English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (39 milliseconds)
English Persian
to move on واداربه حرکت کردن
Other Matches
chase واداربه فرارکردن
chasing واداربه فرارکردن
chace واداربه فرارکردن
chases واداربه فرارکردن
chased واداربه فرارکردن
forcing shot ضربهای که حریف را واداربه دفاع میکند
to strike a spark out of جرقه یابرق دراوردن از واداربه گفتن سخنان یکرکردن
cruised سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruise سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruising سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
cruises سرعت حرکت در اب دریانوردی کردن حرکت دریایی
differential ailerons ارتباط شهپرها به قسمتی که زاویه حرکت شهپری که به طرف بالا حرکت میکند اززاویه شهپر دیگر که بطرف پایین حرکت میکند بیشتر است
raster سیستم اسکن کردن تمام صفحه نمایش CRT تمام صفحه , پیش نمایش CRT با یک اشعه تصویر با حرکت افقی روی آن و حرکت به پایین در انتهای هر خط
sail باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailings باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
waves حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waving حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
waved حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
wave حرکت سیگنال که مرتب زیاد و کم میشود در حین حرکت آن در رسانه
feints فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feint فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinting فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
feinted فریفتن با حرکت دروغین حرکت فریبنده بازو برای بازکردن گارد حریف
mouses نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
mouse نرخ حرکت نشانه گر در صفحه نمایش در مقایسه با مسافتی که شما mouse رد حرکت می دهید
route order ترتیب حرکت در روی جاده حرکت به ستون راه
braided ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
braid ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
lumbers چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbering چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumbered چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
lumber چوب بری کردن سنگین حرکت کردن
braids ناگهان حرکت کردن جهش ناگهانی کردن
move on ازجای خود حرکت دادن ازجای خود حرکت کردن
trackball وسیلهای برای حرکت نشانه گر روی صفحه که با حرکت دادن توپ موجود در محفظه کنترل می شوند
move off the ball حرکت سریع از نقطه معین پس از حرکت توپ
fish tailing حرکت نوسانی یا تاب [تریلر در حال حرکت]
strokes حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
taped وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
tapes وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroking حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
stroked حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
tape وسیله تبدیل حرکت دورانی به حرکت خطی
stroke حرکت کامل با پارو حرکت توام دست و پا
loiter معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitered معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loitering معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
loiters معطل کردن باتنبلی حرکت کردن
moves حرکت کردن
move حرکت کردن
skewing کج حرکت کردن
skews کج حرکت کردن
departure حرکت کردن
departures حرکت کردن
moved حرکت کردن
get under way حرکت کردن
whir حرکت کردن
inch حرکت کردن
to weigh anchor حرکت کردن
to bear oneself حرکت کردن
sailed حرکت کردن
skew کج حرکت کردن
waggles حرکت کردن
waggling حرکت کردن
sail حرکت کردن
sailings حرکت کردن
waggle حرکت کردن
waggled حرکت کردن
have way on حرکت کردن
transferring حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfers حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
transfer حرکت سمتی لوله حرکت درسمت
counter clockwise حرکت عکس حرکت عقربههای ساعت
compound motion حرکت صلیبی حرکت عرضی و طولی
dart بسرعت حرکت کردن
spanks با سرعت حرکت کردن
spanked با سرعت حرکت کردن
jink بسرعت حرکت کردن
spank با سرعت حرکت کردن
to tail to the tide باجزرومد حرکت کردن
spirals بطورمارپیچ حرکت کردن
zigzags حرکت زیگزاگی کردن
zigzagging حرکت زیگزاگی کردن
zigzagged حرکت زیگزاگی کردن
whirry بعجله حرکت کردن
make leeway حرکت پهلویی کردن
submarine زیردریا حرکت کردن
spiralled بطورمارپیچ حرکت کردن
spiralling بطورمارپیچ حرکت کردن
trances باچالاکی حرکت کردن
trance باچالاکی حرکت کردن
spiraling بطورمارپیچ حرکت کردن
spiraled بطورمارپیچ حرکت کردن
larrup سنگین حرکت کردن
darting بسرعت حرکت کردن
darted بسرعت حرکت کردن
spiral بطورمارپیچ حرکت کردن
underway در حال حرکت کردن
skeet باسرعت حرکت کردن
submarines زیردریا حرکت کردن
lug سنگین حرکت کردن
streak بسرعت حرکت کردن
crabs به پهلو حرکت کردن
sneaked دزدکی حرکت ه کردن
lazier باکندی حرکت کردن
streaked بسرعت حرکت کردن
laziest باکندی حرکت کردن
pule باصدا حرکت کردن
to make an early start زود حرکت کردن
sailings با نازوعشوه حرکت کردن
lugged سنگین حرکت کردن
lugging سنگین حرکت کردن
to bolt ناگهانی حرکت کردن
lugs سنگین حرکت کردن
sail با نازوعشوه حرکت کردن
streaks بسرعت حرکت کردن
sailed با نازوعشوه حرکت کردن
streaking بسرعت حرکت کردن
infile به ستون دو حرکت کردن
crawfish به پشت حرکت کردن
range سیر و حرکت کردن
crab به پهلو حرکت کردن
ranged سیر و حرکت کردن
zigzag حرکت زیگزاگی کردن
trail بدنبال حرکت کردن
lazy باکندی حرکت کردن
sneak دزدکی حرکت ه کردن
ranges سیر و حرکت کردن
trailed بدنبال حرکت کردن
sneaks دزدکی حرکت ه کردن
trails بدنبال حرکت کردن
trailing بدنبال حرکت کردن
whish باصدای هیس حرکت کردن
accost در امتداد چیزی حرکت کردن
wriggled حرکت کرم وار کردن
slug مثل حلزون حرکت کردن
jibing ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
accosted در امتداد چیزی حرکت کردن
lobbing با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
jibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
lobbed با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
wriggle حرکت کرم وار کردن
freewheel با ازادی حرکت وجنبش کردن
accosts در امتداد چیزی حرکت کردن
gibes ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
jibed ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
lob با تنبلی وسنگینی حرکت کردن
wriggling حرکت کرم وار کردن
accosting در امتداد چیزی حرکت کردن
jibe ناگهان باین سو و ان سو حرکت کردن
freewheels با ازادی حرکت وجنبش کردن
freewheeled با ازادی حرکت وجنبش کردن
move حرکت کردن تکان خوردن
to bolt با سرعت زیاد حرکت کردن
paddling با باله شنا حرکت کردن
rippled بطور موجی حرکت کردن
ripples بطور موجی حرکت کردن
rippling بطور موجی حرکت کردن
lomomote از جایی بجایی حرکت کردن
moves حرکت کردن تکان خوردن
cannonball سریع السیر حرکت کردن
paddles با باله شنا حرکت کردن
paddled با باله شنا حرکت کردن
paddle با باله شنا حرکت کردن
moved حرکت کردن تکان خوردن
skips رقص کنان حرکت کردن
skipped رقص کنان حرکت کردن
to fall down the river باجریان رودخانه حرکت کردن
maneuver حرکت جنگی مانور کردن
maneuver حرکت دادن یاحرکت کردن
to flounce حرکت تند و ناگهانی کردن
sway away رد کردن ضربه با حرکت بدن
to outgo حرکت کردن [به مقصدی] [کشتی]
draw away جلوتر از دیگران حرکت کردن
to tailgate the motorist in front سر به دم حرکت کردن [اصطلاح روزمره]
To move backwards and forwards. عقب وجلو حرکت کردن
slugged مثل حلزون حرکت کردن
slugs مثل حلزون حرکت کردن
skip رقص کنان حرکت کردن
wriggles حرکت کرم وار کردن
leapfrogged باجست وخیز حرکت کردن
fudge فریفتن اهسته حرکت کردن
ripple بطور موجی حرکت کردن
leapfrogs باجست وخیز حرکت کردن
zoomed با صدای وزوز حرکت کردن
criss-crossed بهطور متقاطع حرکت کردن
starboard بطرف راست حرکت کردن
fudging فریفتن اهسته حرکت کردن
criss-crosses بهطور متقاطع حرکت کردن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
zoom با صدای وزوز حرکت کردن
shuffle این سو وان سو حرکت کردن
leapfrogging باجست وخیز حرکت کردن
shuffling این سو وان سو حرکت کردن
fudges فریفتن اهسته حرکت کردن
leapfrog باجست وخیز حرکت کردن
shuffles این سو وان سو حرکت کردن
shuffled این سو وان سو حرکت کردن
troupes بصورت دسته حرکت کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com