Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
my time is occupied
وقتم اشغال شده است
Other Matches
my time is occupied
وقتم گرفته است
untenable
اشغال نشدنی غیر قابل اشغال
draff
اشغال
cultch
اشغال
litter
اشغال
littered
اشغال
riffraff
اشغال
littering
اشغال
litters
اشغال
occupancy
اشغال
occupations
اشغال
run off
اشغال
run-off
اشغال
run-offs
اشغال
garbage
اشغال
rubbish
اشغال
kitchen stuff
اشغال
occupation
اشغال
inhabitancy
اشغال
tot
اشغال
tots
اشغال
sliver
اشغال
trash
اشغال
offal
اشغال
scraps
اشغال
scrapping
اشغال
scrapped
اشغال
scrap
اشغال
slither
اشغال
slithered
اشغال
slithering
اشغال
trashed
اشغال
paltry
اشغال
swill
اشغال
swilled
اشغال
swilling
اشغال
swills
اشغال
trashing
اشغال
trashes
اشغال
slithers
اشغال
busies
اشغال
waste
اشغال
refusing
اشغال
throw away
اشغال
refuses
اشغال
refused
اشغال
busying
اشغال
busy
اشغال
busied
اشغال
busiest
اشغال
busier
اشغال
soilage
اشغال
refuse
اشغال
pig's wash
اشغال
junk
اشغال
dump
اشغال
paultry
اشغال
culch
اشغال
occuration
اشغال
raff
اشغال
wastes
اشغال
ashcan
اشغال دان
tenure
نگهداری اشغال
wastebaskets
اشغال دان
slopping
اشغال خوری
slopped
اشغال خوری
slop
اشغال خوری
ashcans
اشغال دان
to fill up
اشغال کردن
seizure
اشغال هدف
dreg
ته نشین اشغال
dump bucket
سطل اشغال
dumpish
اشغال وار
fill up
اشغال کردن
occupation of position
اشغال موضع
hold back
اشغال کننده
grub street
اشغال گذرنویسندگان
indwell
اشغال کردن
laystall
اشغال دان
offscourings
اشغال کثافت
busy signal
علامت اشغال
to take up
اشغال کردن
ashpit
پیت اشغال
tenantless
اشغال نشده
take up
اشغال کردن
seizures
اشغال هدف
stinkpot
اشغال دان
rag picker
اشغال برچین
occupancy
اشغال کننده
occupant
اشغال کننده
occupants
اشغال کننده
pigwash
بساب اشغال
unoccupied
اشغال نشده
occupies
اشغال کردن
waste
اشغال زباله
wastes
اشغال زباله
wracks
اشغال گیر
preoccupations
اشغال قبلی
preoccupation
اشغال قبلی
garbage
اشغال خاکروبه
occupation
اشغال تصرف
occupation
اشغال کردن
occupations
اشغال تصرف
occupations
اشغال کردن
occupied
اشغال شده
vacant
اشغال نشده
occupier
اشغال کننده
occupiers
اشغال کننده
occupy
اشغال کردن
wracked
اشغال گیر
racks
اشغال گیر
racked
اشغال گیر
rack
اشغال گیر
wrack
اشغال سبزی
wastebasket
اشغال دان
occupying
اشغال کردن
engrossed
کاملا اشغال شده
litter
زاییدن اشغال پاشیدن
rubbishing
پراز اشغال یا کثا فت
littered
زاییدن اشغال پاشیدن
bare base
پایگاه اشغال نشده
jakes
اشغال درهم ریخته
military occupation
اشغال نظامی یک منطقه
busying
خط تلفن اشغال است
busy
خط تلفن اشغال است
slop pail
سطل اشغال دان
busiest
خط تلفن اشغال است
busies
خط تلفن اشغال است
occupied territory
سرزمین اشغال شده
occupied territory
منطقه اشغال شده
busier
خط تلفن اشغال است
busied
خط تلفن اشغال است
occupation of position
اشغال موضع کردن
occupation authorities
اقتدارات ناشی از اشغال
we must winnow away the refuse
اشغال انرا باید
army of occupation
نیروی اشغال کننده
action
اشغال نیروهای جنگی
scavenge
در اشغال کاوش کردن
scavenged
در اشغال کاوش کردن
trashed
بصورت اشغال در اوردن
scavenges
در اشغال کاوش کردن
trashes
بصورت اشغال در اوردن
occupancy
سکونت اشغال مال
trashing
بصورت اشغال در اوردن
actions
اشغال نیروهای جنگی
holders
گیرنده اشغال کننده
slag
اشغال تفاله گرفتن از
debris
اشغال روی هم ریخته
trash
بصورت اشغال در اوردن
littering
زاییدن اشغال پاشیدن
holder
گیرنده اشغال کننده
litters
زاییدن اشغال پاشیدن
it takes much room
فضای زیادی را اشغال میکند
prepossession
اشغال قبلی تمایل بیجهت
racked
توری مشبک اشغال گیر
preoccupying
از پیش اشغال یا تصرف کردن
racks
توری مشبک اشغال گیر
rack
توری مشبک اشغال گیر
preoccupies
از پیش اشغال یا تصرف کردن
wracked
توری مشبک اشغال گیر
incinerators
کوره مخصوص سوزاندن اشغال
wracks
توری مشبک اشغال گیر
incinerator
کوره مخصوص سوزاندن اشغال
preoccupy
از پیش اشغال یا تصرف کردن
lowest unoccupied molecular orbital
پایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
plenums
فضای اشغال شده بوسیله ماده
end gatherer
کسیکه اشغال پشم راجمع میکند
slop jar
سطل مخصوص فاضل اب اشغال دان
the house is occupied
خانه اشغال شده یا مسکون است
plenum
فضای اشغال شده بوسیله ماده
highest occupied molecular orbital
بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
worked
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
work
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
crematoria
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematorium
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematoriums
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
fleshing
تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
incinerator
کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
incinerators
کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
littering
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littered
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
litter
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
fanner
غربال یا اسبابی که اشغال وکاه را بوجاری میکند بادبزن
litters
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
l.u.m.o
orbital unoccupiedmolecular lowestپایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
homo
orbital occupiesmolecular highest بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
work file
فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
LSD
رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
concentrate
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrates
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrating
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
The singer and his staff commandeered the entire backstage area.
خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
screens
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
auto
امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
screened
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screen
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com