English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
clerical وابسته به روحانیون
Other Matches
pastorate روحانیون
the clergy روحانیون
spiritualty روحانیون
hierocracy حکومت روحانیون
clergy کاتوزی روحانیون
theholy orders مراتب روحانیون
canonical dress لباس رسمی روحانیون
canonicals لباس رسمی روحانیون
anathema مرتدشناخته شده از طرف روحانیون
sustentation fund اعانه برای روحانیون بی نوا
clericalism سیاست واصول واعمال روحانیون
fore [جایگاه مخصوص روحانیون و سرایندگان در کلیسا]
antechoir جایگاه مخصوص روحانیون وسرایندگان در کلیسا
impropriation دادنی دارایی کلیسا و مانند ان بغیر روحانیون
benefit of clergy مصونیت روحانیون ازمحاکمه شدن در دادگاههای عرفی
saints عنوان روحانیون مثل "حضرت " که در اول اسم انهامیاید ومخفف ان st است جزو مقدسین واولیاء محسوب داشتن
saint عنوان روحانیون مثل "حضرت " که در اول اسم انهامیاید ومخفف ان st است جزو مقدسین واولیاء محسوب داشتن
phallic وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
orphrey سجاف زردوزی که بجامه روحانیون می گذارند زردوزی
olympian اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
syzygial وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
bureaucratic وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
subglacial وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
choral وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
telepathic وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
vehicular وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
phylar وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
rectal وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
sothic وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
puritanical وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
theocracy حکومت خدا حکومت روحانیون
theocracies حکومت خدا حکومت روحانیون
cliquey وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
kinetic وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
supervisory وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
cliquy وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
zygose وابسته به لقاح وابسته به گشنیدگی
sister services یکانهای وابسته قسمتهای وابسته
lithic وابسته به ریگ وابسته به لیتوم
frontal وابسته به پیشانی وابسته بجلو
Neanderthal وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
hermitical وابسته به گوشه نشینی وابسته بزاهدهای گوشه نشین
morphic وابسته به شکل وابسته به شکل شناسی خواب الود
associating وابسته وابسته کردن
associated وابسته وابسته کردن
associate وابسته وابسته کردن
associates وابسته وابسته کردن
poplitaeal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
popliteal وابسته به پس زانو وابسته به حفره پس زانو رکبی
epistemologycal وابسته به معرفت شناسی وابسته به شناخت شناسی
physico chemical وابسته به فیزیک و شیمی وابسته به شیمی فیزیکی
life cycle hypothesis فرضیه درامد در طول عمر فرضیهای است که بر اساس ان مصرف وابسته به درامدهای پیش بینی شده درطول عمر میباشد . این فرضیه در مقابل فرضیه اولیه کینز قرار دارد که به موجب ان مصرف وابسته به درامد فصلی است .
thereof=of that وابسته به ان
subordinates وابسته
adjectives وابسته
aquatic وابسته به اب
diphtheric وابسته به
pertianing وابسته
akin وابسته
dependent وابسته
elysian وابسته به
carpal وابسته به مچ
belonging وابسته ها
subordinating وابسته
attache وابسته
monitorial وابسته به
interdependent وابسته
syncop وابسته به غش
appurtenant وابسته
affiliated وابسته
affiliate وابسته
related وابسته
pertinent وابسته
tuitionary وابسته به
congenerous وابسته
attendants وابسته
attendant وابسته
comprador وابسته
thereof وابسته به ان
affiliates وابسته
affiliating وابسته
federate وابسته
dependant وابسته
adjective وابسته
dependants وابسته
cantabrigian وابسته به
riverrine وابسته به
cephalic وابسته به سر
federated وابسته
federates وابسته
federating وابسته
plantar وابسته به کف پا
of kin وابسته
commissarial وابسته به
pyretic وابسته به تب
correspondent وابسته
contingents وابسته
contingent وابسته
pyrexic وابسته به تب
pertaining وابسته
febile وابسته به تب
correspondents وابسته
germane وابسته
hanger on وابسته
relevant وابسته
levitical وابسته به
elfin وابسته به جن
messianic وابسته به
pyrexial وابسته به تب
sexual organs وابسته به
attached وابسته
wedded وابسته
subordinate وابسته
attributable وابسته به
israelitish وابسته به
subordinated وابسته
relative وابسته
vital وابسته بزندگی
menstrual وابسته به قاعده گی
photic وابسته به تولیدنور
pharmacologic وابسته بداروشناسی
scientific وابسته بعلم
petrologic وابسته به سنگ
archimedean وابسته به ارشمیدس
vital وابسته به زندگی
pubertal وابسته به بلوغ
aortic وابسته بشاهرگ
municipal وابسته بشهرداری
puberal وابسته به بلوغ
pythian وابسته به "اپولو"
pygmaean وابسته به پیگمی ها
seminal وابسته به منی
psychologic وابسته به روانشناسی
aortal وابسته بشاهرگ
pyrrhic وابسته به " پیروس "
pygmean وابسته به پیگمی ها
investigatory وابسته به رسیدگی
photic وابسته به نوروروشنایی
pharyngal وابسته به گلوگاه
army attache وابسته زمینی
perlitic وابسته به مروارید
rectorial وابسته به rector
solar وابسته بخورشید
perigean وابسته به حضیضی
photographic وابسته به عکاسی
rhinal وابسته به بینی
surgical وابسته به جراحی
attache وابسته نظامی
matrimonial وابسته به عروسی
jugulars وابسته بوریدوداجی
jugular وابسته بوریدوداجی
emotive وابسته به احساسات
astronautical وابسته به فضانوردان
rectal وابسته به مقعد
nasal وابسته به منخرین
army attache وابسته نظامی
porcine وابسته بخوک
oracular وابسته به وحی
psychiatric وابسته به روانپزشکی
radio carpal وابسته به زندبالاومچ
radio ulnar وابسته به زندبالاوزندپائین
ranine وابسته به وزغ
peruvian وابسته به پرو
homicidal وابسته به ادمکشی
associated company شرکت وابسته
petiolar وابسته به برگدم
auditive وابسته به شنوایی
potamic وابسته به رودها
generic وابسته به تیره
pessimistic وابسته به بدبینی
nasal وابسته به بینی
press attache وابسته مطبوعاتی
pocky وابسته به ابله
presbyterial وابسته به کشیش ها
landed وابسته بزمین
oratorical وابسته به سخنرانی
plumbous وابسته به سرب
pleural وابسته به شامه شش
pancreatic وابسته به لوزالمعده
degenerative وابسته به انحطاط
mission وابسته به ماموریت
missions وابسته به ماموریت
paralytics وابسته به فلج
naval وابسته به کشتی
maritime وابسته بدریانوردی
predial or prae وابسته به زمین
preemptive وابسته به حق شفعه
marine وابسته به دریانوردی
marines وابسته به دریانوردی
preemptive وابسته به پیشدستی
prefectoral وابسته به اداری
connubial وابسته به زناشویی
prefectorial وابسته به اداری
materialistic وابسته به مادیات
paralytic وابسته به فلج
platinic وابسته به پلاتین
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com