English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (13 milliseconds)
English Persian
pedestal پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
pedestals پایه ستون یا مجسمه یا چراغ
Other Matches
caster for pedestal چرخ پایه [میز یا مجسمه یا چراغ]
socle پایه ستون یا مجسمه
socle پایه ستون برامدگی پایه ستون وامثال ان
footpaths پایه مجسمه
footpath پایه مجسمه
columna rostrata [ستون های توسکانی با پایه ستون]
plinth ازاره پایه مجسمه
plinths ازاره پایه مجسمه
pedestal پایه مجسمه شالوده
pedestals پایه مجسمه شالوده
floor standard چراغ پایه دار
floor lamp [American] چراغ پایه دار
floor lamp چراغ پایه دار
standard lamp [British] چراغ پایه دار
floor lamps [American] چراغ های پایه دار
standard lamps [British] چراغ های پایه دار
footpaths پایه ستون
footpath پایه ستون
pedestals پایه ستون
column base پایه ستون
plinth پایه ستون
gaine پایه ستون
footing پایه ستون
plinths پایه ستون
pedestal پایه ستون
footstall پایه ستون
bedpost پایه یا ستون تختخواب
machine column پایه یا ستون دستگاه
tressel ستون راروی پایه قرار دادن
trestle ستون راروی پایه قرار دادن
trestles ستون راروی پایه قرار دادن
pilaster ستون چهار گوش یا مستطیل پایه مبل وصندلی
baseboard چوب یا تختهای که بعنوان ستون یا پایه بکار میرود
bulb angle جزء ساختمانی که معمولابعنوان ستون یا پایه بکارمیرود و به شکل دایرهای یاچند وجهی میباشد
anta [پایه ستون مربعی یا مستطیلی که به وسیله ی افزایش ضخامت در انتهای دیوار شکل داده می شود.]
statuesque شبیه مجسمه سبک مجسمه
chair-rail [قرنیز دور تا دور دیوار شبیه پایه ستون]
moving pivot نفر لولای گردش ستون چرخش لولایی حرکت یک ستون
pilaster هرچیزی شبیه ستون یا استوانه دیواریا جرز ستون نما
Composite Order [شیوه ی ترکیبی ستون سازی رمی با ستون های پیچکی تزئین شده]
pilaster شبه ستون ستون چهارگوش یانیمدایره در بدنه بنا
herma ستون هرمس :ستون سنگی چارپرکه پیکربربالای ان بود
eustyle [دهنه بین ستون ها بر حسب قطر ستون]
blocked [ستون، نیم ستون و پشته بند محافظ]
baluster ستون کوچک گچ بری شده ستون نرده
there is many a slip between the cup and the lip <proverb> از این ستون به آن ستون فرج است
rudder post ستون تیغه سکان یا ستون پاشنه
personal column ستون فردی ستون خصوصی در روزنامه
cell دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
cells دریک صفحه گسترده کدی که موقعیت یک خانه را با سط ر و ستون مشخص میکند. معمولاگ سط رها شماره گذاری شده اند و ستون ها بر حسب حروف الفبا هستند
sighting bar ستون درجه ونک مگسک میله ستون درجه دستگاه نشانه روی اموزشی
from pillar to post از این ستون بان ستون
band of shaft [چنبره سر ستون اطراف ستون ها]
tabulated مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
angle-leaf [یکی از چهارشاخه، گوشه ستون ها یا برگ های بیرون زده کنده کاری شده در ته ستون های معماری قرون وسطی]
tabulates مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
tabulate مرتب کردن متن در ستون هایی با حرکت نشانه گر به هر ستون جدید به صورت خودکار همان طور که متن تایپ میشود
pace setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
pace-setter نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
march outpost نگهبان ستون راهپیمایی پاسدار ستون طلایه یا جلودارستون راهپیمایی
pace-setters نفر یا خودرو نافم ستون موتوری نافم ستون راهپیمایی
base width عرض پایه پهنای پایه
hatch beam پایه دریچه پایه دهلیز
statues مجسمه
statue مجسمه
sculptor work مجسمه
images مجسمه
image مجسمه
image مجسمه
cadre strength column ستون مربوط به استعدادپرسنل یکان ستون استعدادپرسنل کادر
trail formation ارایشات ستون راهپیمایی ارایش حرکت در ستون راهپیمایی
statuettes مجسمه کوچک
sculptures مجسمه سازی
sculpture مجسمه سازی
statuette مجسمه کوچک
plaster of Paris گچ مجسمه سازی
sculpturesque شبیه مجسمه
antique statue مجسمه عتیقه
imagery شکل و مجسمه
image مجسمه شکل
images مجسمه شکل
sphinxes مجسمه ابوالهول
sphinx مجسمه ابوالهول
statue of liberty مجسمه ازادی
entablement سکوی مجسمه
mannequin مجسمه چوبی
mannequins مجسمه چوبی
acropodium پایهء مجسمه
statuary مجسمه سای
piled ستون ستون لنگرگاه
pile ستون ستون لنگرگاه
busted مجسمه نیم تنه
figurin مجسمه سفالین رنگی
foliate mask صورت مجسمه انسان
caryatid ستونی که مجسمه زن باشد
entablement صفحه زیر مجسمه
busts مجسمه نیم تنه
busting مجسمه نیم تنه
bust مجسمه نیم تنه
sculptor مجسمه ساز حجار
sculptors مجسمه ساز حجار
banderol [نوار تزئینی مجسمه]
muscling در پیکرنگاری و مجسمه سازی
figurine مجسمه سفالین رنگی
insculp مجسمه سازی کردن
idol خدای دروغی مجسمه
sculptress مجسمه ساز حجار
figurines مجسمه سفالین رنگی
taille شکل وساخت مجسمه
plastic پلاستیک مجسمه سازی
waxworks مجسمه سازی ازموم
waxwork مجسمه سازی ازموم
banderole [نوار تزئینی مجسمه]
line haul زمان لازم برای حمل بار به وسیله ستون زمان حمل باریا زمان حرکت ستون موتوری
telamon ستونی که مجسمه مرد باشد
busting مجسمه نیم تنه بالاتنه
busts مجسمه نیم تنه بالاتنه
statuary مجسمه ساز هیکل تراشی
bust مجسمه نیم تنه بالاتنه
busted مجسمه نیم تنه بالاتنه
statuesque خوش هیکل مجسمه وار
sculpturesque ساخته شده بشکل مجسمه
decimal تبدیل یک عدد دهدهی بر پایه ده به یک عدد دودویی بر پایه دو
decimals تبدیل یک عدد دهدهی بر پایه ده به یک عدد دودویی بر پایه دو
bubble cap plate column ستون تقطیر بشقابک فنجانک دار ستون تقطیر با بشقابک وفنجانک حباب
acentrous فاقد ستون پشتی فاقد ستون فقرات
Make sure the statuette doesnt topple over . هوای مجسمه را داشته باش که نیافتد
paris doll مجسمه برای ازمایش جامه زنانه
cynocephalus [مجسمه حیوانی با بدن میمون و سری شبیه سگ]
acroter انتهای پایهء مجسمه کنگرههای زینتی عمارات
the statue was well niched مجسمه خوب در دیوارجا داده شده بود
base piece پایه پایه استقرار
figure head مجسمه ای که بر دماغه کشتی نصب میکنند [رئیس پوشالی]
Liberty [مجسمه زن نماد آزادی که توسط هنرمندان فرانسوی ساخته شد.]
corpe [برآمدگی در مجسمه سازی سبک گوتیک به شکل برگ]
corp [برآمدگی در مجسمه سازی سبک گوتیک به شکل برگ]
acrolithus [مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
acrolith [مجسمه ای که سر و دست و پای آن سنگی و بقیه چوبی است.]
orphans خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphaned خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
orphan خط اول پاراگراف یا متن که جداگانه در پایین ستون نوشته شود و بقیه پاراگراف در بالای ستون بعدی نوشته شود. باعث می شوند و متن نامناسب دیده شود
barbette ستون نگهدارنده قبضه توپ ستون نگهدارنده قنداق توپ
bubble tray column ستون تقطیر بشقابک دار ستون تقطیر با بشقابک حباب
His sculptures blend into nature as if they belonged there. مجسمه های او به طبیعت طوری آمیخته میشوند انگاری که آنها به آنجا تعلق دارند.
nightlights چراغ کم سو
nightlight چراغ کم سو
overtaking light چراغ
white steaming light چراغ
lampad چراغ
lamps چراغ
lampers چراغ
lamplighter چراغ چی
lamp چراغ
stoplight چراغ ترمز
aiming light چراغ شاخص
torches چراغ قوه
lighted چراغ راهنمایی
aiming post light چراغ شاخص
stoplights چراغ ترمز
lightest چراغ راهنمایی
torched چراغ قوه
acetylene burner چراغ استیلنی
activity light چراغ فعالیت
abat jour پرتوافکن چراغ
magic lanterns چراغ عکس
mantles توری چراغ
alcohol burner چراغ الکلی
spirit lamp چراغ الکلی
light چراغ راهنمایی
lamp post تیر چراغ
blowtorches چراغ جوشکاری
alternating light چراغ متغیر
blowtorch چراغ جوشکاری
gas lights چراغ گازی
bunsen burner چراغ بونزن
gas light چراغ گازی
lamp-post تیر چراغ
lamp-posts تیر چراغ
torching چراغ قوه
riding lights چراغ لنگر
anchor light چراغ لنگر
lamplight روشنائی چراغ
light bulb چراغ برق
mantle توری چراغ
beacon چراغ دریایی
traffic lights چراغ راهنمایی
traffic light چراغ راهنمایی
spotlights چراغ نورافکن
lantern چراغ دریایی
lantern چراغ بادی
lamps لامپ چراغ
kerosene نفت چراغ
light bulbs چراغ برق
flashlights چراغ قوه
flashlight چراغ قوه
lamp لامپ چراغ
beacons چراغ دریایی
magic lantern چراغ عکس
torch چراغ قوه
lanterns چراغ توری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com