English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 164 (2 milliseconds)
English Persian
opposite وارونه از روبرو
opposites وارونه از روبرو
Other Matches
opposite روبرو
frontal روبرو
adverse روبرو
vis-a-vis روبرو
vis a vis روبرو
head-on روبرو
head on روبرو
afront روبرو
opposites روبرو
opposites روبرو معکوس
apposed engine موتور روبرو
confronted روبرو شدن با
confronting روبرو شدن با
opposite روبرو معکوس
up against <idiom> روبرو شدن با
confronts روبرو شدن با
on the opposite side در طرف روبرو
head wind باد روبرو
full view نمای روبرو
facing pages صفحات روبرو
opposed روبرو مواجه
stand up to روبرو شدن با
the house over the way خانه روبرو
confront روبرو شدن با
vis a vis شخص روبرو درمقابل
horizontally opposed engine موتور تخت روبرو
diagonally ازگوشهای بگوشه روبرو
opposed piston engine موتور سیلندر روبرو
acounter روبرو شدن بادشمن
affront روبرو دشنام دادن
vis-a-vis شخص روبرو درمقابل
to stand up to one's opponent با حریف روبرو شدن
encounter روبرو شدن بادشمن
fronting فرمان سر روبرو جلو
encountered روبرو شدن بادشمن
encountering روبرو شدن بادشمن
front فرمان سر روبرو جلو
encounters روبرو شدن بادشمن
opposed piston engine موتور پیستون روبرو متقابل
opposability امادگی برای روبرو گذاشتن
to face the music دلیرانه با چیزی روبرو شدن
We are confronting a difficult problem. با مسأله مشکلی روبرو هستیم
stand up to someone <idiom> شجاعت روبرو شدن را داشتن
rencounter با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
volte-face چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
rencontre با خصومت روبرو شدن مقابله کردن
volte face چرخش بمنظور روبرو شدن باحریف
there is a fire opposites در خانه روبرو اتش سوزی رخ داده است
to raise big problems for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to face a serious problem for the country روبرو کردن این کشور با مشکلات زیادی
to take the bull by the horns دلیرانه با سختی روبرو شدن با شاخ گاوی درافتادن
backward وارونه
heels over head وارونه
upside down وارونه
head over heels وارونه
outside in وارونه
resupinate وارونه
the wrong side outward وارونه
right side up وارونه
inverted وارونه
inversion وارونه
inversions وارونه
jackknife وارونه
reverse وارونه
topsy-turvy وارونه
topsy turvy وارونه
converse وارونه
conversed وارونه
topsyturvy وارونه
converses وارونه
conversing وارونه
inverse وارونه
reversed وارونه
reversing وارونه
reverses وارونه
turned inside out وارونه
punches در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punch در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
punched در رهگیری هوایی یعنی به زودی با هواپیمای دشمن روبرو خواهید شد
obcordate بشکل دل وارونه
palingraphia وارونه نویسی
mirror writing وارونه نویسی
de- وارونه کردن
palinlexia وارونه خوانی
mirror reading وارونه خوانی
to turn upside down وارونه کردن
turbinate وارونه مخروط
to keel over وارونه کردن
reversely وارونه بعکس
reverse image تصویر وارونه
reverse dive شیرجه وارونه
resupination وارونه بودن
turn out وارونه کردن
reaction formation واکنش وارونه
opposite meaning معنی وارونه
it is the other way round وارونه است
invcersely بطور وارونه
ironies وارونه گویی
converse واژگون وارونه
conversed واژگون وارونه
converses واژگون وارونه
backward association تداعی وارونه
backset معکوس وارونه
back azimuth method گرای وارونه
inverted arch قوس وارونه
anastrophe سخن وارونه
inverts وارونه کردن
inverting وارونه کردن
invert وارونه کردن
conversing واژگون وارونه
irony وارونه گویی
cant وارونه کردن
inverse segregation تجزیه وارونه
turns وارونه کردن
turn وارونه کردن
backwards ازپشت وارونه
inverted arch طاق وارونه
inverted file فایل وارونه
keel وارونه شدن
keels وارونه شدن
invert arch طاق وارونه
turn over وارونه کردن برگرداندن
to tutn end for end وارونه کردن برگرداندن
uratzuk ضربه مشت وارونه
converted برگرداندن وارونه کردن
instead of the reverse بجای وارونه این
converting برگرداندن وارونه کردن
converts برگرداندن وارونه کردن
walden inversion وارونه سازی والدن
reverse شکست وارونه کردن
convert برگرداندن وارونه کردن
reversing شکست وارونه کردن
inverted siphon شتر گلوی وارونه
full gainer شیرجه وارونه با پشتک
contrariwise بطور وارونه ومعکوس
backward notion حرکت قهقرایی یا وارونه
reciprocal wavelength طول موج وارونه
inverted vault طاق قوسی وارونه
backward conditioning شرطی کردن وارونه
backward chaining زنجیرهای کردن وارونه
reversed شکست وارونه کردن
negatively منفی وار وارونه
reverses شکست وارونه کردن
Back to the drawing board <idiom> [زمانی که کاری با شکست روبرو میشود و دوباره باید از اول شروع کرد]
obversely بشکل تخم مرغ وارونه
inductive feedback پیوست برگشت وارونه القائی
invertible وارونه شدنی قابل قلب
to invert a tumbler پیاله یا استکانی را وارونه کردن
double ressaunt [ابزار بند با دو فیتیله وارونه]
in cavetto [نقش برجسته کاری وارونه]
obovate بشکل تخم مرغ وارونه
topsy-turvy world [upside-down world] جهان سروته [درهم وبرهم ] [وارونه ]
turbinate فرفرهای مانند مخروط وارونه مارپیچ
to turn down وارونه یاپشت رو گذاشتن تاه زدن برگرداندن
keel حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
keels حمال کشتی وارونه شدن یا کردن خط کف ناو
left slide حرکت موج سوار روی موج بسمت چپ روبرو ساحل
cross examination تحقیق چندجانبه بازپرسی کردن روبرو کردن شواهد استنطاق کردن
keel حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
keels حمال کشتی صفحات اهن ته کشتی وارونه کردن
reversion برعکس کردن وارونه کردن
end on سینه به سینه شدن با دشمن روبرو شدن با دشمن یاچیزی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com