Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (10 milliseconds)
English
Persian
sepoy
پاسبان محلی
Search result with all words
cordon
یک عده پاسبان یانظامی که درفواصل معین محلی رااحاطه کنند خط قرنطینه
cordons
یک عده پاسبان یانظامی که درفواصل معین محلی رااحاطه کنند خط قرنطینه
Other Matches
bitblt
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
blit
در گرافیک کامپیوتری جابجا کردن یک بلاک از بیتها از یک محلی در حافظه به محلی دیگر
localism
ایین محلی علاقه محلی
local procurement
تدارک محلی فراورده محلی
local posts
پستهای استراق سمع محلی پستهای دیده ور محلی
policed
پاسبان
police officer
پاسبان
peon
پاسبان
robert
پاسبان
bobby
پاسبان
cop
پاسبان
cops
پاسبان
police
پاسبان
polices
پاسبان
bobbies
پاسبان
constable
پاسبان
constables
پاسبان
gendarme
پاسبان
gendarmes
پاسبان
policeman
پاسبان
policemen
پاسبان
police officers
پاسبان
custos
پاسبان
custodier
پاسبان
coast guardsman
پاسبان دریاکنار
sbirro
پاسبان ایتالیایی
night watch
پاسبان شب گزمه
truncheons
چوب پاسبان
guard
پاسبان مستحفظ
watchdogs
سگ پاسبان نگهبان
watchdog
سگ پاسبان نگهبان
nightstick
باتوم پاسبان
picket guard
پاسبان اردوگاه
nightsticks
باتوم پاسبان
truncheon
چوب پاسبان
hayward
پاسبان حصارهاوپرچین ها
castle ward
پاسبان دژیاقلعه
guarding
پاسبان مستحفظ
death watch
پاسبان مرده
guards
پاسبان مستحفظ
watch man
پاسبان مراقب
game keep
پاسبان شکار
the policeman watched him
پاسبان اورامیپائید
cop
پاسبان
[اصطلاح روزمره]
rozzer
[British E]
پاسبان
[اصطلاح روزمره]
filth
[British E]
پاسبان
[اصطلاح روزمره]
A posse of police officers and soldiers
یک دسته از پاسبان و سرباز
doberman pinscher
سگ پاسبان المانی متوسط الجثه
johnny
جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
pig
[American E]
پاسبان
[اصطلاح تحقیر آمیز]
death watch
پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
cerberus
سگ سه سری که پاسبان دوزخ بوده مستحفظ
The Watchmans sleep is the thiefs lantern .
<proverb>
چراغ دزد خواب پاسبان است .
copper
[police officer]
پاسبان
[اغلب تحقیر آمیز]
[اصطلاح عامیانه]
billies
چوبدستی باطوم یاچوب قانون پاسبان یار
billy
چوبدستی باطوم یاچوب قانون پاسبان یار
hesperides
نام حوریهای دریایی که پاسبان باغ سیبهای زربودند
parochial
محلی
regionally
محلی
natives
محلی
regional
محلی
domestic
محلی
autochthonous
محلی
topical
محلی
locals
محلی
local
محلی
autochthon
محلی
vernacular
محلی
occupation crossing
پل محلی
sympatry
هم محلی
residential
محلی
vernaculars
محلی
native
محلی
local
<adj.>
محلی
regional
<adj.>
محلی
local line
خط محلی
local area network
شبکه محلی
pattered
لهجه محلی
patter
لهجه محلی
brogue
لهجه محلی
domestic economy
اقتصاد محلی
kangoroo court
دادگاه محلی
regional purchase
خرید محلی
local currency
پول محلی
homebred
بازیگر محلی
homebrew
بازیگر محلی
indigenous industries
صنایع محلی
dialect
زبان محلی
provincial road
جاده محلی
local authority
انجمن محلی
legman
خبرنگار محلی
pattering
لهجه محلی
patters
لهجه محلی
ordinance
مقررات محلی
costumes
لباس محلی
costume
لباس محلی
local time
وقت محلی
local time
زمان محلی
territorial
محلی منطقهای
civil time
ساعت محلی
localized
محلی - محصوربهیکمحل
off
از محلی بخارج
brogues
لهجه محلی
ordinances
مقررات محلی
provincial
ولایتی محلی
local loop
حلقه محلی
local government
حاکم محلی
local government
حکومت محلی
local file
فایل محلی
local store
ذخیره محلی
local investigation
تحقیق محلی
local terminal
پایانه محلی
local terminal
ترمینال محلی
dialects
زبان محلی
local variable
متغیر محلی
local group
گروه محلی
local storage
انباره محلی
local mode
باب محلی
local intelligence
هوش محلی
provincialism
محلی اندیشی
local national
سکنه محلی
local network
شبکه محلی
local norm
هنجار محلی
local paper
روزنامه محلی
local procurement
خرید محلی
local purchase
خرید محلی
local road
راه محلی
local security
تامین محلی
local vertical
قائم محلی
local center
مرکز محلی
local circuit
مدار محلی
parish council
شورای محلی
place
در محلی گذاردن
places
در محلی گذاردن
placing
در محلی گذاردن
local echo
پژواک محلی
local enquiry
بازجویی محلی
localism
اصطلاح محلی
To keep away from a place.
از محلی دور شدن
overwrite
نوشته داده در محلی
local group of galaxies
کهکشانهای گروه محلی
local traffic
رفت و امد محلی
vernacularism
استعمال زبان محلی
local area network
شبکه ناحیه محلی
local hour angle
زاویه ساعتی محلی
local warning
اعلام خطر محلی
decentralizing
حکومت محلی دادن
local authority
مرجع صلاحیتدار محلی
district call box
جعبه خبر محلی
traject
از محلی عبور کردن
rural district council
انجمن محلی زراعی
take it out on
<idiom>
بی محلی به خاطر عصبانیت
to go on the parish
اعانه محلی گرفتن
locked up
در محلی محصور کردن
step out
از محلی خارج شدن
square dance
رقص محلی امریکا
somewheres
یک جایی دریک محلی
local exchange
ردوبدل کننده محلی
emplace
در محلی قرار دادن
overwrite
بالای محلی نوشتن
lock up
در محلی محصور کردن
local subscriber
مشترک تلفنی محلی
overrun
سرتاسر محلی رافراگرفتن
references
دستیابی به محلی در حافظه
local
داخلی اخبار محلی
decentralising
حکومت محلی دادن
overrunning
سرتاسر محلی رافراگرفتن
reference
دستیابی به محلی در حافظه
locals
داخلی اخبار محلی
decentralises
حکومت محلی دادن
overruns
سرتاسر محلی رافراگرفتن
getup
<idiom>
لباس محلی پوشیدن
autonomy
استقلال محلی محدود
recorders
رئیس دادگاه محلی
grass roots
اجتماع محلی منشاء
decentralizes
حکومت محلی دادن
decentralize
حکومت محلی دادن
provincialism
گویش یا لهجه محلی
provincialism
عقایدوافکار محدود محلی
somewhere
یک جایی دریک محلی
recorder
رئیس دادگاه محلی
decentralised
حکومت محلی دادن
mains electricity
منبع الکتریسیته محلی مشتریان
independency
اصول استقلال کلیساهای محلی
localizing
محلی کردن موضعی ساختن
localizes
محلی کردن موضعی ساختن
sited
محلی که پایه چیزی باشد
sites
محلی که پایه چیزی باشد
zero slot lan
شبکه محلی بدون شکاف
distant
آنچه در محلی قرار دارد
bear garden
محلی که درانجاخرسها رابجنگ می اندازند
local warning
سیستم اعلام خطر محلی
localising
محلی کردن موضعی ساختن
localize
محلی کردن موضعی ساختن
folklike
شبیه افسانه ها وعادات محلی
folkish
شبیه افسانه هاوعادات محلی
localises
محلی کردن موضعی ساختن
costumier
خیاط لباسهای محلی وویژه
costumiers
خیاط لباسهای محلی وویژه
site
محلی که پایه چیزی باشد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com