English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 169 (2 milliseconds)
English Persian
high وافر گران گزاف
highest وافر گران گزاف
highs وافر گران گزاف
Other Matches
dear bought جنس گران خریداری شده خریداری به قیمت گران
superrabundant وافر
luxuriant وافر
plenteous وافر
superabundant وافر
opulent وافر
plenitudinous وافر
profuse وافر
abundant وافر
plentiful وافر
super abound وافر بودن
hankering شوق وافر
overfull employment اشتغال وافر
umpteen وافر بیشمار
umpteenth وافر بیشمار
hankerings شوق وافر
liberals وافر سخی
longings میل وافر
longing میل وافر
liberal وافر سخی
penchant میل وافر
long haired علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
longhair علاقمندی وافر وبیش ازاندازه
bombastic گزاف
immense گزاف
exaggeratory گزاف گو
heavy گزاف
extortionate گزاف
extortionary گزاف
stupendous گزاف
exorbitant گزاف
high flown گزاف
extravagant گزاف
fustain گزاف
rodomontade گزاف
unconscionable گزاف
heavier گزاف
costliest گزاف
vainglory گزاف
costly گزاف
costlier گزاف
talll گزاف
heaviest گزاف
mouth filling گزاف
heavies گزاف
grandiloquent گزاف گوی
to talk tall گزاف گفتن
tack tall گزاف گفتن
fustian سخن گزاف
rodomontade گزاف گویی
rhodomontade گزاف گویی
fancy price بهای گزاف
mickey لاف و گزاف
steepest گزاف فرو کردن
extravaganza فانتزی گزاف گویی
extravaganzas فانتزی گزاف گویی
hyperbole غلو گزاف گویی
grandiloquence گزاف گویی مبالغه
bounced جست گزاف گویی
steep گزاف فرو کردن
bounces جست گزاف گویی
rack rent اجازه گزاف بستن بر
bounce جست گزاف گویی
bounced پریدن گزاف گویی کردن
bounces پریدن گزاف گویی کردن
magniloquence قلمبه نویسی گزاف گویی
bounce پریدن گزاف گویی کردن
bluser out با لاف گزاف ادعا کردن
flim flam هرزه درایی گزاف گویی
kitsch پر نمایش و پر لاف و گزاف ولی سطحی
outherod در لاف و گزاف یا سخت دلی از هیرودیس گرو بردن
prohibitive price بهای گزاف که بر کالایی گذارندو مردم ازعهده خریدان برنیایند
onerous گران
pricey گران
overpriced گران
dear گران
dearer گران
costly گران
heavies گران
heaviest گران
costlier گران
heavy گران
dearly گران
dearest گران
costliest گران
sumptuous گران
heavier گران
at a great penny worth گران
expensive گران
dears گران
massive گران کوه
overpriced <adj.> بسیار گران
too expensive <adj.> بسیار گران
stingy گران کیسه
highest سخت گران
to sell dearly گران فروختن
high سخت گران
valuable گران بها
deluxe مجلل گران
highs سخت گران
massively گران کوه
be too dear گران بودن
high money پول گران
high interest بهره گران
dear گران کردن
endear گران کردن
dearer گران کردن
dearest گران کردن
dears گران کردن
dear bought گران خرید
big ticket گران قیمت
high priced گران بها
high value گران قیمت
priceless بسیار گران
expensively گران بها
endears گران کردن
endeared گران کردن
natatores شنا گران
not too expensive خیلی گران نباشد.
This is really expensive ! این چه گران است !
The price of butter has gone up . butter has become expensive . کره گران شده
You have paid too much for your car . اتوموبیلت را گران خریدی
It is too expensive. خیلی گران است.
white elephants گران و پر خرج و کم فایده
overburden گران بار شدن
dear bought گران تمام شده
white elephant گران و پر خرج و کم فایده
viscosity قوام گران روی
exclusive منحصر بفرد گران
prohibitive گران جلوگیری کننده
worth a kings ransom بسیار گران بها
i paid dear for it برای من گران تمام شد
prohibitory گران جلوگیری کننده
assay عیارگیری فلزات گران قیمت
beyoned price بی قیمت بسیار گران بها
i paid dearly for it بسیار گران برایم تمام شد
pyrrhic victory پیروزی ای که بی اندازه گران تمام شد
highest وسیله گران یا با کارایی بالا
assays عیارگیری فلزات گران قیمت
high وسیله گران یا با کارایی بالا
He overcharged us. پایمان گران حساب کرد
costs an arm and a leg <idiom> [فوق العاده پرخرج یا گران]
highs وسیله گران یا با کارایی بالا
She took umbrage at your remark . سخن شما برایش گران آمد
I paid dearly for this mistake . این اشتباه برایم گران تمام شد
The hotel has overcharged me . هتل گران پایم حساب کرده
pallets ماله مخصوص کوزه گران مالهء صافکاری
pallet ماله مخصوص کوزه گران مالهء صافکاری
glyptics کنده کاری در روی سنگهای گران بها
gems سنگ گران بها جواهر نشان کردن
A thing you dont want is dear at any price. <proverb> چیزى را که نخواهى ,با هر قسمتى برایت گران است.
gem سنگ گران بها جواهر نشان کردن
thunderscan یک پیمایش کننده گران و باوضوح و دقت بالا
a white elephant شیئی کم مصرف و جا تنگ کن اما گران قیمت
manganic دارای مغنیساوابسته بسنگ سیاه شیشه گران
We do not usually go places that cost a lot of money. ما معمولا به جاهای گران قیمت گردش نمی کنیم.
Hotel accommodation is rather expensive there. قیمت [اتاق] هتل آنجا واقعا گران است.
manganesian مغنیسایی دارای مغنیساوابسته بسنگ سیاه شیشه گران
white elephant هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
white elephants هر چیز گران که بیخ ریش صاحبش گیر کرده باشد
It is too expensive for me to buy ( purchase ). برای من خیلی قیمتش گران است ( پول خرید آنرا ندارم )
Smoking makes you ill and it is also expensive. سیگار کشیدن شما را بیمار می کند و این همچنین گران است.
He bought them expensive presents, out of guilt. او [مرد] بخاطر احساس گناهش برای آنها هدیه گران بها خرید.
bull گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
bulls گران کردن قیمت سهام به وسیله پیش خرید کردن انها
court rug فرش تالاری یا درباری [این نوع فرش از نفیس ترین و گران ترین فرش ها می باشد و دارای نقش ها و طرح های عالی با نخ ممتاز بوده و فقط بصورت سفارشی برای محل های خاص بافته می شود.]
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com