Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
chafed
پوست رفته
Other Matches
damped wave
موجی که دامنه ان رفته رفته کاهش میابد
critical mach number
عدد ماخی که در ان جریانهای شتابدار اطراف یک جسم دربعضی نقاط رفته رفته به سرعتهای مافوق صوت میرسند
The sun has set (hadd set).
آفتاب رفته است ( رفته بود )
to peter out
رفته رفته کوچک شدن
dwindle
رفته رفته کوچک شدن
dwindled
رفته رفته کوچک شدن
dwindles
رفته رفته کوچک شدن
dwindling
رفته رفته کوچک شدن
endermic
انجه که درروی پوست یا دربین پوست عمل میکند
scleroderma
مرض پینه خوردگی پوست تصلب پوست
dermatological
مربوط به پوست شناسی یا امراض پوست
skin
پوست کندن با پوست پوشاندن
skins
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinned
پوست کندن با پوست پوشاندن
skinning
پوست کندن با پوست پوشاندن
slough
پوست دله زخم پوسته پوسته شدگی پوست انداختن
peel
پوست انداختن پوست
tegumnentum
پوست طبیعی پوست
peels
پوست انداختن پوست
by degrees
<adv.>
رفته رفته
inchmeal
رفته رفته
dislocated
در رفته
gradually
<adv.>
رفته رفته
short tempered
از جا در رفته
bit by bit
<adv.>
رفته رفته
in process of time
رفته رفته
frenetical
از جا در رفته
departed
رفته
thrawart
در رفته
gradually
رفته رفته
by inches
رفته رفته
off shade
رنگ رفته
in the lump
روی هم رفته
cavetto
[پخی تو رفته]
exhausted
تحلیل رفته
averaged
روی هم رفته
on average
[on av.]
روی هم رفته
truncated soil
خاک رو رفته
away
غایب رفته
gone
<adj.>
از دست رفته
it has escaped my remembrance
از خاطرم رفته
day a day
روی هم رفته
applied
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
appointed
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
deployed
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
inserted
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
overall
رویهم رفته
in the a
روی هم رفته
overalls
رویهم رفته
consumptives
تحلیل رفته
consumptive
تحلیل رفته
frantic
ازکوره در رفته
I'm glad he's gone.
خوشحالم که او رفته.
emaciated
گوشت رفته
he knew that i had gone
او میدانست که من رفته ام
frenzied
ازجا در رفته
deep-set
فرو رفته
i have been to paris
پاریس رفته ام
iam bored
حوصله ام سر رفته
pallid
رنگ رفته
installed
<adj.>
<past-p.>
بکار رفته
red-hot
ازجادر رفته
unbridle
مهاردر رفته
windswept
بر باد رفته
all told
روی هم رفته
pulled
تحلیل رفته
smudgiest
رنگ و رو رفته
smudgy
رنگ و رو رفته
altogether
روی هم رفته
on a par
روی هم رفته
extinct
ازبین رفته
retreating forehead
پیشانی تو رفته
averagly
روی هم رفته
smudgier
رنگ و رو رفته
averaged
روی هم رفته
averages
روی هم رفته
averaging
روی هم رفته
first and last
روی هم رفته
all in all
روی هم رفته
neater
شسته و رفته
overseen
غلط رفته
sunken
فرو رفته
neat
شسته و رفته
by and large
<idiom>
روی هم رفته
defunct
ازبین رفته
neatest
شسته و رفته
average
روی هم رفته
weatherbeaten
رنگ و رو رفته
madding
از کوره در رفته
jitters
از کوره در رفته
immersed in debt
فرو رفته در فرض
he is off to the war
رفته است به جنگ
furibund
اشفته ازجادر رفته
sunken eyes
چشمان فرو رفته
lost
از دست رفته ضایع
powering
توان از دست رفته
washed up
بکلی تحلیل رفته
tacky
رنگ ورو رفته
powers
توان از دست رفته
he must have gone
باید رفته باشد
you are mistaken
خطا رفته اید
forged side
سطح فرو رفته
Vanished(shattered, dashed) hopes.
امیدها ی بر باد رفته
powered
توان از دست رفته
I feel pins and needles in my foot.
پایم خواب رفته
neater
شسته و رفته مرتب
saddle nose
بینی فرو رفته
He is on leave of absence .
مرخصی رفته است
neatest
شسته و رفته مرتب
lost chain
زنجیره از دست رفته
we cannot undo the past
اب رفته بجوی برنمیگردد
ha-ha
دیوار فرو رفته
lorn
از دست رفته بربادرفته
go out the window
<idiom>
اثرش از بین رفته
As limp as a rag.
شل واز حال رفته
pale
رنگ رفته بی نور
paler
رنگ رفته بی نور
power
توان از دست رفته
retreating chin
چانه عقب رفته
Have you been there recently (lately)
تازگیها آنجا رفته ای ؟
income forgone
درامداز دست رفته
advanced pawn
پیاده پیش رفته
revendication
استردادزمین ازدست رفته
The child
[kid,baby]
has taken after her mother.
بچه به مادرش رفته.
what is done cannot be undone
اب رفته بجوی برنمیگردد
palest
رنگ رفته بی نور
neat
شسته و رفته مرتب
xanthochroid
شخص بور و سفید پوست شخص مو زرد و سفید پوست
up to the ears
غرق سرا پا فرو رفته
He wont be back for another six months.
رفته که تا 6 ماه دیگه بر گردد
lost causes
جنبش یا آرمان از دست رفته
to count for lost
از دست رفته بحساب آوردن
the cork went off with apop
چوب پنبه در رفته تپ صداکرد
to have arrived
[expected moment]
رسیدن
[به زمان انتظار رفته]
opportunity cost
هزینه فرصت از دست رفته
macaroni
ماکارونی جوان خارج رفته
lost cause
جنبش یا آرمان از دست رفته
lost
از دست رفته تلف شده
ingesta
موادی که داخل بدن رفته
I have something in my eye.
چیزی توی چشمم رفته.
wear off
فرسوده و از بین رفته شدن
sold
فروخته شده بفروش رفته
Time hangs heavily on my hands.
از زور بیکاری حوصله ام سر رفته
I have lost a lot of blood.
خون زیادی از من رفته است
To make amends to someone for an injury.
وقت از دست رفته جبران کردن
She wI'll be a loser if she refuses.
اگر قبول نکند از کیسه اش رفته
to join the majority
رفتن بجایی که بیشترمردم رفته اند
shopworn
کهنه ورنگ رفته در اثرماندن در مغازه
My brother has gone abroad.
برادرم رفته خارجه
[خارج از کشور]
intake
جای ابگیری نیروی بکار رفته
intakes
جای ابگیری نیروی بکار رفته
cost of sales
قیمت تمام شده کالای فروش رفته
I dont know ( dont have the faintest idea) where the hell she has gone .
نمی دانم کدام گوری رفته است
applied
برای هدف معین بکار رفته کاربسته
It is an absolute chaos.
همه رشته کارها از دست در رفته است
sell out
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
sell-out
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
i p that they are both gone
احتمال کلی می دهم که هردو رفته باشند
I areraged six hours a day.
روی هم رفته روزی شش ساعت کار کردم.
sell-outs
تاتری که تمام بلیط هایش بفروش رفته
Vxtreme
قالب به کار رفته برای محل رشته ویدیویی در اینترنت
dragged
مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
drags
مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
quasi
بصورت پیشوندنیز بکار رفته و بمعنی "شبه " و "بظاهرشبیه " است
drag
مقداری که پاشنه ناو در اب فرو رفته باشدکشیدن روی زمین
mattoid
کسیکه مغز غیر عادی داردولی روی هم رفته خل است
gapeworm
یکجورکرم که درگلوی مرغ رفته راه نفس کشیدن انرامی بند د
Nothing can.compensate for the loss ones health.
هیچ چیز سلامت از دست رفته انسان رانمی تواند جبران کند
weathered rocks
خاره هایی که در تحت تاثیرهوا خردشده اند یا رنگ انها رفته است
poppyhead
تزئیناتی بشکل سرگل شقایق که درمعماری سبک گوتیک درکلیساها بکار رفته
Cinquecento
[واژه ای که در قرن شانزدهم ایتالیا در هنر و معماری رنسانس بکار می رفته است.]
abio
کلمه ایست که بصورت پیشوندبکار رفته و بمعنی بدون زندگی و عاری از حیات است
Creches
[جایی که از بچه ها مراقبت میشود هنگامی که پدر و مادر بیرون یا سر کار رفته اند]
diptych
دولوحی که باهم بوسیله لولایی متصل شده و برای نوشتن بکار می رفته و تاه میشده
yin yang
مرد و زن
[نمادی که در فرش های چینی بکار رفته و مفهوم از دو چیز متضاد را نشان میدهد.]
VT terminal emulation
استاندارد معروف ترمینال که کدهای به کار رفته برای نمایش متن و گرافیک را بیان میکند
leiwen
لی وان
[در اصطلاح به معنی رعد می باشد و نگاره آن در حواشی فرش های چین بکار می رفته است.]
antihistamine
موادی که برای درمان حساسیت بکار رفته و باعث خنثی کردن اثر هیستامین دربافت ها می شوند
parmakli
لوزی پنجه ای
[این طرح در گلیم های ترکیه بکار رفته و در اصطلاح محلی به معنی انگشت می باشد.]
adaptive channel allocation
روش به کار رفته توسط پروتکل تصحیح خطای MNP که اندازه بستههای داده را طبق خط تلفن تنظیم میکند.
umbrella
طرح چتر
[یکی از علائم هشتگانه بودا که در فرش های چینی بکار رفته و نشانه قدرت و اقتدار دولت است.]
skins
پوست
rind
پوست
rinds
پوست
skin
پوست
dermatalgia
پوست
goats
پوست بز
goat
پوست بز
shale
پوست
encrustation
پوست
shells
پوست
shelling
پوست
skinning
پوست
dermis
پوست
shell
پوست
skinned
پوست
encrustations
پوست
crustal
پوست
cuticle
پوست
barks
پوست
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com