Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (8 milliseconds)
English
Persian
crust
پوسته سخت هر چیزی ادم جسور و بی ادب
crusts
پوسته سخت هر چیزی ادم جسور و بی ادب
Other Matches
banjo axle
پوسته اکسل عقب اتومبیل که پوسته دیفرانسیل ان در وسط قرار دارد
exfoliation
پوسته پوسته شدن لایههای بتن یا سنگ در اثر حرارت محیط همجوار
pelliculate
پوسته پوسته شامه دار
flaked
جرقه پوسته پوسته شدن
flaking
جرقه پوسته پوسته شدن
flake
جرقه پوسته پوسته شدن
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
desquamate
پوسته پوسته شدن
exfoliate
پوسته پوسته شدن
scab
پوسته پوسته شدن
scabs
پوسته پوسته شدن
scabrous
زبر پوسته پوسته
malapert
جسور
fresh-
جسور
cocky
جسور
bumptious
جسور
peart
جسور
lippy
جسور
fresh
جسور
forwarded
جسور
wanton
جسور
freshest
جسور
insolent
جسور
ruder
جسور
rudest
جسور
assured
جسور
immodest
جسور
adventuress
زن جسور
rude
جسور
cutty sark
زن جسور
hardy
جسور
high spirited
جسور
derring do
جسور
hardiest
جسور
hardier
جسور
flipped
جسور
flip
جسور
presuming
جسور
daring
جسور
presumptive
جسور
impertinence or nency
جسور
flips
جسور
pert
جسور
presumptuous
جسور
boldest
جسور
bold faced
جسور
boldface
جسور
forward
جسور
bold
جسور
bolder
جسور
encourage
جسور کردن
pushing
جسور باپشتکار
venturous
جسور بی باک
embolden
جسور کردن
adventurers
جسور بی پروا
elate
جسور کردن
defiant
جسور مظنون
hearten
جسور کردن
adventurer
جسور بی پروا
reanimate
جسور کردن
hussies
دختر جسور
hussy
دختر جسور
embolden
جسور کردن
countenance
[encourage]
جسور کردن
petulant
ادم جسور کج خلق
To overstep the limits. To overreach oneself . To become impudent.
دور برداشتن ( جسور شدن )
You have became cocky lately.
تازگیها خیلی دم درآوردی ( جسور وپروشدی )
membranes
پوسته
leprose
پوسته پوسته
skin
پوسته
skinned
پوسته
membrane
پوسته
scurf
پوسته
shelly
پوسته پوسته
upper crust
پوسته
skinning
پوسته
film
پوسته
filmed
پوسته
mantle
پوسته
wythe
پوسته
mantles
پوسته
single skinned
یک پوسته
shuck
پوسته
skins
پوسته
flaky
پوسته پوسته
layers
پوسته
layer
پوسته
putamen
پوسته
stator
پوسته
crust
پوسته
shelling
پوسته
membrance
پوسته
shell
پوسته
patagium
پوسته
crusts
پوسته
shells
پوسته
testa
پوسته
incrustment
پوسته
flake
پوسته
esquillage
پوسته
cases
پوسته
dishes
پوسته
chaff
پوسته
cod
پوسته
cryosphere
یخ پوسته
dish
پوسته
sludge
پوسته یخ
flaking
پوسته
case
پوسته
flaked
پوسته
encrustations
پوسته
bushing
پوسته
sleeves
پوسته
cortices
پوسته
earth crust
پوسته
encrustation
پوسته
incrustation
پوسته
sleeve
پوسته
cortex
پوسته
damp proof membrane
پوسته نمبند
crankcase
پوسته موتور
membran
پوسته دار
corrugated skin
پوسته موجدار
acetate film
پوسته استاتی
erratic scab
پوسته جوش
soft shell
نرم پوسته
skin friction
مقاومت پوسته
scutum
پوسته استخوانی
oxide skin
پوسته اکسید
sublevel
زیر پوسته
pod
پوسته محافظ
pods
پوسته محافظ
earth crust
پوسته زمین
earth's crust
پوسته زمین
pelliculate
دارای پوسته
pellicular
پوسته دار
pellicle
پوسته نازک
electron sheath
پوسته الکترونی
slough
پوسته خارجی
electron shell
پوسته الکترون
valence shell
پوسته والانس
outer shell
پوسته والانس
endocarp
پوسته هسته
energy shell
پوسته انرژی
cooling shell
پوسته سردکننده
rinded
پوسته دار
subsell
زیر پوسته
soft shelled
نرم پوسته
encrustations
پوسته بندی
skin
پوسته ریخته گی
cupola shell
پوسته کوپل
crust
پوسته زمین
ion sheath
پوسته یونی
crusts
پوسته زمین
bushes
پوسته داخلی
bush
پوسته داخلی
descaling
پوسته زدایی
snail
حلزون با پوسته
rawhides
پوسته خام
skinning
پوسته ریخته گی
encrustation
پوسته بندی
crusty
پوسته مانند
rawhide
پوسته خام
skins
پوسته ریخته گی
wing skin
پوسته بال
curing membrane
پوسته نگهبان
skinned
پوسته ریخته گی
soft skin
پوسته نرم
body fit sleeve
پوسته یا غلاف مناسب
drum barrel
پوسته یا روکش استوانهای
rinds
پوسته بیرونی هرچیزی
rind
پوسته بیرونی هرچیزی
encrustation
پوسته دار سازی
tegmen
پوسته داخلی تخم
drop worm housing
پوسته حلزونی سقوطی
encrust
با پوسته یاقشری پوشاندن
encrustations
پوسته دار سازی
encrust
بشکل پوسته در اوردن
rear axle casing
پوسته محور عقب
soft shelled
دارای پوسته تردوشکننده
gear case
پوسته جعبه دنده
furnace shell
قشر یا پوسته کوره
front axle housing
پوسته اکسل جلو
film evaporator
تبخیر کننده پوسته
crust of the earth
پوسته یا قشر زمین
loricate
دارای پوسته محافظ
adapter sleeve
پوسته تطبیق دهنده
slug
حلزون بدون پوسته
ectoclast
پوسته خارجی سلول
half shell mold
قالب نیم پوسته
graben
فرورفتگی در پوسته زمین
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
gas case hardening
سخت گردانی پوسته گازی
lorica
پوسته سخت حافظ جانوران
helicoid
بشکل پوسته حلزون مارپیچ
soft shell
دارای پوسته ترد وشکننده
interchangeable bearing shells
پوسته قابل تعویض یاطاقان
insulated bearing housing
پوسته یاطاقان عایق شده
spaced armor
دو پوسته کردن زره برای تقویت ان
proctodaeum
قسمت خارجی پوسته مقعدومجرای مقعد
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com