Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (21 milliseconds)
English
Persian
glide
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glided
پرواز کردن بدون نیروی موتور
glides
پرواز کردن بدون نیروی موتور
Other Matches
gaggles
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
gaggle
هواپیماهای بی موتور درحال پرواز
air start
استارت زدن موتور در حال پرواز هواپیما
ground effect
نیروی پرواز به صورت هواناو
thrusts
فشار موتور نیروی پرتاب
thrusting
فشار موتور نیروی پرتاب
power dive
با استفاده از نیروی موتور طیاره
thrust
فشار موتور نیروی پرتاب
thermojet
نیروی جت حاصله از حرارت موتور جت حرارتی
transmissions
سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
transmission
سرایت اسبابی که بوسیله ان نیروی موتور اتومبیل بچرخهامنتقل میشود
aerobatics
عملیات اکروباتی با هواپیما یاهواپیمای بدون موتور
cold rating
خروجی ماکزیمم موتور جت بدون استفاده از سیستم پس سوز
flight coordination
هماهنگ کردن پرواز هماهنگی پرواز
center of gravity limits
محدوده مجاز برای جابجاشدن گرانیگاه هواپیما بدون اختلال در وضعیت پرواز ان
unlimited
وسیله مسابقه بدون محدودیت از لحاظ حجم یا نوع موتور
ramjet
موتور جت بدون کمپرسور و توربین که فقط با کمپرس هوا کار میکند
airman basic
سرباز ساده و بدون درجه نیروی هوایی
impulsively
با نیروی انی و بدون اراده از روی تحریک
floater
هواپیمای بدون موتور سرویس ارام والیبال توپ باحرکت کند در هوا
naturally aspirated engine
موتور پیستونی بدون سوپرشارژر که ورود هوا به ان تحت فشار محیط صورت میگیرد
reenforceŠetc
نیروی تازه فرستادن برای با نیروی امدادی تقویت کردن
flight test
ازمایش هواپیما برای پرواز ازمایش پرواز کردن
inflight reliability
تامین هواپیما در حین پرواز امنیت پرواز
motoring
گرداندن موتور اصلی توسط استارتر بمنظوری جزاستارت موتور
contour flying
پرواز از روی عوارض زمین پرواز به طور مماس باعوارض زمین یا سینه مال
sorties
پرواز یک هواپیما یایک پرواز
runways
راه پرواز باند پرواز
sortie
پرواز یک هواپیما یایک پرواز
runway
راه پرواز باند پرواز
external combustion engine
موتور احتراق خارجی موتور برونسوز
engine
موتور بنزینی موتور احتراق داخلی
flying status
وضعیت پرواز از نظر جسمی و روحی وضعیت امادگی خدمه برای پرواز
contour flight
پرواز سینه مال از روی عوارض زمین پرواز در مسیرعوارض زمین
sailings
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sailed
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
sail
باکشتی حرکت کردن روی هوا با بال گسترده پرواز کردن
to take off
پرواز کردن
fly
پرواز کردن
take off
پرواز کردن
kite
پرواز کردن
aviate
پرواز کردن
flight
پرواز کردن
to take wing
پرواز کردن
to launch into the air
پرواز کردن
kites
پرواز کردن
plane
صاف کردن پرواز
planed
صاف کردن پرواز
planes
صاف کردن پرواز
to impose
[place]
a flying ban
قدغن کردن پرواز
fly
پرواز کردن پریدن
to ban from flying
قدغن کردن پرواز
planing
صاف کردن پرواز
variable geometry engine
موتور مکنده هوای مافوق صوت که بمنظور افزایش راندمان نه تنها شکل ومساحت دهانه ورودی ونازل خروجی بلکه مسیرجریان داخل موتور نیز تغییرکند
engine mounting
نصب موتور قرارگاه موتور
primming
بتونه کاری کردن راه انداختن موتور یا گرم کردن ان
blue water school
انانی که نیروی دریایی انگلیس راتنها نیروی کافی ان میدانند
magneto electricity
نیروی کهربایی که بوسیله نیروی اهن ربایی تولید میشود
formate
بصورت صف یاستونی پرواز کردن
take off
برداشتن پرواز کردن هواپیما
juggernaut
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
juggernauts
نیروی عظیم منهدم کننده نیروی تخریبی مهیب
e.m.f
force electromotive نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
torque
نیروی گردنده درقسمتی از دستگاه ماشین نیروی گشتاوری
take off
جهش کردن شروع به پرواز به پروازدرامدن
expeditionary
نیروی اعزامی به خارج نیروی سرکوبگر خارجی
air force personnel with the army
پرسنل نیروی هوایی ماموربه نیروی زمینی
dismantles
پیاده کردن موتور
tune up
موتور را تنظیم کردن
turn over
<idiom>
موتور را روشن کردن
dismantle
پیاده کردن موتور
primes
گرم کردن موتور
dismantled
پیاده کردن موتور
dismantling
پیاده کردن موتور
prime
گرم کردن موتور
primed
گرم کردن موتور
disassembly
پیاده کردن موتور
motoring of generator
موتور کردن مولد
hovering
پرواز کردن نزدیک زمین به طور ثابت
firing order
ترتیب احتراق موتور وایرچینی موتور ترتیب تیراندازی سلاح
reengine
دارای موتور تازه کردن
electromotive force
نیروی محرکه الکتریکی نیروی برقرانی
aircraft turn around
اماده کردن هواپیما برای پرواز یا اجرای عملیات
slip ring induction motor
موتور القائی اسلیپ رینگ موتور اندوکسیونی اسلیپ رینگ موتور رتور اسلیپ رینگ
run
به کار انداختن روشن کردن موتور
cooling drag
پسای ناشی از خنک کردن موتور
disassemble
پیاده کردن موتور اتومبیل جداکردن
runs
به کار انداختن روشن کردن موتور
timing
تنظیم زمان عمل کردن موتور
double squirrel cage motor
موتور قفس سنجابی دوبل موتور با شیار دوبل
flat twin engine
موتور بوکسر دو سیلندر موتور سیلندر متقابل با دوسیلندر
to start
روشن کردن
[به کار انداختن]
[موتور یا خودرو]
no man's land
زمین بلاصاحب و غیر مسکون باریکه زمین حد فاصل بین نیروی متخاصم و نیروی خودی
army landing forces
نیروی زمینی شرکت کننده درعملیات اب خاکی نیروی زمینی پیاده شونده در ساحل
buoyancy
نیروی بالابر نیروی شناوری
attack force
نیروی تک کننده به ساحل نیروی تک
threat force
نیروی دشمن نیروی مخالف
compressive strength
قابلیت یک جسم برای مقاومت در برابر نیروی فشاری یانیرویی که گرایش به فشردن موتاه کردن و متراکم کردن ان دارد
to rev
[British E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
to goose
[American E]
the engine
موتور
[ماشین]
را روشن کردن
[که صدا مانند زوزه بدهد]
hydraulic lift
بلند کردن اب به نیروی اب
informally
بدون تشریفات بدون رعایت مراسم اداری یا قانونی
without any reservation
بدون هیچ قید وشرط بدون استثنا مطلقا
man power leveling
یکنواخت کردن نیروی انسانی
hit the spot
<idiom>
نیروی تازه وارد کردن
unformed
بدون شکل منظم هندسی بدون سازمان
single phase induction motor
موتور القائی یک فازه موتور اندوکسیونی یک فازه
run through
<idiom>
ازاول تا آخر بدون توقف کردن تمرین کردن
eviscerate
خالی کردن نیروی چیزی راگرفتن
ingross
جمع اوری کردن نیروی خودی
refresh
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshed
نیروی تازه دادن تقویت کردن
refreshes
نیروی تازه دادن تقویت کردن
To consume all ones energy .
تمام نیروی خودرا مصرف کردن
self propulsion
حرکت توسط نیروی خود پیشروی توسط نیروی خویش
flattest
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
flat
ضربه بدون ایجاد پیچ در گوی بیلیارد حالت کشیده و بدون انحنای بادبان دریای ارام سطح اب مناسب ماهیگیری
independently
آزاد یا بدون کنترل یا بدون اتصال
of no interest
بدون اهمیت
[بدون جلب توجه]
aerodynamic blockage thrust reverser
وسیلهای برای معکوس کردن نیروی جلوبر
man handle
با نیروی انسان حرکت دادن بدرفتاری کردن
impulsiveness
امادگی برای کار کردن یا نیروی انی
inflight phase
مرحله بازدید حین پرواز مرحله عملیات حین پرواز
beacon flight
پرواز با کمک برج مراقبت پرواز با استفاده از کمک برج
counter force
نیروی مقابله با وسایل استراتژیکی دشمن استفاده ازنیروی هوایی و موشکهای استراتژیکی برای تخریب نیروی دشمن
deice
بدون یخ کردن
Taoism
روش فکری منسوب به lao-tseفیلسوف چینی که مبتنی است بر اداره مملکت بدون وجوددولت و بدون اعمال فرمها واشکال خاص حکومت
naval aviation
قسمت هوایی نیروی دریایی هواپیمایی نیروی دریایی
free gyroscope
نیروی ژیروسکوپی ازاد نیروی جاذبه مغناطیسی ازاد
allocated manpower
نیروی انسانی واگذار شده سهمیه نیروی انسانی
geomagnetism
نیروی اهن ربایی زمین نیروی جاذبه زمین
denitrify
بدون نیترات کردن
delouses
بدون شپش کردن
disequilibrate
بدون تعادل کردن
unseam
بدون درز کردن
delouse
بدون شپش کردن
depolarize
بدون قطب کردن
delousing
بدون شپش کردن
degum
بدون صمغ کردن
deloused
بدون شپش کردن
parataxis
مرتب شدن بدون ربط منطقی توالی دو عبارت یا جمله بدون ربط یا عوامل دستوری دیگر
lynch law
مجازات بدون دادرسی که مردم از پیش خود معین کنند, مجازات مجرمین بدون رسیدگی قضایی وقانونی
prejudged
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudging
بدون رسیدگی قضاوت کردن
prejudge
بدون رسیدگی قضاوت کردن
live in a small way
بدون سر و صدا زندگی کردن
ad-libs
بدون نوشته صحبت کردن
ad-libbed
بدون نوشته صحبت کردن
ad-lib
بدون نوشته صحبت کردن
prejudges
بدون رسیدگی قضاوت کردن
ad-libbing
بدون نوشته صحبت کردن
unvoice
بدون صدا ادا کردن
unstressed
بدون اضطراب بدون کشش
achylous
بدون کیلوس بدون قیلوس
unbranched
بدون انشعاب بدون شعبه
offhand
بدون مقدمه بدون تهیه
foot pound
مقدار نیروی لازم برای بلند کردن وزنه یک پوندی بارتفاع یک فوت.
cohabiting
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
to make a grab at women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
drip-dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
smooth
صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothed
صاف کردن بدون اشکال بودن
smoothest
صاف کردن بدون اشکال بودن
to grope women
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
smooths
صاف کردن بدون اشکال بودن
obtruding
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrudes
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtruded
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
obtrude
بدون تقاضا چیزی را مطرح کردن
drip dry
خشک کردن پارچه بدون چلاندن ان
to feel women up
عشقبازی کردن با زنها
[بدون رضایت زن]
no answer
[n/a]
[in forms]
بدون پاسخ
[در برگه برای پر کردن]
cohabited
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cold turkey
<idiom>
ترک کردن اعتیاد بدون دارو
do without
<idiom>
بدون هیچ چیزی کار کردن
cohabit
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
cohabits
با هم زندگی کردن بدون ازدواج رسمی
knock about
<idiom>
بدون برنامه ریزی سفر کردن
lynch
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynches
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
lynched
بدون محاکمه مجازات کردن یاکشتن
free lance
کار کردن بدون وابستگی بحزب یا جماعتی
Give the benefit of the doubt
<idiom>
[باور کردن اظهارات شخصی بدون مدرک]
multi tasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
roughdry
بدون صافکاری و اتو کشی خشک کردن
multitasking
همزمان بدون کم کردن سرعت اجرای پردازنده
adlib
بدون مقدمه صحبت کردن بمیل خود
Marine Corps
نیروی تکاوران دریایی نیروی تفنگداران دریایی
army aircraft
هواپیمایی نیروی زمینی هواپیماهای نیروی زمینی
To play for love .
عشقی بازی کردن ( بدون شرط بندی پولی )
pirate
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
pirating
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
goose step
رژه روی بابدن راست و بدون خم کردن زانو
pirates
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
to do without any thing
ازچیزی صرف نظرکردن بدون چیزی گذران کردن
pirated
بدون اجازه ناشر یا صاحب حق طبع چاپ کردن
standalone
که بدون نیاز به وسیله دیگر قابل کار کردن است
seamless integration
فرایندشامل کردن وسیله بانرم افزارجدیددر سیستم بدون مشکل
station time
زمان اماده شدن برای پرواز زمان بارگیری و اماده شدن هواپیما برای پرواز
revive
دوباره دایر شدن دوباره رواج پیدا کردن نیروی تازه دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com