English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 108 (11 milliseconds)
English Persian
aghast وحشت زده
frightened وحشت زده
awestricken وحشت زده
awestruck وحشت زده
horror struck وحشت زده
horror-struck وحشت زده
affright وحشت زده
panic stricken وحشت زده
panic struck وحشت زده
strike with terror وحشت زده
struck with teror وحشت زده
Search result with all words
fright هراس وحشت
fright وحشت
frights هراس وحشت
frights وحشت
abhorrence وحشت
jitters وحشت
trepidation وحشت
dread وحشت
dreading وحشت
dreads وحشت
awe وحشت
awed وحشت
terrorism عقیده به لزوم ادمکشی و ایجاد وحشت دربین مردم و یا سیستم فکری یی که هر نوع عملی را برای رسیدن به اهداف سیاسی جایز می داند
gruesome وحشت اور نفرت انگیز
fear وحشت
feared وحشت
fearing وحشت
fears وحشت
horrendous ترسناک وحشت اور
awesome وحشت اور ترس اور
terrible وحشت اور ترسناک
shell shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
shell-shock اختلال روحی در اثر صدای افنجار نارنجک وامثال ان وحشت واضطراب حاصله ازصدای انفجار
horrified وحشت زده کردن
horrifies وحشت زده کردن
horrify وحشت زده کردن
horrifying وحشت زده کردن
boggle دراثر امری ناگهان وحشت زده وناراحت شدن
funk وحشت
terrified وحشت زده کردن
terrifies وحشت زده کردن
terrify وحشت زده کردن
terrifying وحشت زده کردن
overawe خیلی وحشت زده کردن
overawed خیلی وحشت زده کردن
overawes خیلی وحشت زده کردن
overawing خیلی وحشت زده کردن
appal وحشت زده شدن
appall وحشت زده شدن
appalled وحشت زده شدن
appallingly وحشت زده شدن
appals وحشت زده شدن
fray وحشت
frayed وحشت
frays وحشت
requiem نماز وحشت
requiems نماز وحشت
creepy وحشت زده غیر عادی
horror وحشت مورمور
horrors وحشت مورمور
jittery وحشت زده و عصبی
terror وحشت بلا
terrors وحشت بلا
stage fright وحشت حاصله در اثر فهوردر صحنه نمایش
alarm بیم و وحشت ساعت زنگی
alarmed بیم و وحشت ساعت زنگی
alarmingly بیم و وحشت ساعت زنگی
alarms بیم و وحشت ساعت زنگی
startle وحشت زده شدن
startle پرش وحشت زدگی
startled وحشت زده شدن
startled پرش وحشت زدگی
startles وحشت زده شدن
startles پرش وحشت زدگی
panic وحشت
panic هراس وحشت زده کردن
panicked وحشت
panicked هراس وحشت زده کردن
panicking وحشت
panicking هراس وحشت زده کردن
morbid وحشت اور
dismay وحشت زدگی
dismayed وحشت زدگی
dismaying وحشت زدگی
dismays وحشت زدگی
alarum بیم و وحشت
angst احساس وحشت و نگرانی احساس بیم
awfulness وحشت
awless بی وحشت
consternate احساس تحیر و وحشت کردن متوحش شدن
cuse of a موجب وحشت
dismalness وحشت
fear prayer نماز وحشت
forlornness وحشت یاس
gally وحشت زده کردن
gast وحشت جانور بدون اولاد
gris وحشت
gruesomely چنانکه وحشت اورد
pavor nocturnus وحشت شبانه
planet stricken وحشت زده ستاره زده
planet struck وحشت زده ستاره زده
He had the air of a frightened(scared)child. حالت بچه ای را داشت که وحشت زده شده بود
My hair stood on end . مو بر بدنم راست شد ( از وحشت وغیره )
heart skip a beat <idiom> وحشت زده یا بر آشفتن
fear of the future وحشت از آینده
to put the fear of God into somebody کسی را وحشت زده کردن
to escape with nothing more than/just a fright از دست چیزی فقط با وحشت فرار کردن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com