Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 153 (8 milliseconds)
English
Persian
training
ورزش کاراموزی
Other Matches
apprenticeships
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
apprenticeship
دوره کاراموزی در CL به هر نوع کاراموزی اطلاق میشود که ماجورنبوده یا اجرت ان از دو پاونددر هفته تجاوز نکند
cartwheel
[gymnastics exercise]
چرخ فلک
[ورزش ژیمناستیک]
[ورزش]
apprenticeship
کاراموزی
apprenticeships
کاراموزی
appernticeship
کاراموزی
training
کاراموزی
trains
کاراموزی کردن
trained
کاراموزی کردن
train
کاراموزی کردن
preservice training
کاراموزی پیش از خدمت
probationary
وابسته به دوره کاراموزی یاازمایشی
he was engagedon probation
بعنوان کاراموزی اورا استخدام کردند
study for bar
دوره تعلیماتی و کاراموزی کانون وکلا را طی کردن درس حقوق خواندن
probation
کاراموزی به سر بردن محکومین جوان در مراکز اموزش مخصوص کانون اصلاح و تربیت
sports
ورزش
sported
ورزش
pastime
ورزش
pastimes
ورزش
flannels
ورزش
exercize
ورزش
gymnastical
ورزش
p.exercise
ورزش
physical exercise
ورزش
gymnastics
ورزش
callisthenics
ورزش
exercise
ورزش
exercised
ورزش
flannel
ورزش
goal
گل
[ورزش]
exercises
ورزش
sport
ورزش
fine drawn
نتیجه ورزش
gymnastically
ازراه ورزش
exerciser
اسباب ورزش
athleticism
ورزش گرایی
coaches
مربی ورزش
amateurism
ورزش اماتوری
athletics
علم ورزش
skiing
ورزش اسکی
goal scorer
گلزن
[ورزش]
gymnastically
ازلحاظ ورزش
workout
ورزش روزانه
workouts
ورزش شدید
sweatshirts
پیراهن ورزش
workouts
ورزش روزانه
sweatshirt
پیراهن ورزش
sportswear
لباس ورزش
sweat pants
شلوار ورزش
sport palace
کاخ ورزش
pull over
پیراهن کش ورزش
playsuit
لباس ورزش
physical therapy
ورزش درمانی
head spring
ورزش واکروبات با سر
workout
ورزش شدید
coached
مربی ورزش
to miss the goal
به گل نزدن
[ورزش]
practice
ورزش تمرین
ring
صحنه ورزش
canoeing
ورزش با کانو
athlete
قهرمان ورزش
athletes
قهرمان ورزش
callisthenics
ورزش سبک
gymnastics
ورزش ژیمناستیک
to miss the goal
گل نکردن
[ورزش]
train
ورزش کردن
trained
ورزش کردن
trains
ورزش کردن
ploy
امر ورزش
ploys
امر ورزش
fishing
ورزش ماهیگیری
practising
ورزش تمرین
practises
ورزش تمرین
practise
ورزش تمرین
practicing
ورزش تمرین
professionalism
ورزش حرفهای
ringside
در کنارصحنه ورزش
coach
مربی ورزش
angling
ورزش ماهیگیری
danger sticks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
American football
فوتبال آمریکایی
[ورزش]
nunchuks
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
final whistle
سوت پایان
[ورزش]
nunchaku
نانچیکوهات
[ورزش]
[کونگ فو]
sportsmanship
ورزش دوستی مردانگی
stadiums
میدان ورزش مرحله
body building
ورزش زیبایی اندام
body-building
ورزش زیبایی اندام
stadia
میدان ورزش مرحله
stadium
میدان ورزش مرحله
open exercise
ورزش در هوای ازاد
ball game
ورزش یا بازی با توپ
ball games
ورزش یا بازی با توپ
game
هرنوع ورزش بامقررات
exercises
ورزش تمرین کردن
To score points.
امتیاز آوردن ( ورزش )
exercise
ورزش تمرین کردن
exercised
ورزش تمرین کردن
xystus
ایوان سرپوشیده برای ورزش
to stretch one's legs
برای ورزش راه رفتن
to exercise is use ful
ورزش کردن سودمند است
sportfishing
ورزش ماهیگیری با قلاب ونخ
fans
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanning
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fan
پنکه تماشاچی ورزش دوست
fanned
پنکه تماشاچی ورزش دوست
He is an excellent player.
عالی بازی می کند ( ورزش )
Mountaineering . Mountain - climbing .
کوه نوردی ( بعنوان ورزش )
i now know the v of exercise
اکنون قدر ورزش را میفهمم
colosseum
امفی تئاتر میدان ورزش
international match
مسابقه بین المللی
[ورزش]
sportsmen
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
defense
[American E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
defence
[British E]
دفاع
[قانون]
[ورزش]
[ارتش]
to substitute out
[players]
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
to make a substitution
عوض کردن بازیگر
[ورزش]
starting whistle
سوت آغاز بازی
[ورزش]
sportsman
ورزش دوست ورزشکار جوانمرد
out of bounds
بیرون از زمین بازی
[ورزش]
to ease to a victory
به سادگی برنده شدن
[ورزش]
set a record
رکورد بر جای گذاشتن
[ورزش]
marksman
تیرانداز ماهر
[ارتش و ورزش]
fan
پشتیبان
[طرفدار]
[هوادار]
[ورزش]
marksman
نشانه گیر
[ارتش و ورزش]
to do
[turn]
a cartwheel
چرخ فلک زدن
[در ورزش]
to defend aggressively
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
field events
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
to stonewall
در حالت تدافع بازی کردن
[ورزش]
Exercize is good for the health.
ورزش برای سلامتی خوب است
field event
ورزش قهرمانی میدانی مسابقات صحرایی
dumb bell
میله اهنی دوسرگلوله داربرای ورزش
movement off-the-ball
بازی بدون توپ
[تمرین ورزش فوتبال]
to be out of action
[because of injury]
غیر فعال شدن
[بخاطر آسیب]
[ورزش]
bloomers
شلوارزنانه گشادکه زنهای ورزش کننده می پوشند
tubing
ورزش یا تفریح قایق سواری درمسیر رود
Regular training strengthens the heart and lungs.
ورزش به طور منظم قلب و ریه ها را تقویت میکند.
blazer
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
blazers
نوعی کت پشمی یاابریشمی ورزشی ژاکت مخصوص ورزش
sport
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sported
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
sports
پوشیدن وبرخ دیگران کشیدن ورزش وتفریح کردن
agoines
مسابقههای سه گانه یونانیان باستان ورزش وموسیقی وغشه یادو
booked
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
run-up
[start-up]
نزدیکی به مکان شروع با دویدن
[برای جهش یا پرتاب کردن]
[ورزش]
books
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
book
اصول متداول یک ورزش اگاهی در مورد نقاط قوت وضعف حریف
You have to watch your diet more
[carefully]
and get more exercise.
شما باید بیشتر به تغذیه خود توجه و بیشتر ورزش بکنید.
Training makes the memory absorb more.
آموزش
[ورزش حافظه]
باعث می شود که حافظه بیشترجذب کند.
tackling
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackled
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackles
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
tackle
درگیری طنابها و وسایل قایق وسایل موردنیاز یک ورزش دور کردن توپ از توپدار
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com