English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 217 (10 milliseconds)
English Persian
propagate پخش شدن رواج دادن
propagated پخش شدن رواج دادن
propagates پخش شدن رواج دادن
propagating پخش شدن رواج دادن
Search result with all words
circulate انتشار دادن رواج دادن
circulated انتشار دادن رواج دادن
circulates انتشار دادن رواج دادن
issue رواج دادن
issued رواج دادن
issues رواج دادن
propound رواج دادن
propounding رواج دادن
propounds رواج دادن
revive دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revived دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
revives دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
over issue اضافه براعتبار رواج دادن
Other Matches
currencies رواج
currency رواج
booms رواج
boomed رواج
boom رواج
circulations رواج
circulation رواج
booming رواج
vogue رواج
prevalence رواج
popularity رواج
propagation رواج
goes رواج داشتن
propounder رواج دهنده
demonetize از رواج اندختن
immobilizes از رواج انداختن
circulating edium وسیله رواج
immobilized از رواج انداختن
immobilize از رواج انداختن
immobilising از رواج انداختن
immobilised از رواج انداختن
trend-setters رواج دهنده
immobilises از رواج انداختن
trend-setter رواج دهنده
immobilizing از رواج انداختن
go رواج داشتن
goes گشتن رواج داشتن
circulations رواج پول رایج
circulation رواج پول رایج
go گشتن رواج داشتن
pistole سکه زرکه بیشتردراسپانی رواج داشت
groschen سکه سیم المانی که پیشتر رواج داشت
kreutzer نام سکه مس وسیم که پیشتردرالمان واطریش رواج داشت
gem-set rug قالچه جواهر نشان [بیشتر در هند رواج داشته و قدمت آن به بیش از صد سال می رسد.]
peony طرح شقایق فرنگی [این طرح در فرش های چینی و مفول رواج داشته و بیشتر حاشیه ها را با آن پر می کنند.]
reduce تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reduces تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
reducing تحویل دادن کاهش دادن تنزل دادن تقلیل دادن
mythopoeia افسانه سازی رواج افسانه
butterfly saddle rug قالیچه نقش پروانه ای [این نوع از قالیچه زین اسبی بیشتر در شمال هند و تبت رواج داشته و حالت ذوزنقه ای آن شبیه پروانه می باشد]
saddle cover رو زینی [اینگونه بافته ها بصورت قالیچه یا پتو در قدیم بیشتر رواج داشت و اکنون نیز در بعضی عشایر جهت استفاده شخصی بافته شده و برای تزئین روی اسب و پوشش زین بکار می رود.]
hunting design طرح شکارگاهی [این طرح از زمان صفویه رواج یافته و در آن صحنه های مختلف شکار توسط انسان و یا نزاع حیوانات مختلف نشان داده می شود. منشاء اولیه آن کاشان ذکر شده است.]
consents اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consenting اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consent اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
consented اجازه دادن رضایت دادن و پذیرفتن در مورد کارانجام شده و یا رضایت دادن به اینکه کاری انجام بشود
room-sized rug فرش های ایرانی [فرش های درباری] [بافت این فرش ها که برای مفروش کردن تالارها و سالن های بزرگ استفاده می شود در ایران در اواخر قرن دوازدهم رواج یافت. بیشتر مشتریان کشورهای حوزه خلیج فارس و اروپایی اند.]
ferries گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferry گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferrying گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
ferried گذر دادن ازیک طرف رودخانه بطرف دیگر عبور دادن
to sue for damages عرضحال خسارت دادن دادخواست برای جبران زیان دادن
example is better than precept نمونه اخلاق از خود نشان دادن بهترازدستوراخلاقی دادن است
to put any one up to something کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
defined 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defines 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
defining 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
define 1-ثبت دادن یک مقدار به متغیر. 2-نسبت دادن خصوصیات پردازنده یا داده به چیزی
conducted هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shift انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
conduct هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducting هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
conducts هدایت کردن انتقال دادن انجام دادن رفتار
shifts انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
shifted انتقال دادن اتش تغییرمکان دادن اتشها و یایکانها
televises درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expands توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
expanding توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televise درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
expand توسعه دادن و افزایش دادن حجم یا مقدار چیزی
televising درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
formation سازمان دادن نیرو تشکیل دادن صورت بندی
televised درتلویزیون نشان دادن برنامه تلویزیونی ترتیب دادن
outdoing بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
shifting حرکت دادن تغییر سمت دادن لوله
outdoes بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
outdo بهتر از دیگری انجام دادن شکست دادن
to picture شرح دادن [نمایش دادن] [وصف کردن]
developments گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
development گسترش دادن یکانها توسعه دادن نمو
adjudging با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudges با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
adjudged با حکم قضایی فیصل دادن فتوی دادن
allowances جیره دادن فوق العاده دادن
organization of the ground سازمان دادن یا ارایش دادن زمین
greaten درشت نشان دادن اهمیت دادن
square away سروسامان دادن به دردسترس قرار دادن
advances ترقی دادن ترفیع رتبه دادن
promulge انتشار دادن بعموم اگهی دادن
organization سازمان دادن ارایش دادن موضع
indemnify غرامت دادن به تامین مالی دادن به
organisations سازمان دادن ارایش دادن موضع
organizations سازمان دادن ارایش دادن موضع
allowance جیره دادن فوق العاده دادن
drag حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dragged حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
drags حرکت دادن mouse هنگام پایین نگهداشتن دکمه برای حرکت دادن یک تصویر یا نشانه روی صفحه
dynamic اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
mouse وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
mouses وسیله نشانه گر که با حرکت دادن آنرا روی سطح مسط ح کار میکند. و با حرکت دادن آن
dynamically اختصاص دادن حافظه به یک برنامه در صورت نیاز به جای اختصاص دادن بلاکهایی پیش از اجرا
triple option بازی تهاجمی با3 اختیار دادن توپ به مدافع پرتاب بازیگرمیانی حفظ توپ و دویدن باان یا پاس دادن
promoting ترفیع دادن درجه دادن
promotes ترفیع دادن ترویج دادن
promoting ترفیع دادن ترویج دادن
house منزل دادن پناه دادن
purging غرامت دادن جریمه دادن
massage ماساژ دادن تغییر دادن
massaged ماساژ دادن تغییر دادن
massages ماساژ دادن تغییر دادن
to follow up ادامه دادن قوت دادن
promotes ترفیع دادن درجه دادن
promote ترفیع دادن درجه دادن
empowered اختیار دادن وکالت دادن
promote ترفیع دادن ترویج دادن
garnishing زینت دادن لعاب دادن
effectuate انجام دادن صورت دادن
assign نسبت دادن تخصیص دادن
assigned نسبت دادن تخصیص دادن
assigning نسبت دادن تخصیص دادن
assigns نسبت دادن تخصیص دادن
directs دستور دادن دستورالعمل دادن
directed دستور دادن دستورالعمل دادن
direct دستور دادن دستورالعمل دادن
promoted ترفیع دادن درجه دادن
order سفارش دادن دستور دادن
promoted ترفیع دادن ترویج دادن
massaging ماساژ دادن تغییر دادن
individualizing تمیز دادن تشخیص دادن
empower اختیار دادن وکالت دادن
empowering اختیار دادن وکالت دادن
lends عاریه دادن اجاره دادن
empowers اختیار دادن وکالت دادن
judges حکم دادن تشخیص دادن
loans قرض دادن عاریه دادن
pronounce حکم دادن فتوی دادن
judge حکم دادن تشخیص دادن
pronounces حکم دادن فتوی دادن
insulted فحش دادن دشنام دادن
judged حکم دادن تشخیص دادن
insult فحش دادن دشنام دادن
loaning قرض دادن عاریه دادن
mitigates تخفیف دادن تسکین دادن
lend عاریه دادن اجاره دادن
judging حکم دادن تشخیص دادن
individualizes تمیز دادن تشخیص دادن
individualized تمیز دادن تشخیص دادن
individualize تمیز دادن تشخیص دادن
individualising تمیز دادن تشخیص دادن
individualises تمیز دادن تشخیص دادن
housed منزل دادن پناه دادن
individualised تمیز دادن تشخیص دادن
give security for تامین دادن ضامن دادن
houses منزل دادن پناه دادن
organize سازمان دادن ارایش دادن
mitigate تخفیف دادن تسکین دادن
mitigated تخفیف دادن تسکین دادن
loan قرض دادن عاریه دادن
informing اطلاع دادن گزارش دادن
embellish ارایش دادن زینت دادن
expand توسعه دادن بسط دادن
embellished ارایش دادن زینت دادن
instructs دستور دادن اموزش دادن
expanding توسعه دادن بسط دادن
instructing دستور دادن اموزش دادن
organising سازمان دادن ارایش دادن
embellishes ارایش دادن زینت دادن
embellishing ارایش دادن زینت دادن
develops بسط دادن پرورش دادن
irritate خراش دادن سوزش دادن
irritates خراش دادن سوزش دادن
relates گزارش دادن شرح دادن
compensates پاداش دادن عوض دادن
relate گزارش دادن شرح دادن
prefer ترجیح دادن برتری دادن
prefers ترجیح دادن برتری دادن
slash چاک دادن شکاف دادن
slashed چاک دادن شکاف دادن
slashes چاک دادن شکاف دادن
inform اطلاع دادن گزارش دادن
decern تشخیص دادن تمیز دادن
preferring ترجیح دادن برتری دادن
incises چاک دادن شکاف دادن
incised چاک دادن شکاف دادن
incise چاک دادن شکاف دادن
irritated خراش دادن سوزش دادن
develop بسط دادن پرورش دادن
organises سازمان دادن ارایش دادن
informs اطلاع دادن گزارش دادن
cure شفا دادن بهبودی دادن
compensate پاداش دادن عوض دادن
illustrate شرح دادن نشان دادن
illustrating شرح دادن نشان دادن
instruct دستور دادن اموزش دادن
to set forth شرح دادن بیرون دادن
organizes سازمان دادن ارایش دادن
instructed دستور دادن اموزش دادن
compensated پاداش دادن عوض دادن
illustrates شرح دادن نشان دادن
organizing سازمان دادن ارایش دادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com