Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (15 milliseconds)
English
Persian
load call
وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
Other Matches
quietest
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
quiet
عدم ایجاد سر و صدای زیاد
compression ignition
احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep.
زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
high fidelity
ایجاد صدا با عالی ترین درجه وشباهت زیاد به اصل ومبداء ان
dielectric heating
گرمای ایجاد شده در یک دی الکتریک که تحت تاثیر میدان فرکانسهای زیاد اچ اف قراردارد
electronic
میدانهای الکترومغناطیسی و الکتریسیته ساکن که توسط وسایل الکترونی زیاد ایجاد شده است .
overbuild
زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
high lift system
سیستم برای زیاد
high lift configuration
شکل برای زیاد
high lift device
وسایل برای زیاد
overtask
زیاد سنگین بودن برای
caculated risk
<idiom>
شانس زیاد برای موفقیت
to hold somebody in great respect
کسی را زیاد محترم داشتن
[احترام زیاد گذاشتن به کسی]
to stand the test of time
برای مدت زیاد دوام آوردن
to stand the test
برای مدت زیاد دوام آوردن
stand (someone) in good stead
<idiom>
سود زیاد برای شخص داشتن
up to one's ears in work
<idiom>
کارهای زیاد برای انجام داشتن
to have stood the test of time
برای مدت زیاد دوام آورده باشد
oxygen bottle
محفظهای برای نگهداری اکسیژن گازی تحت فشار زیاد
paraheliotropism
موازی شدن برگ با پرتوافتاب برای نگرفتن روشنایی زیاد
chromel
الیاژی شامل اهن نیکل کرم برای ساختن ترموکوپلهای با حرارت زیاد
club propeller
ملخی دارای تیغههای کلفت باگام زیاد برای تست قدرت یاترک موتور
surcharge
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharges
زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
vortex separation
جداکردن ذرات مختلف از یک سیال توسط نیروهای گریز ازمرکزی مختلف در حرکت حلقوی یا گردابی
high speed
با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
keypad
مجموعه ده کلید با طرح . شامل شده در بیشتر صفحه کلیدها به صورت کلیدهای جداگانه برای وارد کردن حجم زیاد داده عددی
anti blush tinner
ماده رقیق کننده ایکه به کندی خشک میشود و در شرایط رطوبت زیاد برای جلوگیری از التهاب لعاب روی سطح بکار میرود
vortex tube
وسیلهای فاقد هرگونه قطعه متحرک که دران اختلاف فشارسبب ورود جریان سیال ازطریق شکافهای مماسی میگردد
cold thrust
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
cold test
ازمایشی برای تعیین حداقل دمای لازم برای عبور ازادانه سیال
ActiveX
سیستمی که توسط ماکروسافت ایجاد شده برای ایجاد و توزیع برنامههای کوچک
poisson distribution
این توزیع در حقیقت یک توزیع احتمال برای متغیرهای تصادفی ناپیوسته است که دران میزان احتمال بسیارکوچک و در مقابل تعدادمشاهدات بسیار زیاد است
rug names
اسامی فرش
[بدلیل پراکندگی زیاد بافت ها و اختلاف سلیقه بافندگان، طراحان و کارشناسان یک سیستم نامگذاری تعریف شده برای فرش وجود ندارد.بدین جهت از مکان، قبیله، قوم، اندازه، طرح و انگیزه استفاده می شود.]
immane
زیاد
heavily
زیاد
no end of
زیاد
intensely
زیاد
great
زیاد
fulsome
زیاد
large adv
زیاد
outrageously
زیاد
profoundly
زیاد
generous
زیاد
swingeing
زیاد
over and above
زیاد
egregiously
زیاد
quite a few
<idiom>
زیاد
much
زیاد
too
زیاد
highest
زیاد
populous
زیاد
high
زیاد
great-
زیاد
heart break
غم زیاد
plaguily
زیاد
highs
زیاد
to a large extent
زیاد
glaring
زیاد
squeamishness
زیاد
extensive
زیاد
plethoric
زیاد
many
زیاد
very
زیاد
for all the world
بی کم و زیاد
squeamishly
زیاد
heartbreak
غم زیاد
greatest
زیاد
late
زیاد
superabundant
زیاد
muckle
زیاد
not a lettle
زیاد
overly
زیاد
effusively
زیاد
in excess
زیاد
extortionary
زیاد
extortionate
زیاد
mickle
زیاد
highly
زیاد
widest
زیاد
thickest
زیاد
thicker
زیاد
thick
زیاد
profusely
زیاد
rife
زیاد
excessive
زیاد
copious
زیاد
supererogatory
زیاد
mickle or muckle
زیاد
tremendously
زیاد
wide
زیاد
immoderate
زیاد
overmuch
زیاد
hugely
زیاد
intensively
زیاد
greatly
زیاد
intense
زیاد
numerous
زیاد
vastly
زیاد
mortally
زیاد
wider
زیاد
too much
زیاد
in quantities
زیاد
ranksack
زیاد
widely
زیاد
multiplied
زیاد شدن
over issue
زیاد انتشاردادن
prosternation
سستی زیاد
heavier
زیاد سخت
in large
بمقیاس زیاد
over ripe
زیاد رسیده
heavy
زیاد سخت
heavies
زیاد سخت
overblown steel
فولاد با دم زیاد
large scale
بمقدار زیاد
over blow
زیاد دمیدن
high relief
برجستگی زیاد
finicality
خودارایی زیاد
fervidness
گرمی زیاد
over anxious
زیاد دل واپس
fervidity
گرمی زیاد
over anxiety
دل واپسی زیاد
superrabundant
زیاد فراوان
over confident
زیاد مطمئن
rigor
دقت زیاد
in large
بمقدار زیاد
large-scale
بمقدار زیاد
increases
زیاد کردن
heaviest
زیاد سخت
grnish
زیاد کردن
over estimate
زیاد براوردکردن
increased
زیاد کردن
amplitude
فاصلهء زیاد
an abrupt place
با سراشیبی زیاد
an abundance of
مقدار زیاد
prosternation
ضعف زیاد
tremendous
مقدار زیاد
scrupulosity
دقت زیاد
increscent
زیاد شونده
overrider
حق دلالی زیاد
frequent visiting
دیدنی زیاد
increaser
زیاد کننده
swarms
دسته زیاد
scrupulousness
دقت زیاد
scrupulousy
بادقت زیاد
sale on a large scale
فروش زیاد
overstock
زیاد پر کردن
escalating
زیاد شدن
vehement
باحرارت زیاد
vehemently
باحرارت زیاد
full tilt
باسرعت زیاد
furor
خشم زیاد
swarmed
دسته زیاد
overmoke
زیاد سیگارکشیدن
swarm
دسته زیاد
overlabour
زیاد کارکردن
proliferate
زیاد شدن
proliferated
زیاد شدن
proliferates
زیاد شدن
proliferating
زیاد شدن
boisterously
باصدای زیاد
intensification
زیاد کردن
interminableness
درازی زیاد
overbusy
زیاد مشغول
quaffing
زیاد نوشیدن
floridly
با ارایش زیاد
propagated
زیاد کردن
quaffs
زیاد نوشیدن
alto relievo
برجستگی زیاد
propagates
زیاد کردن
propagating
زیاد کردن
superannuated
زیاد کهنه
manifold
بسیار زیاد
overburdensome
زیاد سنگین
queasy
زیاد دقیق
punctiliousness
دقت زیاد
overdrssed
زیاد اراسته
escalates
زیاد شدن
multiplying
زیاد شدن
multiply
زیاد شدن
multiplies
زیاد شدن
escalated
زیاد شدن
escalate
زیاد شدن
propagate
زیاد کردن
quaff
زیاد نوشیدن
to be left
زیاد امدن
quaffed
زیاد نوشیدن
overvoltage
فشار زیاد
superabundant
خیلی زیاد
left over
زیاد امده
superrabundant
خیلی زیاد
d. haste
شتاب زیاد
mass casualties
تلفات زیاد
mass bombing
بمباران زیاد
hell bent
زیاد خمیده
overload
زیاد پر کردن
swingeing damages
خسارات زیاد
long precision
دقت زیاد
long range
با برد زیاد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com