Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English
Persian
interoceptive
وابسته به انگیزش وتحریک درونی
Other Matches
intrinsic motivation
انگیزش درونی
endocardial
وابسته به پرده درونی دلhypoblast
internal furnace
کوره درونی بوته درونی اشتعال درونی
dynamically
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
dynamic
نیروی فعاله درونی فعالیت درونی
incitation
انگیزش
stimulation
انگیزش
incitement
انگیزش
impulses
انگیزش
urged
انگیزش
impulses
بر انگیزش
urge
انگیزش
impulse
انگیزش
impulse
بر انگیزش
inanition
انگیزش
urges
انگیزش
fillips
انگیزش
fillip
انگیزش
animations
انگیزش
animation
انگیزش
excitment
انگیزش
urging
انگیزش
motivation
انگیزش
induction period
دوره انگیزش
intrinsic motivation
انگیزش ذاتی
primary motivation
انگیزش نخستین
extrinsic motivation
انگیزش برونی
provacation
برافروختگی انگیزش
secondary motivation
انگیزش ثانوی
Her sad story moved us to tears.
داستان غم انگیزش همه ما را بگریه انداخت
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
in
درونی
inside
درونی
insides
درونی
internal
درونی
endogenous
درونی
in-
درونی
in-
:درونی
tumble home
خم درونی
inner
درونی
civil
درونی
interior
درونی
infelt
درونی
innermost
درونی
intrinsic
درونی
interiors
درونی
indoor
درونی
inmost
درونی
subjective
درونی
intestines
درونی
inward
درونی
intestine
درونی
in
:درونی
intrados springing line
پاطاق درونی
esoteric
رمزی درونی
bal badak
تیغ درونی پا
endogenous event
رویداد درونی
spring of intrados
پاطاق درونی
in-fighting
کشمکش درونی
springing of soffit
پاطاق درونی
pectorals
صدری درونی
dynamic
نیروی درونی
dynamically
نیروی درونی
pore pressure
فشار درونی
loggia
ایوان درونی
indoor
درونی داخلی
intrados
قوس درونی
interiors
درونی درون
entophyte
انگل درونی
innate
درونی چسبنده
interpolations
براورد درونی
interpolation
براورد درونی
the inner layer
لایه درونی
the inner layer
چینه درونی
internalizing
درونی کردن
internalizes
درونی کردن
internalised
درونی کردن
internalises
درونی کردن
internalising
درونی کردن
cooptation
انتخاب درونی
internalized
درونی کردن
interoceptor
گیرنده درونی
enteroceptor
گیرنده درونی
endophasia
تکلم درونی
interior
درونی درون
endoderm
پرده درونی
endocardium
پرده درونی دل
subjectivity
درونی بودن
internalization
درونی ساختن
pectoral
صدری درونی
ductless gland
غده درونی
internalize
درونی کردن
internal reflection
انعکاس درونی
internal consistency
هماهنگی درونی
interflow
جریان اب درونی
internal friction
سایش درونی
internal temperature
دمای درونی
internal conversion
تبدیل درونی
internal energy
انرژی درونی
ingrowth
رویش درونی
internal font
فونت درونی
intercorrelation
وابستگی درونی
internal friction
اصطکاک درونی
internal phase
فاز درونی
intrinsic approach
رهیافت درونی
internal command
فرمان درونی
internality
درونی بودن
inmost thoughts
اندیشههای درونی
internal secretion
ترشح درونی
internal pressure
فشار درونی
internal force
نیروی درونی
inner loop
حلقه درونی
archivolt
قوس درونی
interiority
درونی بودن
inner shell electron
الکترون درونی
inner speech
گفتار درونی
internal vibrator
لرزاننده درونی
logarithmic viscosity number
گرانروی درونی
interior affairs
کارهای درونی
indravgnt
جریان درونی
internal work
کار درونی
aula
حیاط درونی
inherent viscosity
گرانروی درونی
internal inhibition
بازداری درونی
inflow
ریزش درونی
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
sacrp
دیوار درونی خندق
internal resisting moment
لنگر مقاوم درونی
enostosis
اماس درونی استخوان
endometritis
اماس درونی زهدان
endometrium
پرده درونی زهدان
endospore
غشاء درونی تخم
mesophyll
بافت درونی برگ
internal sort
مرتب کردن درونی
internal torque
گشتاور نیروی درونی
midland
بین الارضین درونی
endosporium
غشاء درونی تخم
endocarp
حلقه درونی میوه
psychogenesis
پیدایش نیروی درونی
internal evidence
مدارک یاگواه درونی
inside berm
سکوی شیببر درونی
inwarness
بطون درونی بودن
internal consistency coefficient
ضریب همسانی درونی
internist
متخصص داروهای درونی
autotelic
دارای قصد درونی
inherent
[in]
<adj.>
درونی
[ماندگار]
[ذاتی]
internal hard disk
دیسک سخت درونی
inner work function
انرژی خروج درونی
internalization
درونی یا باطنی کردن
endocrane
سطح درونی جمجمه
scarp
دیوار درونی خندق
dynamic pressure
فشار محرکه درونی
endo arterities
اماس درونی شریان
Internal energy
انرژی درونی
[فیزیک]
endocarditis
اماس غشاء درونی دل
thermionic arc
قوس گرمیونایی درونی
internal friction
مالش درونی سایش داخلی
inside
نزدیک به مرکز بخش درونی
extruded corner
[پیش آمدگی گوشه درونی]
internal ophthalmia
اماس درونی تخم چشم
insides
نزدیک به مرکز بخش درونی
internal modem
تلفیق و تفکیک کننده درونی
endoskeleton
استخوان بندی درونی حیوان
endosarc
قسمت درونی سفیده سلول
escarp
سرازیری درونی خندق یاخاکریز
integrated
مودمی که بخش درونی سیستم باشد
entoptics
شناسایی وفایف اجزای درونی چشم
field glass
عدسی درونی دوربین یاذره بین
auscultator
گوش کننده صداهای درونی بدن
to protect home industry
صنایع درونی را حفظ وتشویق کردن
intramural
واقع در این سوی دیوارها درونی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
locks
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
lock
همسان کردن ساعت درونی با سیگنال دریافتی
gutter
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
gutters
فضای خالی یا حاشیه درونی بین در صفحه مقابل
smoke consumer
اسباب استفاده از دود برای مصرف درونی ماشین
intima
درونی ترین غشاء پوششی رگها و سایررباطهای بدن
proprioceptive
تحریک شده در اثر تحریکات درونی عضو موجود زنده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com