Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (2 milliseconds)
English
Persian
influx
ورود هجوم
influxes
ورود هجوم
Other Matches
boat lanes
خط سریال هجوم قایقها درعملیات اب خاکی ستون قایقهای هجوم کننده
assaulted
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assault
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
assaults
مرحله هجوم درعملیات اب خاکی هجوم کردن
batting order
ترتیب ورود توپزنها به بازی بیس بال ترتیب ورود توپزنهابه بازی کریکت
assaulted
هجوم
assault
هجوم
inbreak
هجوم
infestaion
هجوم
assaults
هجوم
offenses
هجوم
invasions
هجوم
invasion
هجوم
infestation
هجوم
offence
هجوم
offense
هجوم
invasive
هجوم کننده
infest
هجوم کردن در
scrouge
هجوم اوردن
raided
هجوم اوردن
invade
هجوم کردن
assailing
هجوم اوردن بر
assail
هجوم اوردن بر
raid
هجوم اوردن
assailed
هجوم اوردن بر
raids
هجوم اوردن
inrush
هجوم بداخل
inroad
تعدی هجوم
assails
هجوم اوردن بر
raiding
هجوم اوردن
infested
هجوم کردن در
infesting
هجوم کردن در
onset
هجوم اصابت
rushing
هجوم بردن
swarm
هجوم اوردن
swarmed
هجوم اوردن
swarms
هجوم اوردن
assault waves
موجهای هجوم
assault schedule
برنامه هجوم
assailable
هجوم پذیر
assault phase
مرحله هجوم
assault force
نیروی هجوم
assault fire
تیر هجوم
rushed
هجوم بردن
assault echelon
رده هجوم
infests
هجوم کردن در
invaded
هجوم کردن
invades
هجوم کردن
invading
هجوم کردن
infestant
هجوم کننده
rush
هجوم بردن
fly strike
هجوم مگس
throng
هجوم ازدحام کردن
insectile
در معرض هجوم حشرات
throngs
هجوم ازدحام کردن
thronging
هجوم ازدحام کردن
amphibious assault ship
ناومخصوص هجوم اب و خاکی
thronged
هجوم ازدحام کردن
preassault
اقدامات قبل از هجوم
dock receipt
قبض رسید ورود کشتی برای تعمیر اعلام ورود کشتی برای تعمیر
rushing
حمله کردن هجوم با عجله
rushed
حمله کردن هجوم با عجله
rush
حمله کردن هجوم با عجله
they poured toward that city
سوی ان شهر هجوم کردند
spate
تعداد خیلی زیاد هجوم بی مقدمه
invasive exotic
نابومی هجوم کننده
[گیاه شناسی]
invasive species
نابومی هجوم کننده
[گیاه شناسی]
neophyte
نابومی هجوم کننده
[گیاه شناسی]
breakaway
هجوم وحشیانه گله گوسفند و گاو رم
exotic
نابومی هجوم کننده
[گیاه شناسی]
alien species
نابومی هجوم کننده
[گیاه شناسی]
there is a rush for the papers
مردم را برای خرید روزنامه هجوم میکنند
assault area diagram
نمودار مشخصات منطقه هجوم عملیات اب خاکی
entrance fees
حق ورود
entrance fee
حق ورود
arrival
ورود
imported
ورود
ingress
ورود
importing
ورود
arrivals
ورود
ingression
ورود
infare
ورود
admitance
ورود
appulse
ورود
importation
ورود
accession
ورود
re-entry
ورود
re entry
ورود
entree
ورود
air inclusion
ورود هوا
import
ورود
right of entry
حق ورود
entranced
ورود
inning
ورود
entrances
ورود
introgression
ورود
arr
ورود
introit
ورود
entrancing
ورود
inductions
ورود
induction
ورود
entrance
ورود
entry
ورود
acetylation
ورود ریشهء
data insertion
ورود داده ها
data import
ورود داده
cost to entry
هزینه ورود
input of current
ورود جریان
capital inflow
ورود سرمایه
landding
ورود بخشکی
approach ramp
فرازای ورود
port of entry
بندرمحل ورود
arrival rate
نرخ ورود
reebtry
ورود مجدد
landfall n
ورود بخشکی
log in sequrity
ایمنی ورود
due in
در شرف ورود
ease of entry
سهولت ورود
on arrival
هنگام ورود
when entering
هنگام ورود
entry side
جهت ورود
fifo
به ترتیب ورود
first in first out
بترتیب ورود
first in first out
به ترتیب ورود
forcible entry
ورود عدوانی
free entrance
ورود مجانی
receipt statement
اعلامیه ورود
intervance of third party
ورود ثالث
energy intake
ورود انرژی
intrant
ورود رسمی
entering angle
زاویه ورود
arrival hall
سالن ورود
entree
اجازهء ورود
entry point
نقطه ورود
inlet time
زمان ورود
initation
ورود بعضویت
advent
ظهور و ورود
landfall
ورود بخشکی
token
اجازه ورود
importing
مفهوم ورود
imported
مفهوم ورود
homecomings
ورود بخانه
import
مفهوم ورود
token
بلیط ورود
tardiness
تاخیر ورود
admissions
اجازهء ورود
tokens
اجازه ورود
admission
اجازهء ورود
tokens
بلیط ورود
entry
ورود راهرو
arrival hall
سالن ورود
admittance
ورود دخول
landfalls
ورود بخشکی
inlets
ورود دخول
landings
ورود بخشکی
house-warming
جشن ورود
house-warmings
جشن ورود
landing
ورود بخشکی
landing
ورود به خشکی
landings
ورود به خشکی
inlet
ورود دخول
homecoming
ورود بخانه
house warming
جشن ورود
clearance inwards
مجوز ورود کشتی
infare
مهمانی بمناسبت ورود
let someone through
اجازه ورود دادن
inflow of foreign funds
ورود وجوه خارجی
inflow of labor
جریان ورود کارگر
exhaust gas admission
اگزوز ورود گاز
ingress
حق دخول اجازه ورود
entrances
ورودیه اجازه ورود
fifo
خروج به ترتیب ورود
entrance
حق ورود دروازهء دخول
entrance
ورودیه اجازه ورود
raids
ورود ناگهانی پلیس
raided
ورود ناگهانی پلیس
school readiness
امادگی ورود به مدرسه
raid
ورود ناگهانی پلیس
subroutine reentry
ورود جمله به زیرروال
hails
اعلام ورود کردن
hailing
اعلام ورود کردن
entranced
ورودیه اجازه ورود
hail
اعلام ورود کردن
entrancing
حق ورود دروازهء دخول
entrancing
ورودیه اجازه ورود
entrances
حق ورود دروازهء دخول
last in first out
بترتیب عکس ورود
last in first out
به ترتیب عکس ورود
law of prior entry
قانون تقدم ورود
lifo
به ترتیب عکس ورود
nonjoinder
عدم ورود در دعوا
entranced
حق ورود دروازهء دخول
hailed
اعلام ورود کردن
police raid
ورود ناگهانی پلیس
bust
[colloquial]
ورود ناگهانی پلیس
visa
اجازه ورود به کشوربیگانه
visas
اجازه ورود به کشوربیگانه
raiding
ورود ناگهانی پلیس
coast in point
نقطه ورود به ساحل
gate
وسایل ورود ورودیه
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com