Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (26 milliseconds)
English
Persian
respond
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responded
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
responds
پاسخ دادن یا عمل کردن به دلیلی
Other Matches
answered
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answers
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answer
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
answering
پاسخ دادن یا یافتن پاسخ یک سوال
it is inexpedient to reply
پاسخ دادن مصلحت نیست پاسخ دادن مقتضی نیست
reply
[answer]
پاسخ نامه ای
[پاسخ به پیام پست الکترونیکی ]
[پاسخ زبانی دفاعیه]
responded
پاسخ دادن
answered
: پاسخ دادن
answer
: پاسخ دادن
rejoined
پاسخ دادن
to make a response
پاسخ دادن
answering
: پاسخ دادن
rejoins
پاسخ دادن
rejoining
پاسخ دادن
responds
پاسخ دادن
answers
: پاسخ دادن
respond
پاسخ دادن
rejoin
پاسخ دادن
to answer in the a
پاسخ مثبت دادن
rejoins
پاسخ دفاعی دادن
rejoin
پاسخ دفاعی دادن
return a negative
پاسخ منفی دادن
rejoinder
پاسخ دفاعی دادن
rejoined
پاسخ دفاعی دادن
rejoinders
پاسخ دفاعی دادن
to fail to provide an answer
درماندن در دادن پاسخ
rejoining
پاسخ دفاعی دادن
to beg the question
در پاسخ به پرسشی جاخالی دادن
replied
پاسخ دادن جواب کتبی
readiness to report
امادگی برای پاسخ دادن
reply
پاسخ دادن جواب کتبی
replies
پاسخ دادن جواب کتبی
replying
پاسخ دادن جواب کتبی
reply
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
answer
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
replies
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
irresponsiveness
عدم امادگی برای پاسخ دادن
answered
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
replied
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
replying
پاسخ دادن به پیام پست الکترونیکی
answering
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
to respond to blackmail
[a threat]
پاسخ دادن به باج گیری
[ تهدیدی]
answers
پاسخ دادن به یک سیگنال و ایجاد یک خط ارتباطی
inquiry
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
inquiries
ترمینالی که برای دستیابی و پاسخ دادن به فایلهای ذخیره شده روی کامپیوتر دور به کار می رود
response
عکس العمل به دلیلی
responses
عکس العمل به دلیلی
dependent
آنچه به دلیلی متغیر است
There's no reason for concern.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
There is nothing to worry about.
دلیلی برای نگرانی وجود ندارد.
intelligence
1-توانایی پاسخ دادن . 2-توانایی وسیله برای اجرای و پردازش برنامه
quoting
خصوصیتی در پستهای الکترونیکی که امکان پاسخ دادن به پیام به همراه متن پیام اصلی میدهد
boomerange
دلیلی که به ضرر استدلال کننده تمام میشود
There is no reason to do something
دلیلی وجود ندارد که کاری انجام شود.
heuristic reason
دلیلی که بوسیله ان کسی چیزی رابرای خودثابت کندیاپیش خودبفهمد
voice answer back
یک دستگاه پاسخ صوتی که میتواندسیستم کامپیوتری را به یک شبکه تلفنی وصل کند تا پاسخ صوتی را به درخواستهای انجام شده از ترمینالهای تلفنی فراهم اورد
react
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacted
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacting
عمل کردن در پاسخ به چیزی
reacts
عمل کردن در پاسخ به چیزی
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
leadingquestion
پرسشی که کمک به پیدا کردن پاسخ میدهد
originating
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originated
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originates
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
originate
با مودم دیگر که منتظر تماس است تماس برقرار می گیرد. مودم اصلی به پاسخ مودم راه دور پاسخ می فرستد
hang
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
hangs
وارد کردن حلقه بی انتها و پاسخ ندادن به دستورات بعدی
disciplining
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
disciplines
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
discipline
نظم دادن ادب کردن تربیت کردن انضباط دادن
res ipsa loquitur
این عبارت در دعاوی مربوط به جرم ناشی از بی احتیاطی و درحالاتی بکار می رود که برای اثبات بی احتیاطی هیچ دلیلی لازم نباشد
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
conducted
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conduct
هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
to picture
شرح دادن
[نمایش دادن]
[وصف کردن]
reduces
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduce
تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
foster
تشویق کردن- حمایت کردن-پیشرفت دادن- تقویت کردن- به جلو بردن
to temper
[metal or glass]
آب دادن
[سخت کردن]
[آبدیده کردن]
[بازپخت کردن]
[فلز یا شیشه]
respond
پاسخ
replies
پاسخ
statement
پاسخ
representation
[statement]
پاسخ
item of written comment
پاسخ
reaction
[answer, commentary]
پاسخ
answered
پاسخ
response
[commentary]
پاسخ
replied
پاسخ
answering
پاسخ
answer
پاسخ
reply
پاسخ
replying
پاسخ
responded
پاسخ
no
: پاسخ نه
rebutter
پاسخ رد
counterplea
پاسخ رد
response
پاسخ
in reply to
در پاسخ
responses
پاسخ
replication
پاسخ
responsions
پاسخ
negative reply
پاسخ رد
answerback
در پاسخ
responds
پاسخ
in answer to
در پاسخ به
answers
پاسخ
to inform on
[against]
somebody
کسی را لو دادن
[فاش کردن]
[چغلی کردن]
[خبرچینی کردن]
assigned
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assign
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigning
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
assigns
مامور کردن محول کردن واگذار کردن سهمیه دادن
w response
پاسخ کلی
whole response
پاسخ کلی
manipulandum
ابزار پاسخ
answer
: جواب پاسخ
vaccum response
پاسخ غیابی
answering
پاسخ به یک سوال
come up with
<idiom>
یافتن پاسخ
operandum
ابزار پاسخ
answers
پاسخ به یک سوال
answers
: جواب پاسخ
vab
پاسخ سمعی
anticipatory response
پاسخ انتظاری
preparatory response
پاسخ مقدماتی
anatomy response
پاسخ کالبدی
original response
پاسخ ابتکاری
image response
پاسخ تصویر
answered
پاسخ به یک سوال
an a answer
پاسخ مثبت
answered
: جواب پاسخ
to definitive answer
پاسخ قطعی
answer
پاسخ به یک سوال
answering
: جواب پاسخ
early answer
پاسخ زود
answerback
پاسخ برگشتی
voice answer back
پاسخ سمعی
moro response
پاسخ مورو
movement response
پاسخ حرکت
irresponsive
پاسخ ندهنده
answer mode
حالت پاسخ
impluse response
پاسخ ایمپولز
color response
پاسخ رنگ
plea
پاسخ دعوی
pleas
پاسخ دعوی
rejoinder
پاسخ دفاعی
response threshold
استانه پاسخ
position response
پاسخ مکانی
response strength
نیرومندی پاسخ
response set
امایه پاسخ
response rate
سرعت پاسخ
response latency
نهفتگی پاسخ
correct response
پاسخ درست
response intensity
شدت پاسخ
response time
زمان پاسخ
frequency respone
پاسخ فرکانس
answerable
پاسخ دار
solution
پاسخ یک مشکل
solutions
پاسخ یک مشکل
consummatory response
پاسخ پایانی
content response
پاسخ محتوایی
emitted response
پاسخ صدوری
rejoinders
پاسخ دفاعی
right answer
پاسخ درست
responsorial
پاسخ دهنده
popular response
پاسخ رایج
reflection response
پاسخ قرینه
conditioned response
پاسخ شرطی
replier
پاسخ دهنده
rejoin
در پاسخ گفتن
oracle
پاسخ مبهم
oracles
پاسخ مبهم
rejoins
در پاسخ گفتن
rejoining
در پاسخ گفتن
delayed response
پاسخ درنگیده
rejoined
در پاسخ گفتن
distal response
پاسخ دوربرد
response amplitude
دامنه پاسخ
response equivalence
هم ارزی پاسخ
running rate
اهنگ پاسخ
discriminatory response
پاسخ افتراقی
response generalization
تعمیم پاسخ
response duration
مدت پاسخ
calculation
پاسخ تقریبی
response differentiation
تفکیک پاسخ
conditioned avoidance response
پاسخ اجتنابی شرطی
pure color response
پاسخ خالص رنگ
solving
یافتن پاسخ یک مشکل
solves
یافتن پاسخ یک مشکل
white space response
پاسخ به بخش سفید
solved
یافتن پاسخ یک مشکل
i pause for a reply
منتظر پاسخ هستم
solve
یافتن پاسخ یک مشکل
s r psychology
روانشناسی محرک- پاسخ
conditioned escape response
پاسخ گریز شرطی
psychogalvanic response
پاسخ گالوانیکی- روانی
all or none response
پاسخ همه یا هیچ
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com