English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (2 milliseconds)
English Persian
ivied پوشیده از پاپیتال
Other Matches
ivy پاپیتال
ground ivy پاپیتال خاکی
ivy geranium یکجور شمعدانی عطر که برگهایی مانند برگهای پاپیتال دارد
of an unknown parentage پوشیده تبار پوشیده گهر
snow capped دارای قله پوشیده از برف برف پوشیده
inapparent پوشیده
impenetrable پوشیده
crypto پوشیده
shaded پوشیده
veiled پوشیده
dressed پوشیده
florid پوشیده از گل
painted پوشیده
defilade پوشیده
recondite پوشیده
feathered پوشیده
crested پوشیده
larvated پوشیده
latent پوشیده
privates پوشیده
occult پوشیده
private پوشیده
overcast پوشیده
furriest خز پوشیده
furry خز پوشیده
covert پوشیده
covered position موضع پوشیده
surmounted with snow پوشیده از برف
covered approach مسیر پوشیده
solvated حلال پوشیده
bosky پوشیده ازبیشه
bosky پوشیده از بوته
armor basis پوشیده با زره
acloud پوشیده از ابر
cloudy پوشیده از ابر
enclosed bridge پل فرماندهی سر پوشیده
stubbly پوشیده از کاهبن
covered space فضای سر پوشیده
cryptical پوشیده مرموز
sadly dressed جامه غم پوشیده
habilitate لباس پوشیده
indoor swimming pool استخر سر پوشیده
masked depression افسردگی پوشیده
kerchiefed or chift بادستمال پوشیده
latent defect نقض پوشیده
plumbeous پوشیده از سرب
masked epilepsy صرع پوشیده
mystic sense معنی پوشیده
panoplied زره پوشیده از سر تا پا
glace پوشیده ازشکر
robed in bleck سیاه پوشیده
rolling country زمین پوشیده
cryptogenous پوشیده سبب
cryptonimous پوشیده نام
cryptonym نام پوشیده
snow clad برف پوشیده
defiladed area منطقه پوشیده
efflorescent پوشیده ازگرداملاح
shrubby پوشیده از بوته
scurvy پوشیده از شوره
scanned image تصویر پوشیده
overgrown with plants پوشیده از گیاه
covert پوشیده پوشپر
blotchy پوشیده از لکه
uncovered غیر پوشیده
secrets اسرارامیز پوشیده
secret اسرارامیز پوشیده
icy پوشیده از یخ بسیارسرد
iciest پوشیده از یخ بسیارسرد
icier پوشیده از یخ بسیارسرد
storehouse انبار سر پوشیده
storehouses انبار سر پوشیده
snowy پوشیده از برف
feathery پوشیده ازپر
covered space فضای پوشیده
beetles پوشیده شدن
shod کفش پوشیده
verrucose پوشیده از گندمه
beetle پوشیده شدن
grassy پوشیده از چمن
concealed پوشیده شده
verrucous پوشیده از گندمه
gesso سطح پوشیده از بتونه
rich clad جامه فاخر پوشیده
heavily overcast ابری پوشیده [ هواشناسی]
ermined جامه قاقم پوشیده
scutate پوشیده از فلسهای بزرگ
reconditely بطور پوشیده یا عمیق
hiddenly بطور پوشیده و مکتوم
stellular پوشیده ازستارگان کوچک
he is thinly dressed کم لباس پوشیده است
he wears black سیاه پوشیده است
in mourning جامه ماتم پوشیده
incog پوشیده بانام عوضی
pruinose پوشیده از دانههای سفیدمانندژاله
there was no secrecy about it مطلب پوشیده ای نبود
covered approach راه نفوذی پوشیده
occultly بطور پوشیده یا پنهان
smudgiest پوشیده از کثافت یا گل و غیره
smudgier پوشیده از کثافت یا گل و غیره
clarence درشکه چهارچرخه پوشیده
woolskin پوست پوشیده ازپشم
woolfell پوست پوشیده ازپشم
solvated proton پروتون حلال پوشیده
squamose پوشیده از فلس یاپولک
culvert مجرای سر پوشیده ابرو
verdant پوشیده از سبزه بی تجربه
tussocky پوشیده ازکلاله مو یا علف
bushed ازبوته پوشیده شده
smudgy پوشیده از کثافت یا گل و غیره
frosted پوشیده ازشبنم یخ زده
dressed up to the nines با دقت لباس پوشیده
dressed inred جامه سرخ پوشیده
dressed in scarlet جامه سرخ پوشیده
culverts مجرای سر پوشیده ابرو
woody چوبی پوشیده از چوب
turfy پوشیده از ریشه یا کلوخ چمنی
the matter was kept private مطلب را پوشیده نگاه داشتند
pollinose پوشیده ازگردههای زرد رنگ
spinose پوشیده شده ازخارهای زیاد
candy apple سیب با ژلاتین پوشیده شده
ceil [پوشیده شده با روکوب چوبی]
toffie apple [British English] سیب با ژلاتین پوشیده شده
She was dressed in the latest fashion . آخرین مد لبا ؟ پوشیده بود
radar clutter منطقه پوشیده از دید رادار
soddy پوشیده ازریشه یاکلوخ چمنی
puberulent پوشیده شده از موهای ریز
she was prettily dressed جامه قشنگ پوشیده بود
covered approach پیشروی پوشیده معابر مخفی
mask زمین پوشیده از دید و تیر
spiny پوشیده شده ازخارهای زیاد
masks زمین پوشیده از دید و تیر
defilade گودال پوشیده از دید و تیر
acinarious پوشیده شده از حفرههای کروی
he is thinly dressed لباس نازک پوشیده است
hidden پنهان کرده شده پوشیده
occultist جستجو کننده علوم پوشیده
smoggy پوشیده از مه غلیظ الوده با دود
lepidote پوشیده از شوره یا پولکهای شورهای
snow-capped دارای قله پوشیده از برف
wooded پوشیده شده از درخت خیلی انبوه
slipcover پوششی که بسرعت پوشیده یاخارج شود
under pledge of secrecy با این قول که راز پوشیده بماند
to read between the lines معنی پوشیده نوشته یا سخنی را دریافتن
pilose پوشیده از موی ریز یا کرک مودار
she wears a shirt پیراهن پوشیده است برتن دارد
slushy <adj.> پوشیده ازبرف آب دار با گل [اصطلاح روزمره]
tundras دشتهای بی درخت پوشیده از گلسنگ نواحی قطبی
They were all dreesd in black. تمام آنها لباس سیاه پوشیده بودند
encapsulated فایل حاوی دستورات پوشیده Post Script
thicketed پوشیده شده بوسیله جنگل ودرخت زار
frost سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
tundra دشتهای بی درخت پوشیده از گلسنگ نواحی قطبی
frosts سرمازده کردن ازشبنم یا برف ریزه پوشیده ش دن
grandstand جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
grandstands جایگاه سر پوشیده تماشاچیان در میدان اسب دوانی یاورزشگاهها
They were dressed all in black. همه آنها لباس تمام سیاه پوشیده بودند
slipper bath یکجور فرف تن شویی که روی ان نیمه پوشیده است
disks صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
disk صفحه مدور سطح پوشیده از مادهای که مغناطیسی میشود
to gloze over one's words سخنان کسی رابدانگونه تاویل کردن که عیب ان پوشیده ماند
scrubbing زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrubs زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
gold contacts که با طلا پوشیده شده اند تا مقاومت الکتریکی را افزایش دهند
corset cover لباس زیر زنانه که روی کرست پوشیده میشود زیرپوش
scrubbed زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
scrub زمین پوشیده ازخاروخاشاک وغیر قابل عبور خارستان تیغستان
geode سنگ پوکی که درون ان ازموادبلورین یا مواد معدنی پوشیده باشد
footprints فضای پوشیده شده توسط وسیله ارسال مثل ماهواره یا آنتن
goggles عینکی که اطرافش پوشیده شده وبرای محافظت چشم بکار میرود
footprint فضای پوشیده شده توسط وسیله ارسال مثل ماهواره یا آنتن
muddy weather هوایی که دچار پوشیده شدن زمین ازبرف آب دار با گل شود [هوا و فضا]
cut and cover shelter سنگر انفرادی سر پوشیده سنگری که با کندن زمین وتهیه سرپناه تهیه میشود
picturing که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictures که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
pictured که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
picture که تولید تصویر میکند با روشن کردن فسفر پوشیده شده روی صفحه
screen تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screened تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screens تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
holiday تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
holidays تولید رخنه در عکاسی هوایی محوطه پوشیده نشده درعکاسی هوایی
magnetic tape پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
magnetic tapes پلاستیک باریک پوشیده شده از ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنال
tape پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
taped پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
tapes پلاستیک باریک و کوتاه پوشیده شده از یک ماده مغناطیسی برای ذخیره مغناطیسی سیگنالها
epithelialize پوشیده شدن باو یا تبدیل شدن به بافت مخاطی
Type cable چهار سیم به صورت دو جفت که با یک لایه بافته شده پوشیده شده است تا تصادف را کاهش دهد
electrostatic محفظه فلزی که با ماده حساس پوشیده شده است . و متصل به زمین است که آن را از واسط ها حفظ میکند
garbed in silk جامه ابریشمی پوشیده ملبس بجامه ابریشمی
epithelize پوشیده شدن با و یا تبدیل شدن به بافت مخاطی
glaciated ازیخ پوشیده شده زیرتاثیرعمل یخ واقع شده
electrosensitive کاغذ چاپ پوشیده شده از فلر که میتواند حروف را توسط گرما با نوک مخصوص چاپ -Ddot matrix نمایش میدهد
scutellate فلس دار پوشیده از فلس
latently بطور ناپیدا بطور پوشیده
it is wrapt in mystery پوشیده است نهانی است
raddled پوشیده شده اشتباه شده
You have got odd socks on . جورابهایت را لنگه به لنگه پوشیده ای
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com