Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (35 milliseconds)
English
Persian
respond
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responded
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responds
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
Other Matches
answering
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answered
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
reply
[answer]
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
to make a response
پاسخ دادن
respond
پاسخ دادن
rejoin
پاسخ دادن
rejoined
پاسخ دادن
rejoining
پاسخ دادن
responded
پاسخ دادن
rejoins
پاسخ دادن
answering
: پاسخ دادن
responds
پاسخ دادن
answered
: پاسخ دادن
answer
: پاسخ دادن
answers
: پاسخ دادن
rejoin
پاسخ دفاعی دادن
rejoinder
پاسخ دفاعی دادن
to fail to provide an answer
درماندن در دادن پاسخ
to answer in the a
پاسخ مثبت دادن
rejoining
پاسخ دفاعی دادن
rejoins
پاسخ دفاعی دادن
rejoinders
پاسخ دفاعی دادن
rejoined
پاسخ دفاعی دادن
return a negative
پاسخ منفی دادن
replies
پاسخ دادن جواب کتبی
reply
پاسخ دادن جواب کتبی
replied
پاسخ دادن جواب کتبی
readiness to report
امادگی برای پاسخ دادن
to beg the question
در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
replying
پاسخ دادن جواب کتبی
replied
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
to respond to blackmail
[a threat]
پاسخ دادن به باج گیری
[ تهدیدی]
reply
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
answering
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
answers
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
replying
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
irresponsiveness
عدم امادگی برای پاسخ دادن
answer
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
replies
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
answered
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
inquiry
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
inquiries
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
responses
عکس العمل به دلیلی
response
عکس العمل به دلیلی
dependent
آنچه به دلیلی متغیر است
There's no reason for concern.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There is nothing to worry about.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
intelligence
1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
quoting
خصوصیتی در پستهای الکترونیکی که امکان پاسخ دادن به پیام به همراه متن پیام اصلی میدهد
There is no reason to do something
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
boomerange
دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
heuristic reason
دلیلی که بوسیله ان کسی چیزی رابرای خودثابت کندیاپیش خودبفهمد
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
react
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacts
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacting
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacted
عمل کردن در پاسخ به چیزی
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
originate
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originating
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
res ipsa loquitur
این عبارت در دعاوی مربوط به جرم ناشی از بی احتیاطی و درحالاتی بکار می رود که برای اثبات بی احتیاطی هیچ دلیلی لازم نباشد
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
responses
پاسخ
responded
پاسخ
counterplea
پاسخ رد
answered
پاسخ
answerback
در پاسخ
no
: پاسخ نه
statement
پاسخ
reply
پاسخ
answer
پاسخ
response
پاسخ
responds
پاسخ
answers
پاسخ
replying
پاسخ
response
[commentary]
پاسخ
representation
[statement]
پاسخ
reaction
[answer, commentary]
پاسخ
in reply to
در پاسخ
item of written comment
پاسخ
respond
پاسخ
replication
پاسخ
answering
پاسخ
in answer to
در پاسخ به
replies
پاسخ
replied
پاسخ
responsions
پاسخ
negative reply
پاسخ رد
rebutter
پاسخ رد
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
answer
پاسخ به یک سوال
correct response
پاسخ درست
answerable
پاسخ دار
anticipatory response
پاسخ انتظاری
color response
پاسخ رنگ
answers
: جواب پاسخ
answering
پاسخ به یک سوال
oracle
پاسخ مبهم
operandum
ابزار پاسخ
replier
پاسخ دهنده
emitted response
پاسخ صدوری
come up with
<idiom>
یافتن پاسخ
discriminatory response
پاسخ افتراقی
answered
پاسخ به یک سوال
rejoin
در پاسخ گفتن
to definitive answer
پاسخ قطعی
rejoinder
پاسخ دفاعی
solutions
پاسخ یک مشکل
pleas
پاسخ دعوی
plea
پاسخ دعوی
solution
پاسخ یک مشکل
vab
پاسخ سمعی
answer
: جواب پاسخ
answered
: جواب پاسخ
answers
پاسخ به یک سوال
calculation
پاسخ تقریبی
image response
پاسخ تصویر
reflection response
پاسخ قرینه
rejoinders
پاسخ دفاعی
vaccum response
پاسخ غیابی
oracles
پاسخ مبهم
rejoined
در پاسخ گفتن
answering
: جواب پاسخ
response generalization
تعمیم پاسخ
preparatory response
پاسخ مقدماتی
response equivalence
هم ارزی پاسخ
content response
پاسخ محتوایی
frequency respone
پاسخ فرکانس
an a answer
پاسخ مثبت
response duration
مدت پاسخ
anatomy response
پاسخ کالبدی
consummatory response
پاسخ پایانی
delayed response
پاسخ درنگیده
responsorial
پاسخ دهنده
right answer
پاسخ درست
response time
زمان پاسخ
response threshold
استانه پاسخ
response strength
نیرومندی پاسخ
response set
امایه پاسخ
response rate
سرعت پاسخ
movement response
پاسخ حرکت
response latency
نهفتگی پاسخ
response intensity
شدت پاسخ
moro response
پاسخ مورو
response differentiation
تفکیک پاسخ
voice answer back
پاسخ سمعی
distal response
پاسخ دوربرد
impluse response
پاسخ ایمپولز
rejoins
در پاسخ گفتن
whole response
پاسخ کلی
original response
پاسخ ابتکاری
w response
پاسخ کلی
conditioned response
پاسخ شرطی
rejoining
در پاسخ گفتن
running rate
اهنگ پاسخ
early answer
پاسخ زود
manipulandum
ابزار پاسخ
popular response
پاسخ رایج
answerback
پاسخ برگشتی
answer mode
حالت پاسخ
irresponsive
پاسخ ندهنده
position response
پاسخ مکانی
response amplitude
دامنه پاسخ
electrodermal response
پاسخ برقی پوست
solve
یافتن پاسخ یک مشکل
conditioned escape response
پاسخ گریز شرطی
surrebutter
اخرین پاسخ خواهان
galvanic skin response
پاسخ برقی پوست
cer
پاسخ هیجانی شرطی
stimulus response theory
نظریه محرک- پاسخ
solved
یافتن پاسخ یک مشکل
solves
یافتن پاسخ یک مشکل
conditioned avoidance response
پاسخ اجتنابی شرطی
solving
یافتن پاسخ یک مشکل
open ended question
پرسش باز پاسخ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com