English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 239 (13 milliseconds)
English Persian
wide پرت کاملا باز
wider پرت کاملا باز
widest پرت کاملا باز
Search result with all words
fully کاملا
wholly کاملا
engrossed کاملا اشغال شده
quite کاملا
altogether کاملا
sound کاملا
sounded کاملا
soundest کاملا
sounds کاملا
perfectly کاملا"
exactly کاملا
smack کاملا
smacked کاملا
smacks کاملا
open and shut کاملا
open-and-shut کاملا
thoroughly کاملا"
entirely کاملا
stone deaf کاملا کر
outright کاملا بیدرنگ
outrightly کاملا بیدرنگ
wide awake کاملا بیدار
wide-awake کاملا بیدار
totally کاملا
perfect کاملا رسیده تکمیل کردن
perfect ساختن چیزی که کاملا درست است
perfect کاملا درست و بدون غلط
perfected کاملا رسیده تکمیل کردن
perfected ساختن چیزی که کاملا درست است
perfected کاملا درست و بدون غلط
perfecting کاملا رسیده تکمیل کردن
perfecting ساختن چیزی که کاملا درست است
perfecting کاملا درست و بدون غلط
perfects کاملا رسیده تکمیل کردن
perfects ساختن چیزی که کاملا درست است
perfects کاملا درست و بدون غلط
sopping کاملا
thru کاملا
utter باعلی درجه کاملا
uttered باعلی درجه کاملا
utters باعلی درجه کاملا
absorb کاملا فرو بردن
rout کاملا شکست دادن
routed کاملا شکست دادن
routs کاملا شکست دادن
close up کاملا افراشته
close-up کاملا افراشته
close-ups کاملا افراشته
ignoramus شخص کاملا بی سواد
ignoramuses شخص کاملا بی سواد
richly کاملا"
identical کاملا" برابر
replete کاملا پر
through از اغاز تا انتها کاملا
output مجموعه رکوردها که کاملا طبق پارامترهای مختلف پردازش شده اند
outputs مجموعه رکوردها که کاملا طبق پارامترهای مختلف پردازش شده اند
absolutely کاملا"
much خیلی بزرگ کاملا رشد کرده
purely کاملا"
completely <adv.> کاملا
utterly کاملا
due درست کاملا"
fairway قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
fairways قسمت چمن کاملا" کوتاه شده بین نقطه شروع و پایان گلف
kaput کاملا شک ست خورده
figure آنچه کاملا درست نباشد ولی نزدیک باشد
absolute dry کاملا" خشک
absolutely dry کاملا
air dry کاملا خشک
all around کاملا
all round کاملا شامل هر چیز یا هرکس
ansi برنامه مستقیم نرم افزاری کوچک که کدهای کنترلی صفحه نمایش ANSI را تفسیر میکند و صفحه نمایش را کاملا کنترل میکند
appressed کاملا نزدیک و مجاور چیزی
armed to the teeth کاملا` مسلح
blasius flow جریان کاملا لایهای تئوریکی
brand new کاملا نو
bright luster صیقل کاری کاملا" براق
broad a wake کاملا بیدار
cim Integrated Computerکارخانه کاملا" اتوماتیک Input Computer
closed jet tunnel تونل بادی نه الزاما با مداربسته بلکه قسمت اصلی ان کاملا بسته است
computer integrated manufactureing کارخانه کاملا" اتوماتیک
down to the ground ازهرحیث کاملا
egregiously کاملا
evolute کاملا روییده
fitting allowance کاملا" اندازه
for all the world like کاملا` شبیه
full blown کاملا افراشته
full duplex کاملا دو رشتهای
full duplex کاملا" دو رشتهای
full duplex channel مجرای کاملا دو رشتهای
fullwrite professional یک برنامه جدید واژه پردازی برای کامپیوتر مکینتاش که متن را با نمودارهای متمایل به مقصود کاملا" عجین میکند
fully automatic کاملا" خودکار
gini coefficient شاخص نابرابری درامد که از منحنی لورنز بدست می ایددرصورتیکه توزیع درامدکاملا برابر باشد این ضریب مساوی صفر ودرصورتیکه توزیع درامد کاملا نابرابرباشد این ضریب مساوی 1است هرچه این ضریب کوچک باشد توزیع درامد عادلانه تراست
hand and foot کاملا
teetotally کاملا
he is the very moral کاملا مانند است به
heavily armed کاملا مسلح
hot site یک مرکز کاملا" مجهزکامپیوتری که برای حالت اضطراری اماده است
in full کاملا
in its entirety کاملا
Other Matches
scot ant lot کاملا
to a t کاملا
to a turn کاملا
to perfection کاملا
to the full کاملا
to the quick کاملا
de- کاملا
jam-packed کاملا پر
root and branch کاملا
well <adv.> کاملا
intoto کاملا
partitur کاملا
partitura کاملا
whole hog کاملا
spanking کاملا
spankings کاملا
quite [completely, perfectly] <adv.> کاملا
absolutely <adv.> کاملا
by all means <adv.> کاملا
comprehensive <adv.> کاملا
to its full extent <adv.> کاملا
definitely <adv.> کاملا
stone broke کاملا ورشکست
to a T <idiom> کاملا،دقیقا
fit like a glove <idiom> کاملا مناسب
four-square کاملا مربع
inextenso کاملا بلند
chock-a-block کاملا افراشته
dead as a doornail <idiom> کاملا مرده
span new کاملا تازه
dead center <idiom> کاملا وسط
bang on کاملا درستوصحیح
zonked کاملا خسته
perfectly elastic کاملا با کشش
put across <idiom> کاملا فهمیدن
head over heels <idiom> کاملا ،عمیقا
stone blind کاملا کور
chock-a-block کاملا کشیده
dead even کاملا مساوی
quite seriously <adv.> کاملا جدی
come full circle <idiom> کاملا برعکس
in all seriousness <adv.> کاملا جدی
full-suspension <adj.> کاملا معلق
point device کاملا راست
far cry <idiom> چیزی کاملا متفاوت
to read through something چیزی را کاملا خواندن
to be absolutely determined کاملا مصمم بودن
well-done steak استیک کاملا پخته
It was a complete surprise to me . کاملا" غافلگیر شدم
In perfect condition (shape). کاملا" صحیح وسالم
to read over something چیزی را کاملا خواندن
birthday suit <idiom> کاملا لخت وبرهنه
brand new <idiom> کاملا تازه وجدید
It's all over. همه اش [کاملا] تمام شد.
full-suspension bike دوچرخه کاملا معلق
to wreck کاملا خراب کردن
a whole new ball game <idiom> یک ماجرای کاملا متفاوت
another kettle of fish <idiom> کاملا متفاوت از دیگری
That's quite enough. اون کاملا کافیه.
perfectly elastic demand تقاضای کاملا با کشش
perfectly elastic supply عرضه کاملا با کشش
perfectly inelastic demand تقاضای کاملا بی کشش
perfectly inelastic supply عرضه کاملا بی کشش
wear out کاملا خسته کردن
smashup کاملا خرد شده
in perfect trim کاملا اراسته یا اماده
to compare apples and oranges <idiom> چیزهای کاملا گوناگون را با هم برابرکردن
That's sheer madness. کاری کاملا ابلهانه ای است.
It's Lombard Street to a China orange. <idiom> کاملا مسلم وقطعی است.
fit as a fiddle <idiom> روپا ،کاملا تندرست وسلامت
to bowl somebody over <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
fall over oneself <idiom> کاملا مشتاق انجام کاری
dead set against something <idiom> کاملا مصمم در انجام کاری
to knock somebody's socks off <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
I read through the letter. من این نامه را کاملا میخوانم.
to blow somebody's mind <idiom> <verb> کسی را کاملا غافلگیر کردن
unfledged پر در نیاورده کاملا رشد نکرده
to eat somebody alive بر کسی کاملا غلبه شدن
swear by <idiom> کاملا از چیزی اطمینان داشتن
We know it for a fact that… برایمان کاملا" معلوم است که ...
to eat somebody alive کسی را کاملا شکست دادن
rub out <idiom> کاملا ویرا کردن ،کشتن
I agree with you completely. من کاملا با نظر شما موافق هستم.
Her eyes spoke volumes of despair. در چشمهای او [زن] ناامیدی کاملا واضح است.
That's quite another matter. این که کاملا موضوع دیگری است.
You can say that again. من کاملا با چیزی که گفتی موافقم. [اصطلاح]
to be groomed in all finery با جامه رسمی جشن کاملا آراستن
His jealousy is completely uncalled-for. حسادت او [مرد] کاملا بی ربط است.
to stop cold something چیزی را فوری کاملا متوقف کردن
wear out <idiom> پوشیدن چیزی تا کاملا بیفایده شود
It is quite a hypothetical case . این یک قضیه کاملا" فرضی است
He is well versed in business . درامور با زرگانی کاملا" وارد است
It is exact to hair. مو نمی زند ( کاملا"یکسان است )
Well, duh! [American English] نه ! جدی می گی؟ [این که کاملا مشخص است]
It was a mere accident that we met. ملاقات ما کاملا تصادفی ( اتفاقی ) بود
I tell you this in all seriousness. این موضوع ؟ ؟ کاملا"جدی می گویم
This is a different thing altogether. این کاملا" چیز دیگری است
fiefdoms هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
His coming here was quite accidental. آمدن اوبه اینجا کاملا" اتفاقی بود
It is a perfect fit. کاملا" اندازه است ( لباس ،کفش وغیره )
well done [fully cooked] <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
fully cooked <adj.> کاملا پخته [برای گوشت] [غذا و آشپزخانه]
to change somebody's ways رفتار و کردار کسی را کاملا تغییر دادن
burn up <idiom> کاملا سوختن (معمولا برای چیزهایی غیرازساختمان)
you are the p of your father شما کاملا` به پدر خود شبیه هستید
fiefdom هر چیزی که کاملا تحت اختیار شخص باشد
burn down <idiom> کاملا سوختن (معمولابرای ساختمان استفاده میشود)
bring home the importance of something to someone <idiom> شیرفهم کردن -کاملا فهماندن چیزی به کسی
natives Olivenöl extra روغن زیتون کاملا طبیعی [دسته بندی یک]
to try something completely new <idiom> چیزی [روشی ] کاملا متفاوت امتحان کردن
There is no argument about that. حرف ندارد ( کاملا" مسلم وقطعی است )
There's a question mark [hanging] over the day-care clinic's future. [A big question mark hangs over the day-care clinic's future.] آینده درمانگاه مراقبت روزانه [کاملا] نامشخص است.
load line خط دورکشتی که وقتی کشتی کاملا بارگیری شداب تا انجا میرسد
The borrower is absolutely free to use the amount. وام گیرنده کاملا مختار به استفاده ازاین مبلغ است .
Everything is hunky-dory. <idiom> همه چیز کاملا رضایت مندانه است. [اصطلاح روزمره]
He is absolutely determined to go and there's just no reasoning with him. او [مرد] کاملا مصمم است برود و باهاش هیچ چک و چونه نمیشه زد.
I dont quite remembered to post (mail)your letter. کاملا" بخاطرم ماند ( یادم نرفت ) که نامه تان را پست کنم
It was an enjoyable performance, if less than ideal. این نمایشی لذت بخشی بود اگرچه کاملا ایده آل نبود.
Andy was never interested in school, but Anna was a completely different kettle of fish. اندی زیاد به مدرسه علاقه نداشت، اما آنا کاملا متفاوت بود.
Inevitably it invites/evokes comparison with the original, of which the remake is merely a pale shadow. این به ناچار مقایسه با نسخه اصلی را مجبور می کند که بازسازی فیلمش کاملا قلابی است.
port a punch card علامتی تجاری برای نوع خاصی از کارت منگنه باقسمتهای سوراخ شده که میتواند با یک مداد یا قلم کاملا"برداشته شود
We are firm believers that party politics has no place in foreign policy. ما کاملا متقاعد هستیم که سیاست حزب جایی در سیاست خارجی ندارد .
divided highway [American E] شاهراه چند خطی [جاده رفت کاملا سوا از جاده آمد است]
to wipe the slate clean <idiom> شروع تازه ای کردن [تخلفات قبلی را کاملا از پرونده پاک کردن] [اصطلاح]
shake down جیب کسی را کاملا خالی کردن بیتوته کردن
it is purely absurd کاملا بی معنی یا پوچ است مهمل صرف است
The coat fitted me like a glove . کت قالب تنم بود ( کاملا" انداره بود )
quatrefoil چهار وجهی [این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
well found کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
number cruncher کامپیوتر کاملا" عددی کامپیوتر محاسباتی
well founded کاملا مجهز مجهز بوسایل کامل
rosette border حاشیه گل و بوته [اینگونه حاشیه ها هم بوصرت کاملا متقارن با استفاده از گل های باز شده بزرگ و کوچک و هم بصورت پیچشی قسمت حاشیه را تزئین می کند.]
open back [نوعی فرش تخت باف که پود آن از پشت فرش کاملا مشخص باشد و بصورت حلقوی اطراف تار را در بر گرفته باشد.]
mirror carpet طرح آینه [در این طرح زمینه اصلی فرش بصورت کاملا ساده و بدون هیچ نقش و نگاری بافته شده و تنها از یک یا دو حاشیه ساده استفاده می شود.]
retorsion عملی است که یک دولت در مقابل عمل دولت دیگری انجام میدهد وعمل اخیر کاملا" مشابه رفتاری است که از دولت اولی سر زده بوده است
The football players are warming up before the game ( match) . هنوز درگرما گرم موضوع است ( کاملا" متوجه نیست ؟ هنوز گرم است )
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com