English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English Persian
intermaxillary واقع در میان ارواره ها
Other Matches
intercostal واقع در میان دنده ها واقع در بین رگبرگها
medoterranean واقع در میان چند زمین میان زمینی
premaxillary واقع در جلو ارواره زبرین
intervenient در میان اینده واقع در میان
intervascular واقع در میان رگ ها
intermundane واقع در میان دو جهان
intermural واقع در میان دیوارها
intercolumnar واقع در میان دو ستون
intercililary واقع در میان ابروها
intercensal واقع در میان دو سرشماری
intervertebral واقع در میان مهره ها
intertribal واقع در میان قبیله ها
interurban واقع در میان شهرها
interscapular واقع در میان دو کتف
interseptal واقع در میان جدارها
interseptal واقع در میان پره ها
intercellular واقع در میان یاخته ها
intermontane واقع در میان دو کوه
interjacent در میان واقع شونده
interaxial واقع در میان دو کوه
interaxal واقع در میان دو کوه
interamnian واقع در میان دو رودخانه
interdigital واقع در میان انگشتان
interfacial واقع در میان دورو
interdental واقع در میان دو دندان
interstellar واقع در میان ستارگان
intermediate در میان واقع شونده
interdigitate واقع در میان انگشتان
interprovincial واقع در میان ولایات یاشهرستانها
intervocal میان دو صدا واقع شونده
interaxillary واقع در میان بغلهای برگها
intervicalic میان دو صدا واقع شونده
intertentacular واقع در میان شاخکهای حشره
interpolar واقع در میان دو قطب پیل الکتریکی
interveinal واقع در میان سیاه رگ ها بین الوریدی
intervocalic واقع میان دو حرف صدادار بین الهجائین
mezzanines نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
mezzanine نیم اشکوب که میان دو طبقه ساختمان واقع باشد
maxilla استخوان ارواره ارواره
futtock میان چوب میان تیر
chaw ارواره
chops ارواره
mandibles ارواره
mandible ارواره
jaw ارواره
jaws ارواره
jibbed حرف ارواره
orthognathous راست ارواره
nether lip or jaw لب یا ارواره زیرین
jawbones استخوان ارواره
jawbone استخوان ارواره
jibbing حرف ارواره
jib حرف ارواره
jibs حرف ارواره
maxillary bone استخوان ارواره
protrusion of the jaw پیشامدگی ارواره
maxilla ارواره زیرین
jaw breaker ارواره شکن
submaxilla ارواره پایین
glass jaw ارواره شیشهای
mandibular ارواره زیرین
crack jaw ارواره شکن
chapt مرد ارواره
wapper jawed دارای ارواره کج
admaxillary نزدیک ارواره
gnathal فکی وابسته به ارواره
submaxillary glands غدههای زیر ارواره
lanternjaws ارواره دراز و لاغر
inframaxillary وابسته به ارواره زیرین
infra axillary وابسته به ارواره زیرین
actinomycosis مرض قارچی ارواره
gnathic فکی وابسته به ارواره
projecting jaw ارواره پیش امده
prognathism پیش امدگی ارواره
gnathitis اماس ارواره بالا
supramaxillary وابسته به ارواره زبرین
trismus تشنج ارواره زیرین
inframaxillary nerves پیهای ارواره زیرین
prognathic دارای ارواره پیش امده
jowls ارواره زیرین پرنده گونه
stag evil تشنج ارواره زیرین اسب
jowl ارواره زیرین پرنده گونه
prognathous دارای ارواره پیش امده
mandibular اروارهای وابسته به ارواره زیرین
lantern jawed دارای ارواره دراز و لاغر
whalebone استخوان ارواره نهنگ عاج تمساح
to lie east and west واقع شدن شرقی وغربی واقع شدن
pleurodont دارای دندان محکم شده ازداخل ارواره
plectognath ماهی ای که ارواره زبرینش بکاسه سر چسبیده است
premaxilla استخوان جلو ارواره زیرین مهره داران
gar نوعی ماهی که ارواره هایی شبیه منقاردارد
overshot jaw ارواره زبرین هنگامی که ازارواره زیرین جلوترامده است
gomphosis اتصال و جوش خوردن استخوان دندان به ارواره مفصل متحرک
psychophysics علم روابط میان روان وتن علم روابط میان روان شناسی وفیزیک
in reality در واقع
situating واقع در
situate واقع در
situates واقع در
post mortem پس از واقع
situated or situate واقع
As it were در واقع
indeed در واقع
postmortem پس از واقع
bestead واقع
substantially در واقع
initial واقع در اغاز
lumbar واقع در کمر
hypodermal واقع در زیرپوست
realist واقع گرا
initialled واقع در اغاز
initialling واقع در اغاز
initialing واقع در اغاز
initialed واقع در اغاز
osculant واقع شونده
initials واقع در اغاز
life like واقع نما
intradermic واقع در زیرپوست
initiatory واقع در اول
it lies on the east of در خاور واقع
realist واقع بین
intradermal واقع در زیرپوست
realists واقع گرا
intramontane واقع در کوهستان
realists واقع بین
limitrophe واقع در مرز
located inside تو واقع شده
occur واقع شدن
occurred واقع شدن
occurring واقع شدن
occurs واقع شدن
situated واقع در جایگزین
precordial واقع در پیش دل
hinder واقع درعقب
hindered واقع درعقب
hinders واقع درعقب
situated واقع شده در
intralogical واقع در حدودمنطق
dereism واقع گریزی
dichasial واقع در دو طرف
superjacent واقع درفوق
trumped-up خلاف واقع
trumped up خلاف واقع
sublunar واقع در زیرقمر
extraception واقع نگری
subjacent واقع در زیر
take place واقع شدن
to take place واقع شدن
objectivity واقع بینی
realism واقع گرائی
set واقع شده
sets واقع شده
setting up واقع شده
hindering واقع درعقب
vanward واقع درجلو
centric واقع درمرکز
transpontine واقع در انسوی پل
realism واقع گرایی
covenant واقع شود
covenants واقع شود
vertical واقع در نوک
to come to pass واقع شدن
realism واقع بینی
extreme position واقع درمنتهاالیه
vega نسر واقع
lies واقع شدن
lied واقع شدن
lie واقع شدن
capsulate واقع درکپسول
meanest واقع دروسط
meaner واقع دروسط
mean واقع دروسط
untrue خلاف واقع
alpha lyrae نسر واقع
haemal واقع درسوی دل
axile واقع درمحور
onshore واقع در ساحل
down to earth واقع بین
down-to-earth واقع بین
postern واقع درعقب
yonder واقع درانجا
realistic واقع بین
flight from reality واقع گریزی
situated or situate واقع شده
sinisteral واقع درسمت چپ
sincipital واقع در جلوی سر
simultaneous with each other با هم واقع شونده
shipside واقع در کنارکشتی
realistically واقع گرایانه
nether واقع در پایین
procephalic واقع در جلو سر
realistic واقع گرایانه
realistically واقع بین
nether واقع در زیر
caudate وابسته به دم واقع درنزدیکی دم
become entitled to مصداق ..... واقع شدن
murals واقع برروی دیوار
acceptableness مقبول واقع شدن
half way واقع در نیمه راه
hypogynous واقع در زیر تخمدان
hypogeous واقع در شکم خاک
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com