English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (22 milliseconds)
English Persian
bias ولتاژ قبلی دادن
biases ولتاژ قبلی دادن
Other Matches
prognosticate تشخیص دادن قبلی مرض
presentiment عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
presentiments عقیده قبلی نسبت بچیزی احساس وقوع امری از پیش روشن بینی قبلی
bias ولتاژ معین قرار دادن
biases ولتاژ معین قرار دادن
line voltage ولتاژ خطی ولتاژ زنجیرشده ولتاژ خط
unipolar که پاس ولتاژ مثبت و ولتاژ صفر با اعداد دودویی نشان داده می شوند
transmissions که پاس ولتاژ و ولتاژ صفر توسط اعداد دو دویی نشان داده می شوند
transmission که پاس ولتاژ و ولتاژ صفر توسط اعداد دو دویی نشان داده می شوند
voltage regulator تنظیم کننده ولتاژ نافم ولتاژ
non return to zero سیستم ارسال سیگنال که ولتاژ مثبت نشان دهنده یک عدد دودویی و ولتاژ منفی عدد دیگر باشد. نمایش عدد دودویی که سیگنال در آن وقتی وضعیت داده تغییر میکند تغییر کند و پس از هر بیت داده به ولتاژ صفر برنگردد
provisional ball گویی که به علت گم شدن یاخروج گوی قبلی از محدوده مورد استفاده قرار میگیردگویی که هنگام پرتاب شدن پرتاب قبلی خطا یا مورداعتراض بوده
prior admission اجازه پرواز قبلی هوایی اجازه عبور قبلی
surges یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surge یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
surged یک تغییر ولتاژ یا جریان کوتاه ناگهانی و معمولا"نامطلوب در یک مدار در حال کار افزایش ناگهانی ولتاژ ضربه
voltage balance موازنه ولتاژ تعادل ولتاژ
electrically قطعه حافظه فقط خواندنی که مختوای آن با اعمال ولتاژ خاص به سوزن نوشتن فایل برنامه ریزی است و توسط نور یا ولتاژ مخصوص قابل پاک شدن است
piezoelectric ویژگی برخی کریستالها که به هنگام اعمال ولتاژ به انهاتحت فشار قرار می گیرند یابه هنگام قرار گرفتن درمعرض فشار مکانیکی یک ولتاژ تولید می کنند
negative true logic سیستمی منطقی که در ان یک ولتاژ بالا بیان کننده بیت صفرو یک ولتاژ پایین بیان کننده بیت یک میباشد
positive سیسم منط قی که در آن یک منط قی با سطح ولتاژ مثبت و صفر منط قی با سطح ولتاژ صفر یا منفی نشان داده میشود
previous قبلی
aforetime قبلی
preceding قبلی
ex قبلی
one-time قبلی
predecessor قبلی
ex- قبلی
predecessors قبلی
foregone قبلی
fore قبلی
prior قبلی
chains از کلمه قبلی
preoccupations اشغال قبلی
preoccupation اشغال قبلی
premeditation قصد قبلی
premonitions اخطار قبلی
premeditatedly با اندیشه قبلی
chain از کلمه قبلی
predispostion تمایل قبلی
prefiguration تصور قبلی
predesignation تعیین قبلی
prefiguration or prefigurement نمایش قبلی
preconidtion شرط قبلی
precompression تراکم قبلی
pregiurement احتساب قبلی
premeditated با قصد قبلی
preengagement تعهد قبلی
precognition اطلاع قبلی
preformation تشکیل قبلی
preexistence موجودیت قبلی
premonition اخطار قبلی
pre arrangement قرار قبلی
foretype نمونه قبلی
preview اطلاع قبلی
late war جنگ قبلی
predilection تمایل قبلی
predilections تمایل قبلی
presuppositions فرض قبلی
presupposition فرض قبلی
backgrounds معلومات قبلی
prepossession تصرف قبلی
foretoken اعلام قبلی
foreordainment حکم قبلی
previews اطلاع قبلی
pretreatment معالجه قبلی
previous work کارهای قبلی
forewarning اخطار قبلی
forethought اندیشه قبلی
background معلومات قبلی
foredoom محکومیت قبلی
at sight بی مطالعه قبلی
pre arrengement قرار قبلی
pre indexing فهرست سازی قبلی
as you were به حالت قبلی برگردید
A one-month notice. اطلاع قبلی یک ماهه
leave hanging (in the air) <idiom> بدون تصمیم قبلی
off the cuff <idiom> بدون آمادگی قبلی
at ten minutes notice با ده دقیقه اخطار قبلی
pre engaged دارای تعهد قبلی
pre indexing شاخص گذاری قبلی
forebedement اخبار قبلی پیشگویی
prior permission اجازه قبلی پرواز
premonitory متضمن اخطار قبلی
prognostications تشخیص قبلی مرض
prognostication تشخیص قبلی مرض
malice aforethought سوء نیت قبلی
prelibation ازمایش یانوشیدن قبلی
premise فرض قبلی فرضیه مقدم
prerequisites شرط قبلی لازمه امری
a priori بدون بررسی یا آزمایش قبلی
prerequisite شرط قبلی لازمه امری
free wheeling بازی بدون نقشه قبلی
sight-reading بدون مطالعه قبلی خواندن
pre condition شرط لازم الاجرای قبلی
sight read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-read بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-read بدون امادگی قبلی اجراکردن
sight-reading بدون امادگی قبلی اجراکردن
quondam قبلی مربوط به چندی قبل
premisses فرض قبلی فرضیه مقدم
sight-reads بدون مطالعه قبلی خواندن
sight-reads بدون امادگی قبلی اجراکردن
premised فرض قبلی فرضیه مقدم
prognosticator تشخیص دهنده قبلی مرض
prefiguration پیش بینی احتساب قبلی
prepossession اشغال قبلی تمایل بیجهت
prenotion احساس قبلی نسبت بچیزی
precognitive وابسته به اطلاع یا الهام قبلی
foredknowlege اطلاع قبلی علم غیب
premonitions برحذر داشتن فکر قبلی
inherited error خطایی در فرآیند یا عمل قبلی
sneak preview نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
prefiguration or prefigurement تشبیه از پیش تصور قبلی
sneak previews نمایش قبلی فیلم بطورخصوصی
premonition برحذر داشتن فکر قبلی
Do not do any thing without due reflection . بدون فکر قبلی اقدامی نکنید
precombustion chamber engine موتور با اطاق احتراق تراکم قبلی
prevue قبلا رویت کردن اطلاع قبلی
foretaste ازمایش قبلی پیش بینی کردن
zero hour هنگام حمله یا حرکت تعیین شده قبلی
go off half-cocked <idiom> صحبت یا انجام کاری بون آمارگی قبلی
post edit ویرایش داده بدست امده ازمحاسبه قبلی
cancel لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
cancels لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
french leave مرخصی بدون اطلاع قبلی جیم شدن
cancelling لغو کردن دستور قبلی رالغو کنید
undo برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
undoes برای برگشتن به وضعیت قبلی , معمولاگ دستور ویرایش
decisions اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
decision اطلاعات یا پایگاه داده قبلی تصمیم گیری کند
package shows نمایشات و برنامههای تفریحی پیش بینی شده قبلی
Mentioning his ex-wife's name was like waving a red flag in front of a bull. تا اسم زن قبلی او [مرد] را آوردم خونش به جوش آمد.
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
alternating voltage ولتاژ C.A
potential ولتاژ
line voltage ولتاژ خط
voltage ولتاژ
total voltage ولتاژ کل
electric tension ولتاژ
voltages ولتاژ
predicted log racing مسابقه قایق موتوری باپیشبینی قبلی زمان از طرف راننده
Can I make an appointment for friday? آیا میتوانم برای روز جمعه وقت قبلی بگیرم؟
prolepsis فرض قبلی صحبت از اینده چنانچه گویی گذشته است
counter disengagement حرکت شمشیر به دور شمشیرحریف برای مواجهه درمسیر قبلی
hum voltage ولتاژ نویز
idle voltage ولتاژ کور
induce voltage ولتاژ القایی
impressed voltage ولتاژ موثر
induction voltage ولتاژ القائی
ignition voltage ولتاژ احتراق
imaginary voltage ولتاژ راکتیو
impluse ضربه ولتاژ
grid voltage ولتاژ شبکه
input voltage ولتاژ اولیه
high voltage ولتاژ بالا
rated voltage ولتاژ اسمی
transient voltage ولتاژ ضربهای
voltages ولتاژ تانسیون
transient voltage ولتاژ لحظهای
transformer voltage ولتاژ ترانسفورماتور
peak to peak voltage ولتاژ مضاعف
voltage ولتاژ تانسیون
series voltage ولتاژ سری
signal voltage ولتاژ ورودی
signal voltage ولتاژ دریافتی
transient voltage ولتاژ گذرا
signal voltage ولتاژ سیگنال
heating voltage ولتاژ گرمایش
electronic باس ولتاژ کم
zener voltage ولتاژ زنر
primery voltage ولتاژ اولیه
overpotential اضافه ولتاژ
no load voltage ولتاژ بی باری
peak voltage ولتاژ اوج
peak voltage ولتاژ حداکثر
peak voltage ولتاژ پیک
potential drop افت ولتاژ
potential gradient گرادیان ولتاژ
medium voltage ولتاژ متوسط
voltage gradient گرادیان ولتاژ
nominal voltage ولتاژ اسمی
normal voltage ولتاژ عادی
operating voltage ولتاژ کار
threshold voltage ولتاژ استانه
output voltage ولتاژ خروجی
overvoltage ولتاژ اضافی
overvoltage اضافه ولتاژ
service voltage ولتاژ کار
spark voltage ولتاژ جرقه
terminal voltage ولتاژ ترمینال
terminal voltage ولتاژ قطبی
mains voltage ولتاژ شبکه
supply voltage ولتاژ ورودی
potentiometer مقسم ولتاژ
sticking voltage ولتاژ وقفه
y voltage ولتاژ ستاره
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com