English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (4 milliseconds)
English Persian
nymphean وابسته به حوری دریایی حور نشین
Other Matches
nymphic وابسته به حوری یا پری دریایی
sea nymph حوری دریایی
thetis حوری دریایی
siren حوری دریایی
sirens حوری دریایی
daphne حوری دریایی
water nymph حوری دریایی
oceanid حوری دریایی
mermaids حوری دریایی
sirenic حوری دریایی
mermaid حوری دریایی
nix حوری دریایی
sirenian شبیه حوری دریایی
nereid هریک ازپنجاه حوری دریایی که دختران نروس بوده اند
hermaphroditus پسر هرمس وافرودیت که وقتی در اب تنش را می شست بایک حوری دریایی متصل و دارای یک بدن شد
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
hermitic وابسته بزاهدهای گوشه نشین
altaian وابسته بکوههای التا تاتارالتای نشین
claustral صومعه نشین وابسته بدیر یاصومعه
naval attache وابسته دریایی
maritime وابسته به بازرگانی دریایی
naval attache وابسته نیروی دریایی
naval وابسته به نیروی دریایی
medusal وابسته به ستارههای دریایی
medusan وابسته به ستارههای دریایی
macrurous مربوط به دسته دم درازان از سخت پوستان وابسته به خرچنگهای دریایی
The tenant is like a colonist . <proverb> اجاره نشین خوش نشین است .
seabee گردان ساختمان دریایی گردان مهندسی دریایی مخصوص ساختن پایگاه ولنگرگاه یکان استحکامات دریایی
riverain کرانه نشین ساحل نشین
nymph حوری
nymphs حوری
dryad حوری جنگلی
hamadryad حوری جنگلی
oread حوری کوهستانی
houri حوری بهشتی
sirenian حوری وار
wood nymph حوری جنگل
naiad حوری موجددریاچه رودخانه
sirens اژیر حوری مانند
siren اژیر حوری مانند
sirenic اژیر حوری مانند
midshipman افسر پایین رتبه نیروی دریایی دانشجوی سال دوم دانشکده دریایی
piratic درخوردزدان دریایی مربوطبه دزدان دریایی مبنی بردزدی
menad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
maenad حوری زیبایی که ملازم دیونیسوس بوده
kite کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
oceanography تهیه نقشههای دریایی و نقشه برداری دریایی
pilot chart نقشههای راهنمای دریایی نقشه ناوبری دریایی
kites کایت دریایی هدف کش دریایی غوطه وردر اب
petty officers معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
running lights فارهای شناور دریایی چراغهای راه دریایی
petty officer معاون افسرنگهبان دریایی درجه دارنیروی دریایی
chine عضو طولی در کنار بدنه شناورهای دریایی یاهواپیماهای دریایی که محل برخورد سطوح فوقانی وتحتانی میباشند
stadimeter مسافت یاب دریایی الیداد دریایی
sea cucumber حلزون دریایی از جنس راب دریایی
sea mark راهنمای دریایی :چراغ یافانوس دریایی
houri حوری the of girl eyed black,white-skinned paradisea uslim
sea power قدرت دریایی منظور کشوری است که بادریا ارتباط ویژه دارد ودارای نیروی دریایی قوی است
palatinate کنت نشین ساکن کنت نشین
convoy joiner ناوهای منفردی که به کاروان دریایی پیوسته اند ناوهای متفرقه اضافی درستون دریایی
marine تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
tern پرستوک دریایی چلچله دریایی
marines تفنگداران دریایی تکاوران دریایی
naval activity تاسیسات دریایی قسمت دریایی
terns پرستوک دریایی چلچله دریایی
task unit نیروی واگذار کننده ماموریت دریایی یکان یا بخشی ازگروه ماموریت دریایی که زیر امر فرمانده گروه قرارمی گیرد
attack director وسایل محاسباتی سیستم کنترل اتش دریایی وسیله هادی تک اتش دریایی
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
light lists کتابهای راهنمای محل فارهای دریایی فهرست راهنمای چراغهای دریایی
summary areas مناطق اطلاعاتی دریایی مناطق یاد شده در خلاصه وضعیت دریایی
knot گره دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
knot میل دریایی [واحد اندازه گیری] [واحد سرعت دریایی]
maritime ناوگان مستقل دریایی ناوگان دریایی دریایی
bureau of naval personnel اداره پرسنل نیروی دریایی دفتر پرسنل دریایی
naval aviation قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
rear commodore سرپرست کاروان دریایی جانشین فرمانده کاروان دریایی
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
light period دوره تناوب روشنایی چراغ دریایی دوره تناوب روشن شدن فار دریایی
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
crash position indicator برج اعلام محل وقوع سوانح دریایی برج مراقبت سوانح دریایی
convoy commodore فرمانده ستون دریایی فرمانده کاروان دریایی
naval gunfire تیراندازی توپخانه دریایی اتش توپخانه دریایی
Marine Corps نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
sediments ته نشین
sediment ته نشین
lees ته نشین
marchman سر حد نشین
deposits ته نشین
fecal ته نشین
deposit ته نشین
alluvion ته نشین
companion هم نشین
alluvium ته نشین
lake dweller اب نشین
anuses نشین
anus نشین
crash locator beacon برج اعلام سوانح دریایی برج تعیین محل سوانح دریایی
convoy routing تعیین مسیر کاروان دریایی تعیین مسیر حرکت ستون دریایی
convoy schedule برنامه کلی حرکت ستون دریایی برنامه حرکت کاروان دریایی
alcoves شاه نشین
duchy دوک نشین
marchman مرز نشین
islanders جزیره نشین
colonist مستعمره نشین
bay-window شاه نشین
bay window شاه نشین
diocese اسقف نشین
colonists مستعمره نشین
dioceses اسقف نشین
alette شاه نشین
bay windows شاه نشین
islander جزیره نشین
alcove شاه نشین
dais شاه نشین
islaner جزیره نشین
frontbenchers پیش نشین
frontbencher پیش نشین
half pace شاه نشین
plainsman جلگه نشین
planeted سیاره نشین
settle ته نشین شدن
consorted هم نشین شدن
oppidan شهر نشین
consorting هم نشین شدن
residues زیادتی ته نشین
hermitess زن گوشه نشین
hilariously تپه نشین
palating کنت نشین
paludicole مرداب نشین
paludose مرداب نشین
paludous مرداب نشین
insessorial شاخه نشین
insessorial جوف نشین
passerine شاخه نشین
khanate خان نشین
illuviate ته نشین شدن
hutholder کلبه نشین
residue زیادتی ته نشین
consorts هم نشین شدن
prelature اسقف نشین
low lander ساحل نشین
foul ground کفه ته نشین
forntiersman سرحد نشین
forntiersman مرز نشین
floaty دارای اب نشین کم
woodman جنگل نشین
emirate امیر نشین
emirates امیر نشین
duchies دوک نشین
precipitator ته نشین کننده
precipitating ته نشین کردن
lessee اجاره نشین
grand duchy دوک نشین
governor's seat حاکم نشین
settles ته نشین شدن
tenants کرایه نشین
tenant کرایه نشین
precipitate ته نشین کردن
governor's seat حکومت نشین
precipitated ته نشین کردن
precipitates ته نشین کردن
ala شاه نشین
cenobite صومعه نشین
provincial ایالت نشین
forester جنگل نشین
foresters جنگل نشین
sedimentate ته نشین شدن
borderer سرحد نشین
tartars ته نشین رسوب
tartar ته نشین رسوب
nemoral جنگل نشین
dreg ته نشین اشغال
cloisterer گوشه نشین
chief tomn امیر نشین
chief tomn حاکم نشین
unsociable گوشه نشین
freeman شهر نشین
anchorite خلوت نشین
ancress زن گوشه نشین
anchoress زن گوشه نشین
solitudinarian گوشه نشین
alluvion ته نشین سیل
stay at home خانه نشین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com