English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 139 (7 milliseconds)
English Persian
intercalation واژه افزایی
Other Matches
memoria technica فن هوش افزایی
humidification رطوبت افزایی
receiver gating ولت افزایی گیرنده
portmanteaux واژه مرکب از دو واژه
portmanteaus واژه مرکب از دو واژه
portmanteau واژه مرکب از دو واژه
termed واژه
mosul واژه
word واژه
neologism نو واژه
worded واژه
neologisms نو واژه
term واژه
terming واژه
buzz word رمز واژه
word واژه سخن
buzz words رمز واژه
neolalia واژه تراشی
dissylable واژه دوهجائی
synonyms واژه هم معنی
synonyms واژه مترادف
synonym واژه هم معنی
synonym واژه مترادف
keyword واژه کلیدی
lexicology واژه شناسی
loanword واژه عاریه
stimulus word واژه محرک
punctuation for reference زیر واژه
the root of a word ریشه واژه
philologist واژه شناس
paronym واژه هم ریشه
word count واژه شماری
word deafness واژه کری
word order ترتیب واژه ها
wordbook واژه نامه
loanword واژه بیگانه
score out that word ان واژه را خط بزنید
worded واژه سخن
glossaries واژه نامه
pejorative واژه تحقیری
word-blindness واژه کوری
cognate واژه هم ریشه
wordbook واژه نامه
word book واژه نامه
lexicon [dictionary] واژه نامه
glossary واژه نامه
dictionary واژه نامه
word blindness واژه کوری
coinage ابداع واژه
neologism واژه جدید
neologism واژه تراشی
glossary واژه نامه
neologisms واژه جدید
neologisms واژه تراشی
homely [British E] <adj.> خفه [واژه تحقیری]
that word is obsolescent ان واژه کم کم دارد مهجور
teragram واژه چهار حرفی
wordprocessing program برنامه واژه پردازی
this word means a dog این واژه یعنی سگ
wordage کلمات واژه بندی
word span test ازمون فراخنای واژه ها
word building test ازمون واژه سازی
word choice test ازمون واژه گزینی
word association test ازمون تداعی واژه ها
septisyllable واژه هفت هجائی
an inseparable prefix سر واژه جدا نشدنی
dictionary sort ترتیب واژه نامهای
homely [British E] <adj.> بیمزه [واژه تحقیری]
lexicons واژه نامه دیکسیونر
syncopation کوتاه سازی واژه
lexicon واژه نامه دیکسیونر
homely [British E] <adj.> سنگین [واژه تحقیری]
post fix در پایان واژه چسباندن
polysllable واژه جند هجائی
pentasyllable واژه پنج هجائی
prandial واژه شوخی امیز
octosyllable واژه هشت هجائی
score out that word روی ان واژه خط بکشید
english words واژه ها یا لغات انگلیسی
logomachy بازی واژه پردازی
God bless [you] ! خدا حافظ [واژه کهنه]
spicery انباری ادویه [واژه قدیمی]
a word with a pejorative connotation واژه ای با معنای ضمنی منفی
slang واژه عامیانه وغیر ادبی
lexicography فرهنگ نویسی واژه نگاری
purism واژه یا اصطلاح اصیل وصحیح
malaprop کسیکه واژه ها را اشتباه بکارمیبرد
neology استعمال واژه یااصطلاح جدید
periphrasis استعمال واژه ها وعبارات زائد
rebus نشاندادن واژه ها بصورت مصور
glossary واژه نامه ضمیمه کتاب
dictionary کتاب لغت واژه نامه
glossaries واژه نامه ضمیمه کتاب
dictionaries کتاب لغت واژه نامه
nomenclature فهرست واژه ها و اصطلاحات یک علم یا یک فن
bawdry زنا [دین] [حقوق] [واژه قدیمی]
catch-phrases واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
How do you pronounce [say] that [this] word? این واژه چه جور تلفظ می شود؟
catch-phrase واژه یا عبارتی که جلب توجه کند
cantoria [واژه ای ایتالیایی برای گالری یا تریبون]
lexigraphy یکجور خط که هر حرف ان نماینده واژه ایست
homely [British E] <adj.> عادی و خسته کننده [واژه تحقیری]
sanshifter واژه توهین امیز برای نفردونده جلویی
parathesis پیوند دو واژه بی انکه تغییری درانهاروی دهد
to inspan oxen این واژه را در افریقای جنوبی بکار می برند
alinik design واژه ترکی به معنای طرح محرابی یا جانمازی
Genius Loci نابغه [واژه لاتین در معماری یا محوطه سازی]
anglo-chinois [واژه فرانسوی برای چشم انداز باغ]
to purify the person language زبان فارسی را از واژه هاوتعبیرات بیگانه یا غیرمصطلح پیراستن
logograph واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
logogram واژه یا علامت یا حرفی که مخفف کلمات یا کلمهای باشد
kpsi [واژه مخفف معادل تعداد گره در هر اینچ مربع]
is intervocalic حرف Pدر واژه میان دو صداواقع شده است
this word occurs in gulistan p این واژه درهمه جای گلستان دیده میشود
worid کلمه لغت لفظ الفاظ واژه سخن گفتار حرف
split infinitive مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
split infinitives مصدری که در میان خودان وعلامت ان واژه دیگری اورده باشندچون like to
Chrismon [حرف اول اسم مقدس از سه واژه ی یونانی به نام مسیح]
poetaster is pejorative word شاعرک واژه ایست که برای تحقیر شاعر بکار میرود
paragram جناسی که عبارت است ازتغییرحرف یا حروفی ازیک واژه تصحیف
the word is sanctioned by use کثرت استعمال این واژه راجزواژههای درست دراورده است
Cinquecento [واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
electrographic architecture [واژه ای که توسط تام ولف برای توصیف ساختار تبلیغات الکتریکی به آمریکا آمد.]
Pronoia واژه ای جدید: حسی که گویا از طرف دنیا برای کمک کردن وجود دارد
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
backwater محل راکد [عقب افتاده] [عقب مانده] [واژه تحقیری]
philological وابسته به واژه شناسی یازبان شناسی تاریخی وتطبیقی
Royal Bokhara فرش سلطنتی بخاراتی [این واژه تجاری به فرش های ترکمنی با کیفیت بالا اطلاق می شود.]
the propriety of a term درستی یک لفظ یا یک اصطلاح مناسبت یک واژه یا لفظ
lexicographic وابسته به فرهنگ نویسی وابسته به واژه نگاری
philology زبان شناسی تاریخی وتطبیقی واژه شناسی
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
anastylosis [واژه ای برای ساختار دوباره سازی ساختمان با مواد اصلی و بر طبق سیستم ساختار اصلی]
singular واژه مفرد صیغه مفرد
kikalak design طرح قوچ [در ترکی این واژه به معنای شاخ قوچ می باشد. این طرح در فرش های ترکیه بکار رفته و بصورت قرینه در چهار طرف نقطه مرکزی بافته می شود.]
loans عاریه واژه عاریه
loaning عاریه واژه عاریه
loan عاریه واژه عاریه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com