English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
balsamic وابسته به بلسان
Other Matches
balsam بلسان
balms بلسان
balm بلسان
balsam tree درخت بلسان
balm of gilead بلسان اسرائیل
balsamiferous بلسان اور
opobalsam بلسان مکی
blam of peru بلسان هندی
xylobal samun عود بلسان
bealm of mecca بلسان مکی
meccan balm or balsam بلسان مکی
balsam oil روغن بلسان
tacamahaca بلسان مخصوص بخورمعطر
tacamahac بلسان مخصوص بخورمعطر
rosewood چوب بلسان بنفش نوعی اقاقیای بلند
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associating وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
congenerous وابسته
affiliated وابسته
affiliates وابسته
thereof وابسته به ان
subordinate وابسته
belonging وابسته ها
affiliate وابسته
pertinent وابسته
attributable وابسته به
contingent وابسته
contingents وابسته
related وابسته
syncop وابسته به غش
dependent وابسته
monitorial وابسته به
subordinated وابسته
commissarial وابسته به
elysian وابسته به
aquatic وابسته به اب
subordinating وابسته
subordinates وابسته
diphtheric وابسته به
plantar وابسته به کف پا
affiliating وابسته
febile وابسته به تب
comprador وابسته
dependant وابسته
dependants وابسته
appurtenant وابسته
pyrexial وابسته به تب
attache وابسته
israelitish وابسته به
cantabrigian وابسته به
carpal وابسته به مچ
interdependent وابسته
sexual organs وابسته به
attached وابسته
akin وابسته
thereof=of that وابسته به ان
pyretic وابسته به تب
pyrexic وابسته به تب
hanger on وابسته
relative وابسته
adjective وابسته
adjectives وابسته
wedded وابسته
cephalic وابسته به سر
levitical وابسته به
germane وابسته
federated وابسته
pertianing وابسته
federates وابسته
correspondent وابسته
correspondents وابسته
attendants وابسته
attendant وابسته
federating وابسته
of kin وابسته
pertaining وابسته
messianic وابسته به
riverrine وابسته به
relevant وابسته
federate وابسته
tuitionary وابسته به
elfin وابسته به جن
air attache وابسته هوایی
aesculapian وابسته به دارگونه طب
analphabetic وابسته به بیسوادی
astronautical وابسته به فضانوردان
periclean وابسته به پریکلس
affiliated company شرکت وابسته
altitudinal وابسته به اوج
attache وابسته نظامی
piscatorial وابسته به ماهیگیری
photic وابسته به تولیدنور
photic وابسته به نوروروشنایی
archimedean وابسته به ارشمیدس
aortal وابسته بشاهرگ
peruvian وابسته به پرو
petiolar وابسته به برگدم
pharisaic وابسته به فریسی
aortic وابسته بشاهرگ
petrologic وابسته به سنگ
cuttural attache وابسته فرهنگی
vital وابسته بزندگی
pharyngal وابسته به گلوگاه
perigeal وابسته به حضیضی
associated company شرکت وابسته
antichristian وابسته به دجال
perigean وابسته به حضیضی
anginal وابسته به گلودرد
perlitic وابسته به مروارید
army attache وابسته زمینی
army attache وابسته نظامی
pharmacologic وابسته بداروشناسی
aerological وابسته بهواشناسی
emotive وابسته به احساسات
municipal وابسته بشهرداری
psychologic وابسته به روانشناسی
puberal وابسته به بلوغ
pubertal وابسته به بلوغ
scientific وابسته بعلم
pyrrhic وابسته به " پیروس "
pythian وابسته به "اپولو"
investigatory وابسته به رسیدگی
seminal وابسته به منی
provencal وابسته بشهر
structurally وابسته به ساختمان
structural وابسته به ساختمان
programmatic وابسته به پروگرام
humans وابسته بانسان
human وابسته بانسان
promethean وابسته به پرومیتوس
ethnicity وابسته به نژادشناسی
ethnic وابسته به نژادشناسی
vital وابسته به زندگی
menstrual وابسته به قاعده گی
rectal وابسته به مقعد
rectorial وابسته به rector
surgical وابسته به جراحی
oracular وابسته به وحی
matrimonial وابسته به عروسی
jugulars وابسته بوریدوداجی
jugular وابسته بوریدوداجی
rhinal وابسته به بینی
photographic وابسته به عکاسی
solar وابسته بخورشید
pygmaean وابسته به پیگمی ها
pygmean وابسته به پیگمی ها
porcine وابسته بخوک
psychiatric وابسته به روانپزشکی
homicidal وابسته به ادمکشی
radio carpal وابسته به زندبالاومچ
radio ulnar وابسته به زندبالاوزندپائین
ranine وابسته به وزغ
structurally وابسته به بنا
subversion وابسته به خرابکاری
generic وابسته به تیره
plumbous وابسته به سرب
pocky وابسته به ابله
paralytics وابسته به فلج
paralytic وابسته به فلج
materialistic وابسته به مادیات
connubial وابسته به زناشویی
marines وابسته به دریانوردی
pleural وابسته به شامه شش
landed وابسته بزمین
adipic وابسته به چربی
piscatory وابسته به ماهیگیری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com