English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (9 milliseconds)
English Persian
postnuptial وابسته به بعد از عروسی
Search result with all words
matrimonial وابسته به عروسی
internuptial وابسته به عروسی
maritally چنانکه وابسته بشوهر باشد از راه عروسی
spousal زفاف وابسته به عروسی
Other Matches
left handed marriage عروسی با پست تر از خود عروسی با غیر هم کفو
wedding day روز عروسی جشن سالیانه عروسی
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
hymens عروسی
espousal عروسی
marriages عروسی
marriage عروسی
spousal عروسی
matrimony عروسی
hymen عروسی
wedding عروسی
weddings عروسی
nuptials عروسی
nuptial عروسی
bridal عروسی
wedlock عروسی
hedge marriage عروسی زیرجلی
bridal جشن عروسی
wedding جشن عروسی
marriage preparations تدارکات عروسی
get marriage عروسی کردن
marriageable درخور عروسی
mismarriage عروسی ناجور
proposal of marriage پیشنهاد عروسی
wedding ring انگشتر عروسی
nuptial نکاحی عروسی
nuptials نکاحی عروسی
digamy عروسی دوباره
the advantages of marriage فوائد عروسی
marriage جشن عروسی
handfast پیمان عروسی
the nuptial day روز عروسی
to change ones condition عروسی کردن
to get married عروسی کردن
to chang one's condition عروسی کردن
weddings جشن عروسی
marries عروسی کردن
marry عروسی کردن
wed عروسی کردن با
marriages جشن عروسی
nuptial ceremonies ایین عروسی
to come dressed in your wedding finery با لباس عروسی آمدن
marriage lines گواهی نامه عروسی
espousing عروسی کردن نامزدکردن
espouse عروسی کردن نامزدکردن
sham marriage عروسی ساختگی یا دروغی
remarried دوباره عروسی کردن
remarries دوباره عروسی کردن
espouses عروسی کردن نامزدکردن
promise of marriage قول یا پیمان عروسی
espoused عروسی کردن نامزدکردن
genial bed رختخواب یافراش عروسی
trigmous سه بار عروسی کرده
remarry دوباره عروسی کردن
anniversary جشن سالیانه عروسی
married عروسی کرده متاهل
hymen خدای عروسی ونکاح
antenuptial مربوط به پیش از عروسی
anniversaries جشن سالیانه عروسی
to pop the question پیشنهاد عروسی کردن
hymens خدای عروسی ونکاح
a wedding with all the trimmings [fixings] یک عروسی با هر چیزی که باهاش می آید
relative impediment محظور شرعی برای عروسی
deuterogamy عروسی دوم باره تجدیدفراش
love match عروسی ای که پایه اش عشق باشد و بس
consummated انجام دادن عروسی کردن
silver wedding بیست وپنجمین سال عروسی
consummating انجام دادن عروسی کردن
wedding party مجلس عروسی یا عقد کنان
d. wedding جشن شصتمین سال عروسی
they were made one یعنی باهم عروسی کردند
golden weddings جشن پنجاهمین سال عروسی
diamond weddings شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
consummate انجام دادن عروسی کردن
consummates انجام دادن عروسی کردن
We have a wedding ceremony comin off. جشن عروسی در پیش داریم
diamond wedding شصتمین یا هفتادوپنجمین سال عروسی
golden wedding جشن پنجاهمین سال عروسی
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
handfast دست نامزدی پیمان عروسی بستن با حلقه
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
hymeneal سطح هاگدار ومیوه اور قارچ سرود عروسی
wedding cake کلوچهای که در عروسی به مهمانان میدهند و برای دوستانی ....میفرستند
p sexual relations امیزش جنسی بطورهرج مرج وبدون رعایت ائین عروسی
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
morganatic marriage عروسی یکی از بزرگان بازنی که ازطبقات پست که باشوهرخودهم پایه نمیشود
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associating وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
married under a contract unlimited perio زن گرفتن شوهر کردن مزاوجت کردن عروسی کردن با
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
pyrexial وابسته به تب
riverrine وابسته به
thereof وابسته به ان
sexual organs وابسته به
wedded وابسته
pertaining وابسته
attendants وابسته
subordinates وابسته
elfin وابسته به جن
attendant وابسته
diphtheric وابسته به
pyrexic وابسته به تب
congenerous وابسته
cephalic وابسته به سر
commissarial وابسته به
interdependent وابسته
aquatic وابسته به اب
appurtenant وابسته
attributable وابسته به
plantar وابسته به کف پا
adjective وابسته
syncop وابسته به غش
comprador وابسته
tuitionary وابسته به
of kin وابسته
attache وابسته
relative وابسته
adjectives وابسته
attached وابسته
hanger on وابسته
pyretic وابسته به تب
israelitish وابسته به
affiliating وابسته
akin وابسته
dependant وابسته
dependants وابسته
cantabrigian وابسته به
thereof=of that وابسته به ان
levitical وابسته به
affiliate وابسته
monitorial وابسته به
affiliated وابسته
belonging وابسته ها
correspondent وابسته
related وابسته
pertinent وابسته
subordinated وابسته
contingent وابسته
contingents وابسته
correspondents وابسته
pertianing وابسته
febile وابسته به تب
subordinate وابسته
affiliates وابسته
relevant وابسته
carpal وابسته به مچ
elysian وابسته به
subordinating وابسته
federate وابسته
federates وابسته
messianic وابسته به
germane وابسته
federating وابسته
federated وابسته
dependent وابسته
astronautical وابسته به فضانوردان
bacterial وابسته به باکتری
photic وابسته به نوروروشنایی
piscatorial وابسته به ماهیگیری
associated company شرکت وابسته
piscatorial وابسته به صیدماهی
human وابسته بانسان
piscatory وابسته به ماهیگیری
balsamic وابسته به بلسان
army attache وابسته زمینی
army attache وابسته نظامی
pharyngal وابسته به گلوگاه
radio carpal وابسته به زندبالاومچ
attache وابسته نظامی
auditive وابسته به شنوایی
auricular وابسته بشنوایی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com