English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (9 milliseconds)
English Persian
malthusian پیرو عقیده توماس مالتوس
Other Matches
epicure پیرو عقیده اپیکور
epicures پیرو عقیده اپیکور
evangelic پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
evangelical پیرو این عقیده که رستگاری و نجات دراثرایمان به مسیح بدست میاید نه دراثر کردار و اعمال نیکو
thomas توماس
ground basic slag ارد توماس
thomas steel فولاد توماس
basic converter steel فولاد توماس
thomas converter مبدل توماس
basic pig iron اهن توماس
ground basic slag سرباره توماس
tom مخفف اسم توماس
toms مخفف اسم توماس
basic converter pig iron اهن خام توماس
basic bessemer pig iron اهن خام مقدماتی توماس
tommy اسم خاص مذکر توماس
malthusian theory of population فرضیه جمعیت مالتوس چون ازدیاد جمعیت جهان باتصاعد هندسی و افزایش منابع اغذیه به شکل تصاعدحسابی است باید جمعیت کنترل شود
iron law of wage قانون مفرغ دستمزدها براساس این نظریه که بوسیله مالتوس ارائه شده نرخ بالای زاد و ولد عرضه نیروی کار را در سطحی بالاتر از تقاضا و فرفیت تولیدی جامعه قرار داده و لذادستمزدها بسطح کاهش معیشت تقلیل میابد
followers پیرو
follwer پیرو
cohort پیرو
cohorts پیرو
to heel پیرو
succedaneous پیرو
satellite پیرو
satellites پیرو
thereinafter پیرو ان
henchmen پیرو
henchman پیرو
follower پیرو
sequela پیرو
sequent پیرو
slaving پیرو
slaves پیرو
slaved پیرو
slave پیرو
secondary planet پیرو
sequacious پیرو
pursuant پیرو
succedent پیرو متعاقب
law-abiding پیرو قانون
leninist پیرو لنین
platonic پیرو افلاطون
adherents تابع پیرو
adherent تابع پیرو
sidekick ادم پیرو
shiite پیرو شیعه
disciple پیرو هواخواه
disciples پیرو هواخواه
vassals تابع پیرو
satellite processor پردازشگر پیرو
sidekicks ادم پیرو
true-blue پیرو متعصب
obedient to the law پیرو قانون
platonist پیرو افلاطون
rightteous پیرو شریعت
faddish پیرو مد زودگذر
vassal تابع پیرو
malthusian law of population نظریه جمعیتی مالتوس براساس این نظریه جمعیت بصورت تصاعد هندسی افزایش میابد در حالیکه وسایل معیشت و مواد غذائی بصورت تصاعد عددی افزایش میابد
stoical پیرو فلسفه رواقیون
wesleyan پیرو جان وسلی
slave mode حالت پیرو یا برده
socratic پیرو حکمت سقراط
pragmatist پیرو فلسفه عملی
episcopalians پیرو کلیسای اسقفی
master slave system سیستم راهبر پیرو
religionist پیرو متعصب دین
partisan حامی پیرو متعصب
sunnite پیرو مذهب سنت
wagnerite پیرو واگنرموسیقیدان المانی
shiite پیرو مذهب شیعه
realist پیرو مکتب realism
partisans حامی پیرو متعصب
partizan حامی پیرو متعصب
realists پیرو مکتب realism
classical پیرو سبکهای باستانی
shia پیرو مذهب شیعه
dialectician پیرو منطق استدلالی
conservative پیرو سنت قدیم
stoic پیرو فلسفه رواقیون
episcopalian پیرو کلیسای اسقفی
conservatives پیرو سنت قدیم
wagnerian پیرو واگنرموسیقیدان المانی
atistotelian وابسته به ارسطوشاگرد یا پیرو ارسطو
sensuous پیرو محسوسات ولذات نفسانی
sensuously پیرو محسوسات ولذات نفسانی
followers پیرو مذهب شیعه مقلد
major party حزب سیاسی پیرو درانتخابات
manichaean پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
manichean پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
manichee پیرو مانی نقاش وپیغمبرایرانی
sensualist پیرو هوای نفس واحساس
follower پیرو مذهب شیعه مقلد
pythagorean پیرو یا وابسته به فلسفه فیثاغورث
rabbinist پیرو خاخام هایاعلمای یهود
kantian وابسته به یا پیرو فلسفه کانت
to be at the foot of any one پیرو یا شاگرد کسی بودن
governmentalize پیرو و تابع قانون کردن
to lead away پیرو خود کردن کشیدن
traditionalists پیرو روایات وسنن سنت گرای
traditionalist پیرو روایات وسنن سنت گرای
platonize پیرو فلسفه ایده الی شدن
cynic بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
cynics بدبین وعیبجو پیرو مکتب کلبیون
schoolastic پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
schoolman پیرو روش تحقیقی قرون وسطی مدرسه یی
pindaric پیرو سبک مغلق نویسی شاعریونانی موسوم به
shavian پیرو عقاید اجتماعی وسیاسی وادبی برناردشاو
stalinize کسی را پیرو عقاید ونظرات استالین کردن
drum majorette زنی که رهبر طبالان است پیرو موزیک
utopiannism اعتقاد به مدینه فاضله روش فکری افلاطون فرانسیس بیکن سر توماس مور و ..... که در اثار خودجامعهای با تاسیسات مطلوب و افراد بی عیب و درحد کمال مطلوب ایجاد و ان را به عنوان الگویی برای جوامع جهان معرفی کرده اند
creedless بی عقیده
impression عقیده
i am not of his mind با او هم عقیده
impressions عقیده
viewpoint عقیده
ism عقیده
viewpoints عقیده
creeds عقیده
doctrine عقیده
thoughts عقیده
thought عقیده
advice عقیده
doctrines عقیده
faiths عقیده
tenet عقیده
opinions عقیده
credo عقیده
credos عقیده
belief عقیده
faith عقیده
internal conception عقیده
conception عقیده
idea عقیده
concepts عقیده ها
ideas عقیده ها
opinion عقیده
concepts عقیده
creed عقیده
brainchild عقیده
concept عقیده
tradition عقیده رایج
the belief that با این عقیده که
espouses عقیده داشتن به
have عقیده داشتن
pythagoreanism عقیده به تناسخ
i maintain عقیده دارم که ...
irreconcilableness سختی در عقیده
irreconcilability سختی در عقیده
swear by عقیده زیادداشتن به
suggestions افهار عقیده
convictions عقیده محکم
conviction عقیده محکم
so many menŠso many minds عقیده بیشتر
my sentiment toward him عقیده من درباره او
to agree in opinion هم عقیده بودن
views نظریه عقیده
viewing نظریه عقیده
viewed نظریه عقیده
view نظریه عقیده
suggestion افهار عقیده
error عقیده نادرست
errors عقیده نادرست
outside opinion عقیده مردم
folkway عقیده عامه
espouse عقیده داشتن به
to be of [or share] the same view [or opinion] هم عقیده بودن
divarication اختلاف عقیده
abjuration ترک عقیده
espoused عقیده داشتن به
counterview عقیده مخالف
coniviction عقیده اطمینان
cogency قدرت عقیده
to think [of] عقیده داشتن
impression عقیده خیال
fortuitism عقیده به اتفاق
i maintain بر این عقیده ام که ...
turnabout تغییر عقیده
hit off هم عقیده شدن
dogmas عقیده دینی
espousing عقیده داشتن به
dogma عقیده دینی
iam of the opinion that من براین عقیده ام که
theosophism عقیده به عرفان
dissension اختلاف عقیده
having عقیده داشتن
turnabouts تغییر عقیده
Marxism عقیده مارکس
freedom of belief ازادی عقیده
impressions عقیده خیال
self expressive پافشار در عقیده خود
to make a suggestion افهار عقیده کردن
to be of the opinion that ... به این عقیده باشند که ...
to venture an opinion جسارتاافهار عقیده کردن
synecologic دارای عقیده به استمرار
article of faith اعتقاد و عقیده باطنی
Difference of opinion (in taste). اختلا ف عقیده ( سلیقه )
change of heart <idiom> تغیر عقیده دادن
soft shell دارای عقیده معتدل
to cherish an opinion عقیده ایی را در مغزخودپروراندن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com