Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
dead load
وزن ثابت و متعلقات ان
Other Matches
paraphernalia
متعلقات
belongings
متعلقات
belonging
متعلقات
fittings
متعلقات
accessory
متعلقات
appurtenence
متعلقات
appurtenant
متعلقات
accessories
متعلقات
purtenance
دل و روده متعلقات
machine accessory
متعلقات دستگاه
fuse gear
متعلقات فیوز
extra equipment
متعلقات ویژه
steading
خانه با متعلقات
onstead
خانه با متعلقات
belonging
متعلقات واموال دارایی
gripping device
متعلقات گیره و بست
ground tackle
زنجیر لنگر و متعلقات ان
appurtenance
حالت ربط و اتصال متعلقات
head
توپی کامل و سایر متعلقات
drilling attachment
متعلقات مربوط به مته کاری
attachment
متعلقات زیر امر قرار دادن
accessory of section
قسمتی از موتور که متعلقات روی ان نصب شود
static employment
کاربرد توپخانه پدافند هوایی در سکوی ثابت یا در پدافندهوایی ثابت
static test
ازمایش در وضعیت ثابت یا به حالت ثابت
fixed capital
سپرده ثابت اموال ثابت یکان
standing orders
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
standing order
دستورالعملهای ثابت دستورات ثابت
compressor bleed air
هوایی که از قسمت کمپرسورموتور توربینی برای جلوگیری از واماندگی و یابرای بکار اندازی بعضی متعلقات گرفته میشود
sampled
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
sample
مداری که سیگنال ورودی آنالوگ را برای مدت طولانی برای مبدل آنالوگ به دیجیتال ثابت نگه می دارد تا خروجی ثابت تولید شود
standing
ثابت دستورالعمل ثابت
steadies
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadied
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadying
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steadiest
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
steady
مسیر ثابت فرمان مسیر را ثابت نگهدارید
fix
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
fixes
ثابت کردن تصحیح کردن تثبیت کردن ثابت
specific
ثابت
specifics
ثابت
fixed
ثابت
permanent
ثابت
sustains
ثابت
standstill
ثابت
solid
ثابت
solids
ثابت
steadier
ثابت تر
established
ثابت
invariable
ثابت
rugged
ثابت
loyal
ثابت
immovable
ثابت
disputeless
ثابت
constants
ثابت
fix
ثابت
fixes
ثابت
changeless
ثابت
fixed bridge
پل ثابت
leger or ledger
ثابت
incommutable
ثابت
inalterable
ثابت
resolute
ثابت
sustain
ثابت
sustained
ثابت
fixing
ثابت
fiducial
ثابت
constant
ثابت
settled
ثابت
static
ثابت
stables
ثابت
true
ثابت
pats
ثابت
truer
ثابت
truest
ثابت
hard and fast
ثابت
indelible
ثابت
unshaken
ثابت
steadying
ثابت
undeviating
<adj.>
ثابت
steady
ثابت
unswerving
<adj.>
ثابت
patting
ثابت
patted
ثابت
pegged
ثابت
pat
ثابت
firm
ثابت
steadiest
ثابت
thetical
ثابت
thetic
ثابت
stable
ثابت
firmest
ثابت
firmer
ثابت
steadies
ثابت
firms
ثابت
steadied
ثابت
equable
ثابت
stationary
ثابت
fixed assets
داراییهای ثابت
fixed assets
دارائیهای ثابت
fixed capital
سرمایه ثابت
fixed point
ممیز ثابت
fixed asset
دارائی ثابت
fixed point
با ممیز ثابت
fixed ammunition
مهمات ثابت
fixed area
ناحیه ثابت
field constant
ثابت میدان
figurative constant
ثابت تلویحی
fixed costs
هزینههای ثابت
firm offer
پیشنهاد ثابت
fixed disk
دیسک ثابت
fixed beam
تیر ثابت
fixed echo
اکوی ثابت
fixed head
با نوک ثابت
fixed format
قابل ثابت
fixed casement
قاب ثابت
fixed field
میدان ثابت
fixed davit
جرثقیل ثابت
fixed income
درامد ثابت
fixed pivot
لولای ثابت
fixed light
چراغ ثابت
fixed length
با درازای ثابت
fixed inputs
منابع ثابت
fixed budget
بودجه ثابت
fixed capacitor
خازن ثابت
fixed condenser
خازن ثابت
fixed inputs
نهادههای ثابت
fixed ersistor
مقاومت ثابت
an inflexible resolution
عزم ثابت
constant cost
قیمت ثابت
constant current
شدت ثابت
constant error
خطای ثابت
curie constant
ثابت کوری
constant factors
عوامل ثابت
constant luminance
روشنایی ثابت
dissociation constant
ثابت تفکیک
constant capital
سرمایه ثابت
conservative flux
شاره ثابت
clinch knot
گره ثابت
attenuation constant
ثابت تضعیف
attenuation factor
ثابت تضعیف
boltzmann constant
ثابت بولتزمان
boltzmann constant
ثابت بولتزمن
capital asset
سرمایه ثابت
capital goods
دارایی ثابت
carbon fixed
کربن ثابت
carbon fixed
ذغال ثابت
constant of motion
ثابت حرکت
constant power
توان ثابت
constant pressure
فشار ثابت
disintegration constant
ثابت تلاشی
flanking window
نورگیر ثابت
dead-light
پنجره ثابت
electric constant
ثابت الکتریکی
constant return
بازده ثابت
dielectric constant
ثابت دی الکتریک
constant speed
سرعت ثابت
constant voltage
ولتاژ ثابت
constatnt
مقدار ثابت
costant load
بار ثابت
multiplying constant
مضرب ثابت
decay constant
ثابت تباهی
equilibrium constant
ثابت تعادل
fixed point
نقطه ثابت
permanent shuttering
قالب ثابت
rate constant
ثابت سرعت
to stand fast
ثابت بودن
real constant
ثابت حقیقی
to make out
ثابت کردن
to let the saw dust out of
را ثابت کردن
regular salary
حقوق ثابت
to bring home
ثابت کردن
resolvedly
با عزم ثابت
rhumb line
راه ثابت
rydberg constant
ثابت ریدبرگ
total fixed cost
کل هزینه ثابت
unflinching
ثابت قدم
unset
ثابت نشده
permanent way
مسیر ثابت
permittivity
ثابت دی الکتریک
planck's constant
ثابت پلانک
premanent way
خط ثابت خط دائمی
propagation constant
ثابت انتشار
proportionality constant
ثابت تناسب
prover
ثابت کردن
universal gas constant
ثابت گازها
quantum of action
ثابت پلانک
scale down
به نسبت ثابت
screening constant
ثابت پوشش
standing part
قسمت ثابت
surefooted
ثابت قدم
standing patrol
گشتی ثابت
stefan's constant
ثابت استفان
standing rigging
بکسلهای ثابت
standing rigging
طنابهای ثابت
static transformer
مبدل ثابت
steady state
حالت ثابت
stationary population
جمعیت ثابت
staunch stanch
ثابت قدم
standing light
چراغ ثابت
standing derrick
دریک ثابت
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com