Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 205 (12 milliseconds)
English
Persian
stomatal
وابسته به دهان
Search result with all words
cyclostomate
وابسته به جانور دهان گرد
cyclostomatous
وابسته به جانور دهان گرد
stomal
دهان دار وابسته به دهان
stomatogastric
وابسته به دهان ومعده
Other Matches
slaver
گلیز مالیدن بزاق از دهان ترشح کردن اب افتادن دهان
slaver
اب دهان اب دهان روان ساختن چاپلوسی کردن
To pass the news by word of mouth .
خبری را در دهان به دهان پخش کردن
rictus
گشادی دهان چاک دهان پرندگان
kiss of life
تنفس مصنوعی دهان به دهان
expired air method
روش دهان به دهان method mouth to mouth :syn
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
slobbers
اب دهان
mouthed
دهان
jibs
دهان
mouth
دهان
jibbing
دهان
jibbed
دهان
OS
دهان
mouthing
دهان
mouths
دهان
jib
دهان
astomatous
بی دهان
slobbered
اب دهان
gob
دهان
spittle
اب دهان
gobs
دهان
slobber
اب دهان
saliva
اب دهان
astomatal
بی دهان
polystomatous
دهان
puss
دهان
chops
دهان
unmuffle
دهان
potato box
دهان
polystome
دهان
slobbering
اب دهان
zygose
وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
frontal
وابسته به پیشانی وابسته بجلو
lithic
وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
sister services
یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
mouth
در دهان گذاشتن
neb
پوزه دهان
insalivate
اب دهان زدن به
gag
دهان باز کن
mouths
در دهان گذاشتن
rictus
چاک دهان
spit
اب دهان خدو
mouthing
در دهان گذاشتن
stomatitis
ورم دهان
stomatic
شبیه دهان
gags
دهان باز کن
gymnostomous
برهنه دهان
stomatology
دهان پزشکی
openmouthed
دهان باز
stomatal
دهان دار
gagging
دهان باز کن
gagged
دهان باز کن
mouthy
دهان دار
mouthed
در دهان گذاشتن
spits
اب دهان خدو
stomatous
دهان دار
slobber
دهان را اب انداختن
slobbers
دهان را اب انداختن
fetid
گند دهان
cyclostomate
دهان گرد
palate
سقف دهان
astomatal
فاقد دهان
cyclostomatous
دهان گرد
peroral
از راه دهان
palates
سقف دهان
halitosis
گند دهان
to shut up
دهان بستن
say a mouthful
<idiom>
حرف دهان پر کن
stoma
شکاف دهان
oral
از راه دهان
slobbered
دهان را اب انداختن
mum's the word
<idiom>
دهان قرص
slobbering
دهان را اب انداختن
orals
از راه دهان
scold
ادم بد دهان
scolded
ادم بد دهان
mouthwashes
دهان شویه
mouthwash
دهان شویه
microstomous
کوچک دهان
mouth-watering
دهان آب انداز
widemouthed
دهان باز
throats
صدا دهان
reeks
بخار دهان
reeking
بخار دهان
fomalhaut
دهان ماهی
toho
دهان ببر
throat
صدا دهان
scolds
ادم بد دهان
reek
بخار دهان
reeked
بخار دهان
muzzle
دهان بند دهنه
mush
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
gob
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
muzzled
دهان بند دهنه
slobber
اب دهان روان ساختن
muzzles
دهان بند دهنه
cake-hole
[British E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
throw to the wolves
<idiom>
به دهان گرگ انداختن
trap
نیرنگ فریب دهان
gagging
دهان بند بستن
mouthpart
زائده نزدیک دهان
squiggle
در دهان قرقره کردن
squiggles
در دهان قرقره کردن
gagged
دهان بند بستن
trap
دهان
[اصطلاح روزمره]
gags
دهان بند بستن
slobbered
اب دهان روان ساختن
slobbering
اب دهان روان ساختن
slobbers
اب دهان روان ساختن
maw
دهان
[اصطلاح روزمره]
jaws
دهان
[اصطلاح روزمره]
screw up
غنچه کردن دهان
chops
دهان
[اصطلاح روزمره]
To muzzle the people.
دهان مردم را بستن
gag
دهان بند بستن
toadfish
ماهی دهان گشاددریایی
fullmouthed
دارای دهان کامل
Wellington
چکمه دهان گشاد
swearer
ادم بد دهان وفحاش
dry mouth syndrome
خشکی دهان
[پزشکی]
mugs
ساده لوح دهان
mugging
ساده لوح دهان
mugged
ساده لوح دهان
orinasal
از دهان و بینی درامده
halitosis
بدبویی دهان
[پزشکی]
to escape one's lips
از دهان کسی در رفتن
blurt
از دهان بیرون انداختن
bad breath
بدبویی دهان
[پزشکی]
paralysis of the face
لغو یا کجی دهان
fetor oris
بدبویی دهان
[پزشکی]
fondant
شیرینی ای که در دهان اب میشود
fondants
شیرینی ای که در دهان اب میشود
fish fag
زن بدزبان یابد دهان
ejaculates
از دهان بیرون پراندن
mug
ساده لوح دهان
socket
کام
[سقف دهان]
drools
اب از دهان تراوش شدن
ejaculating
از دهان بیرون پراندن
bazoo
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
yap
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
drool
اب از دهان تراوش شدن
spits
اب دهان پرتاب کردن
drooled
اب از دهان تراوش شدن
drooling
اب از دهان تراوش شدن
spit
اب دهان پرتاب کردن
clump block
قرقره دهان گشاد
pie hole
[American E]
دهان
[اصطلاح روزمره]
muzzling
دهان بند دهنه
hagfish
مارماهی دهان گرد
aboral
نقطه مقابل دهان
dry mouth
خشکی دهان
[پزشکی]
he has a loose tongue
دهان لقی دارد
ejaculated
از دهان بیرون پراندن
ejaculate
از دهان بیرون پراندن
sound off
مزه دهان کسیرافهمیدن
xerostomia
خشکی دهان
[پزشکی]
spiracular
شبیه سوراخ دهان
gapes
نگاه خیره با دهان باز
Hand, foot and mouth disease
[HFMD]
بیماری دست، پا و دهان
[پزشکی]
gaped
نگاه خیره با دهان باز
cyclostome
جانور از راسته دهان گردان
gape
نگاه خیره با دهان باز
gaping
نگاه خیره با دهان باز
to gape
با خیره دهان باز کردن
aftertaste
اثر و طعم غذا در دهان
aftertastes
اثر و طعم غذا در دهان
stomatitis
ورم مخاط دهان ولثه
he did not open his lips
دهان نگشود سخن نگفت
hand to mouth reaction
واکنش دست به دهان بردن
To sound someone out . To feel someones pulse .
مزه دهان کسی را فهمیدن
living from hand to mouth
<idiom>
دست به دهان زندگی کردن
saliva test
ازمایش بزاق دهان اسب
a hand to mouth existence
<idiom>
دست به دهان زندگی کردن
vibrissa
سبیل وموی اطراف دهان حیوان
bit
میله فلزی داخل دهان اسب
canker sore
زخم وقرحه کوچک مخصوصادر دهان
slobbering
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
slobber
تلفظ کلمات با جاری ساختن اب دهان
bits
میله فلزی داخل دهان اسب
agape
مبهوت متعجب با دهان باز درشگفت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com