English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (10 milliseconds)
English Persian
inconvertible currency پول غیرقابل تبدیل
Search result with all words
inconvertibly بطور غیرقابل تبدیل
Other Matches
indiscernible غیرقابل مشاهده غیرقابل تشخیص
novatio non presumiter تبدیل تعهد یا تبدیل مدیون نمیتواند مفروض یا ضمنی باشد
transiguration تبدیل صورت تبدیل هیئت
conversion scale مقیاس تبدیل ضریب تبدیل
restitution تبدیل مختصات نقاط از عکس یا نقشهای به نقشه دیگر تبدیل مختصات
assembler اسمبلی که برنامه به زبان اسمبلی را در دو مرحله به کد ماشین تبدیل میکند. ابتدا آدرسهای ابتدایی ذخیره می شوند و در مرحله دوم آن را به آدرس مطلق تبدیل می کنند
binary to octal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 8 تبدیل دودوئی به هشت هشتی
binary to hexadecimal conversion تبدیل دودوئی به مبنای 61 تبدیل دودوئی به شانزده شانزدهی
uncontrollably غیرقابل جلوگیری
built-in غیرقابل انتقال
unpredictable غیرقابل پیشگویی
acataletic غیرقابل فهم
uncontrollable غیرقابل جلوگیری
unpredictable غیرقابل استناد
unusable غیرقابل استفاده
unutilizable غیرقابل استفاده
uncontrollably غیرقابل نظارت
uncontrollable غیرقابل نظارت
checkless غیرقابل جلوگیری
inexplosive غیرقابل انفجار
ineffability غیرقابل توصیفی
indistributable غیرقابل توزیع
indissolubly بطور غیرقابل حل
indiscrete غیرقابل تشخیص
incorrodible غیرقابل تحلیل
impermeable غیرقابل نفوذ
incontestable غیرقابل بحث
incommunicable غیرقابل ابلاغ
inalienable غیرقابل انتقال
inapprehensible غیرقابل ادراک
inappellable غیرقابل استیناف
implausibility غیرقابل قبولی
flexionless غیرقابل صرف
inexplosive غیرقابل احتراق
irredeemable غیرقابل خریداری
unprintable غیرقابل چاپ
indefensible غیرقابل دفاع
unmentionable غیرقابل گوشزد
unprofitable غیرقابل استفاده
obsolete غیرقابل استفاده
incomparable غیرقابل مقایسه
uncompromisingly غیرقابل انعطاف
uncompromising غیرقابل انعطاف
watertight غیرقابل نفوذ اب
dilemmas معمای غیرقابل حل
dilemma معمای غیرقابل حل
irremediable غیرقابل استرداد
ineluctable غیرقابل مقاومت
inaccessible غیرقابل دسترس
unerring غیرقابل لغزش
untenable غیرقابل دفاع
ineligible غیرقابل قبول
unacceptable غیرقابل قبول
unquestioning غیرقابل اعتراض
fordless غیرقابل عبور
out-of-the-way غیرقابل دسترس
out of the way غیرقابل دسترس
unthinkable غیرقابل فکر
inaccessibility غیرقابل دسترسی
unassailable غیرقابل حمله
unassailable غیرقابل بحث
irrevocable غیرقابل برگشت
unacceptably غیرقابل قبول
unreliable غیرقابل اعتماد
unquestionable غیرقابل اعتراض
unwarrantable غیرقابل ضمنانت
irrespirable غیرقابل استنشاق
irrefutable غیرقابل تکذیب
unpromising غیرقابل اطمینان
invaluable غیرقابل تخمین
in check <idiom> غیرقابل کنترل
unappealabe غیرقابل استیناف
unappealable غیرقابل استیناف
irrefrangible غیرقابل تجزیه
quenchless غیرقابل جلوگیری
untouchability غیرقابل لمس
unreadable غیرقابل خواندن
not negotiable غیرقابل معامله
run wild <idiom> غیرقابل کنترل
not negotiable غیرقابل انتقال
countless <adj.> غیرقابل شمارش
noteless غیرقابل ملاحظه بی نت
indecipherable غیرقابل استخراج
insociable غیرقابل امیزش
ungovernable غیرقابل کنترل
impossible [colloquial] <adj.> غیرقابل قبول
unwarranted غیرقابل ضمنانت
inescapable غیرقابل اجتناب
infrangible غیرقابل نقض
beyond bearing غیرقابل تحمل
unachievable غیرقابل حصول
inaccessible <adj.> غیرقابل دسترس
myriad <adj.> غیرقابل شمارش
uncountable <adj.> غیرقابل شمارش
indecipherable غیرقابل کشف
innumerable <adj.> غیرقابل شمارش
numberless <adj.> غیرقابل شمارش
sumless <adj.> غیرقابل شمارش
unusable fuel سوخت غیرقابل استفاده
unquestioning محقق غیرقابل منازعه
unthinkable فکرنکردنی غیرقابل تعمق
unpremediated غیرقابل پیش بینی
incomparably بطور غیرقابل مقایسه
unfathomable غیرقابل عمق سنجی
indubitably بطور غیرقابل تردید
airtight غیرقابل نفوذبوسیلهء هوا
unknowing غیرقابل ادراک و فهم
unknowingly غیرقابل ادراک و فهم
incommunicable نگفتنی غیرقابل پخش
immutably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unalterably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
unchangeably <adv.> به طور غیرقابل فسخ
inexpressible نا گفتنی غیرقابل بیان
nondescript غیرقابل طبقه بندی
incredible غیرقابل قبول افسانهای
unquestionable محقق غیرقابل منازعه
inflexibly بطور غیرقابل انحناء
inconcealable غیرقابل پنهان کردن
incompressible fluide سیاله غیرقابل تراکم
irremovably بطور غیرقابل انتقال
incognizable غیرقابل درک نفهمیدنی
irreproachability غیرقابل سرزنش بودن
inappreciable غیرقابل تقدیر نامحسوس
inapplicably بطور غیرقابل اجرا
irreproachableness غیرقابل سرزنش بودن
inalterably بطور غیرقابل تغییر
impermeable layer لایه غیرقابل نفوذ
inconceivability غیرقابل تصور بودن
inconceivably بطور غیرقابل تصور
invisibles معاملات غیرقابل رویت
inexcusably بطور غیرقابل تصدیق
infusible غیرقابل نفوذ یا حلول
indivisibly بطور غیرقابل تقسیم
innavigable غیرقابل کشتی رانی
indistinguishably بطور غیرقابل تشخیص
indigestibly بطور غیرقابل هضم
indefensibly بطور غیرقابل تصدیق
insuppressible نخواباندنی غیرقابل کنترل
insurmountably بطور غیرقابل تفوق
incontestably بطور غیرقابل بحث
impermeably بطور غیرقابل نفوذ
impenetrably بطور غیرقابل نفوذ
nonexecutable statement حکم غیرقابل اجرا
defiladed area منطقه غیرقابل دید
disafected person عنصر غیرقابل اعتماد
indiscernibly بطور غیرقابل مشاهده
inapprehensible نامفهوم غیرقابل احساس
imperceptibly بطور غیرقابل مشاهده
invisible trade تجارت غیرقابل رویت
infrangibility غیرقابل نقض بودن
insociable ناسازگار غیرقابل معاشرت
innumerable غیرقابل شمارش بیحد و حصر
acatalepsy موضوع غیرقابل درک مکتب
pierce the block ابشار محکم غیرقابل دفاع
unliquidated damages خسارات غیرقابل براورد به پول
nondismountable pack بسته غیرقابل پیاده سازی
NMI وقفه غیرقابل چشم پوشی
forcemajeure علت یا قوه غیرقابل مقاومت
irrevocable letter of credit اعتبار اسنادی غیرقابل برگشت
emergency risk خطرات غیرقابل اجتناب اتمی
unspeakable توصیف ناپذیر غیرقابل بیان
dead stock موجودی بی ارزش و غیرقابل فروش
lightproof غیرقابل نفوذ بوسیله نور
indefinite غیرقابل اندازه گیری نامعین
confirmed irrevocable letter to credit اعتبار غیرقابل برگشت تاییدشده
wordless غیرقابل بیان با لغات خاموش
indefensible غیرقابل اعتذار تصدیق نکردنی
conversion 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
conversions 1-برنامهای که برنامه نوشته شده در یک کامپیوتر را به حالت مناسب برای دیگری تبدیل میکند. 2-برنامهای که فرمت داده و کد گذاری و... را برای استفاده در یک برنامه دیگر تبدیل میکند
irrepressible منع ناپذیر غیرقابل جلو گیری
freeze ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
unserviceable غیرقابل تعمیر غیر قابل توزیع
freezes ثابت کردن غیرقابل حرکت ساختن
blocked cuurency پول غیرقابل انتقال به خارج از کشور
erratic غیرقابل پیش بینی دمدمی مزاج
unobtainable بدست نیامدنی نایافتنی غیرقابل حصول
dead stock موجودی بی ارزش یا غیرقابل فروش سرمایه بیکار
nympholepsy جنون و علاقه شدید برای دسترسی به چیزهای غیرقابل حصول
subaqueous ranging طریقه اکتشاف و تعیین محل هدفهای غیرقابل رویت دریایی
to pound the filed غیر قابل عبور کردن ازحصاری که برای دیگران غیرقابل عبوراست
nympholept کسیکه جنوی یافتن کمال مطلوب یا پی کردن چیز غیرقابل دسترسی را دارد
frozen wages مزدهای غیرقابل تغییر مزدهای منجمد
invisible assets دارائیهای نامرئی دارائیهای غیرقابل رویت
transform تبدیل
transformed تبدیل
transforming تبدیل
transforms تبدیل
panification تبدیل
reducer تبدیل
reductions تبدیل
changing تبدیل
transmutation تبدیل
transformation تبدیل
reforming تبدیل
reduction تبدیل
toggle تبدیل
conversion تبدیل
modification تبدیل
alteration تبدیل
adapter تبدیل
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com