Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (12 milliseconds)
English
Persian
stapedial
وابسته به عضله واستخوان رکابی گوش میانی
Other Matches
Midwestern
وابسته به ایالتهای میانی ایالت متحده
evertor
عضله برون گرداننده عضله راجعه
retentor
عضله نگاهدارنده عضله ماسکه
skin and bone
پوست واستخوان
dry bones
پوست واستخوان
skinny
پوست واستخوان
raw boned
پوست واستخوان شده
raw-boned
پوست واستخوان شده
he was a skin and bones
همه پوست واستخوان بود
gluten
سریشمی که ازشاخ واستخوان بدست میاید
straps
رکابی
strap
رکابی
stirrups
رکابی
link
رکابی
stirrup
رکابی
sleeveless
رکابی
stirrups
استخوان رکابی
stirrup bone ;stirrup bone
استخوان رکابی
gambadoes
چکمه رکابی
stapes
استخوان رکابی
double ley stirrup
رکابی دوشاخه
stirrup
استخوان رکابی
gambado
چکمه رکابی و ساقه بلندسواری
stirrups
هرچیزی شبیه رکاب استخوان رکابی
stirrup
هرچیزی شبیه رکاب استخوان رکابی
Berlin
کالسکهی چهارچرخهای که در عقب آن رکابی برای ایستادن یک مستخدم وجود دارد
phallic
وابسته به پرستش الت مردی وابسته به الت رجولیت وابسته به قضیب
thews
عضله
muscle
عضله
triceps
عضله سه سر
muscles
عضله
tics
پرش عضله
tic
پرش عضله
agonist muscle
عضله موافق
pronator
عضله مکبه
ejaculator
عضله انزال
ciliary muscle
عضله مژگانی
trapezius
عضله ذوذنقه
myograph
عضله نگار
humerus
استخوان عضله
adducent muscle
عضله مقربه
humeri
استخوان عضله
protractor
عضله ممدده
antagonist
عضله مخالف
protractors
عضله ممدده
sweeny
فلج عضله
sweeney
فلج عضله
cramps
گرفتگی عضله
cramp
گرفتگی عضله
antagonists
عضله مخالف
smooth muscule
عضله صاف
stabilizer muscule
عضله نگاهدارنده
transverse
عضله مستعرضه
orbicular muscle
عضله باسطه
extensor
عضله بازکننده
humeruses
استخوان عضله
splenius
عضله محرکه
flexor
عضله خم کننده
flexor
عضله تاکننده
myalgia
درد عضله
bender
عضله خم کننده
biceps
عضله دوسر
tensor
عضله ممدده
benders
عضله خم کننده
myography
عضله نگاری
sartorius
عضله خیاطه
psoas
عضله قطن پیسواس
complexus
عضله پهن گردن
sphincter
عضله تنگ کننده
calf machine
دستگاه پرورش عضله
stabilizer muscule
عضله ثابت کننده
supinator
عضله مدیره بخارج
adductor
عضله نزدیک کننده
injured muscle
عضله اسیب دیده
archer's paralysis
گرفتگی عضله کمانگیر
supinator muscle
عضله برون گردان
abductor
عضله دور کننده
lobes
بخشی از عضله یا مغز
relaxes
ازاد و شل شدن عضله ها
relaxing
ازاد و شل شدن عضله ها
myosin
پروتئین اساسی عضله
pulled muscle
عضله کشیده شده
crick
انقباض عضله پیداکردن
lobe
بخشی از عضله یا مغز
tonus
خاصیت انقباض عضله
tonus
کشیدگی طبیعی عضله
relax
ازاد و شل شدن عضله ها
tonicity
کشیدگی طبیعی عضله
myocardium
عضله قلب میان دل
abductors
عضله دور کننده
hamstring pull
کشیدگی عضله پشت ران
epicardium
قسمت خارجی عضله قلب
crimps
پیچش وانقباض عضله درخواب
external rectus
عضله مستقیم برون چشمی
crimp
پیچش وانقباض عضله درخواب
crimped
پیچش وانقباض عضله درخواب
tone
کشیدگی طبیعی عضله حال و هوا
levator
عضله بالابر ماهیچهای که عضو را بالامیبرد
cramp in the leg
گرفتگی عضله پشت ساق پا
[پزشکی]
cramp in the calf
گرفتگی عضله پشت ساق پا
[پزشکی]
tones
کشیدگی طبیعی عضله حال و هوا
systremma
[leg cramps]
گرفتگی عضله پشت ساق پا
[پزشکی]
isokinetic exercise
تقویت عضله ها به کمک وسایل مقاومتی
masseter
ماهیچه مخصوص جویدن عضله مضغ
myoglobin
پروتئینی محتوی اهن قرمزدر عضله
charleyhorse
[American]
[colloquial]
گرفتگی عضله پشت ساق پا
[پزشکی]
charley horse
[American]
[colloquial]
گرفتگی عضله پشت ساق پا
[پزشکی]
d. muscle
ماهیچه سه گوش شانه عضله دالی
bureaucratic
وابسته به اداره بازی وکاغذ پرانی وابسته به دیوان سالاری
syzygial
وابسته به جفت یانقاط متقابل وابسته به استقرار سه ستاره در خط مستقیم
olympian
اسمانی وابسته بخدایان کوه المپ وابسته بمسابقات المپیک
subglacial
وابسته به زیر توده یخ وابسته بدوره فرعی یخبندان
dialectological
وابسته بعلم منطق جدلی وابسته به گویش شناسی
telepathic
وابسته به دورهم اندیشی وابسته به توارد یا انتقال فکر
choral
وابسته بدسته سرودخوانان وابسته به اواز دسته جمعی
fascicule
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
fascicle
دستهای از رشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
isotonic exercise
تقویت عضله ها به کمک وسایل مقاومتی محرک
iron boot
کفش اهنی تمرینی برای تقویت عضله پا
charly horse
کشیدگی یا گرفتگی عضله ران کشتی گیر
fasciculus
دستهای ازرشتههای عضلانی که عضله را تشکیل میدهند
puritanical
وابسته بفرقه پیوریتان ها وابسته به پاک دینان
rectal
وابسته براست روده وابسته به معاء غلاظ
lexicographic
وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
sothic
وابسته به ستاره کلب وابسته به شعرای یمانی
phylar
وابسته به راسته ودسته وابسته به قبیله ونژاد
vehicular
وابسته به وسائط نقلیه وابسته به رسانه یابرندگر
middle deck
پل میانی
centric
میانی
centrical
میانی
mediums
میانی
medium
میانی
midline
خط میانی
mesne
میانی
mediate
میانی
mesial
میانی
mediated
میانی
mediates
میانی
mesal
میانی
median
میانی
mesail
میانی
mediating
میانی
center back
بک میانی
inmost
میانی
innermost
میانی
center land
خط میانی
medial
میانی
cliquy
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
cliquey
وابسته به دسته یا گروه وابسته به جرگه
monarchic
وابسته به حکومت سلطنتی وابسته به سلطنت
supervisory
وابسته به نظارت وسرپرستی وابسته به برنگری
erotic
وابسته به عشق شهوانی وابسته به eros
kinetic
وابسته بحرکت وابسته به نیروی محرکه
gluteus
یکی از سه عضله سرینی که برای حرکت دادن ران بکار میرود
intermediate plate
صفحه میانی
interconnection
اتصال میانی
interphase
فاز میانی
intermediate phase
فاز میانی
mid flap
فلپ میانی
intermediate oscillation
نوسان میانی
middle ear
گوش میانی
middle fraction
جزء میانی
buffer
حافظه میانی
interband
باند میانی
hogging
تنش میانی
median
سکوی میانی
midpoint
نقطه میانی
mesencephalon
مغز میانی
midpoints
نقطه میانی
intermediate band
باند میانی
ridge rope
سیم میانی
intermediate points
جهات میانی
meddled
میانی وسطی
middle fraction
پاره میانی
middle insomnia
بیخوابی میانی
middle part
قسمت میانی
intermediate office
مرکز میانی
middle layer
قشر میانی
intermediate link
حلقه میانی
meddles
میانی وسطی
meddle
میانی وسطی
intermediate layer
لایه میانی
intermediate frequency tank circuit
فرکانس میانی
intermediate image
تصویر میانی
drop keel
تیغه میانی
tun dish throught
پاتیل میانی
intermediate frequency
فرکانس میانی
neutral conductor
سیم میانی
tympanum
گوش میانی
midsection
قطعه میانی
intermediate anneal
التهاب میانی
intermediate contact
کنتاکت میانی
dorsomedial
پشتی- میانی
intermediate distribution frame
مقسم میانی
intermediate field
میدان میانی
neutral wire
سیم میانی
intermediate fuse
فیوز میانی
center circle
دایره میانی
intermediate zone
ناحیه ی میانی
halfback
بازیگر میانی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com