English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 204 (12 milliseconds)
English Persian
kow-tow پیشانی بر زمین نهادن
kow-towed پیشانی بر زمین نهادن
kow-towing پیشانی بر زمین نهادن
kow-tows پیشانی بر زمین نهادن
Other Matches
to knock head پیشانی برخاک نهادن
kotow پیشانی برخاک نهادن
kowtow پیشانی برخاک نهادن
kow-tows زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-towed زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kow-tow زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
to knock head چیزی که عبارت ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
kow-towing زانو زدن و پیشانی را بر زمین قرار دادن
kowtow سجودچینی که عبارت است ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
kotow سجودچینی که عبارت است ازگذاشتن پیشانی بر روی زمین
sinciput پیشانی
haffit پیشانی
fascias پیشانی
frontal پیشانی
foreheand پیشانی
face پیشانی
fascia پیشانی
haffet پیشانی
forehead پیشانی
brows پیشانی
front face پیشانی
foreheads پیشانی
front view پیشانی
faces پیشانی
brow پیشانی
metopic وابسته به پیشانی
riser پیشانی پله
crownet پیشانی بند
retreating forehead پیشانی تو رفته
head band پیشانی بند
prefrontal پیش پیشانی
coronet پیشانی بند
frontal bone استخوان پیشانی
coronets پیشانی بند
frontal lobe قطعه پیشانی
frontlet پیشانی بند
entablature پیشانی در معماری
headband پیشانی بند
headbands پیشانی بند
head lamp چراغ پیشانی
face پیشانی جنگی گلنگدن
shim خط سفید پیشانی اسب
frontonasal مربوط به پیشانی وبینی
foretop کاکل موی پیشانی
frontomalar bone استخوان پیشانی وگونه
faces پیشانی جنگی گلنگدن
frontomalar مربوط به پیشانی وگونه
prefrontal cortex قشر پیش پیشانی
nasofrontal وابسته به بینی و پیشانی
frontal association area منطقه ارتباطی پیشانی
white face جانور پیشانی سفید
forelock کاکل موی پیشانی
frontlet پیشانی اسب وغیره
forelocks کاکل موی پیشانی
corsa [پیشانی در گچ بری سر ستونها]
frontal lobe syndrome نشانگان قطعه پیشانی
beetle brow پیشانی پیش امده
bevelled edge weld جوش درز پیشانی
diadems سربندیا پیشانی بند پادشاهان
phylactery پیشانی بند وباز وبند
fronting خط اول میدان رزم پیشانی
front خط اول میدان رزم پیشانی
sinus درون حفرههای پیشانی وگونه ها
breech head پیشانی جنگی گلنگدن یا کولاس
glabella برامدگی پیشانی میان دو ابرو
sinuses درون حفرههای پیشانی وگونه ها
diadem سربندیا پیشانی بند پادشاهان
lovelock طره زلف روی پیشانی یا شقیقه
frisette حلقه زلف روی پیشانی زنانfrieze
architrave-cornice [پیشانی ستون بدون حاشیه ی تزئینی]
ground return انعکاسات سطح زمین روی صفحه رادار امواج انعکاسی زمین
clowning دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
touch judge هریک از داوران مامورمراقبت در طرفین زمین برای تماس توپ با زمین
clowns دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clown دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
center field قسمت دوردست زمین پایگاه 2و چپ و راست زمین بیس بال
pancakes در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
pancake در رهگیری هوایی یعنی می خواهم به زمین بنشینم یا به زمین بنشینید
inductive earthing زمین پیچکی زمین کردن نقطه ستاره بایک بوبین
geotaxis گرایشی که نیروی جاذبه زمین انراهدایت میکند زمین گرایی
hercules نوعی موشک زمین به زمین با بردزیاد هواپیمای باری هرکولس
cocks کج نهادن
investing نهادن
cocking کج نهادن
cock کج نهادن
invests نهادن
invested نهادن
invest نهادن
regulus نوعی موشک اتمی هدایت شونده زمین به زمین که بانیروی جت حرکت میکند
frost heave برامدگی زمین یا سنگفرش که دراثر یخ زدن ایجاد میگردد یخ زدگی وبادکردگی زمین
nap of the earth از نزدیک زمین در سطح زمین پرواز سینه مال
off side سمت راست زمین کریکت مقابل زمین توپزن
honest john نوعی موشک برد کوتاه زمین به زمین توپخانه
to lay it on with a trowel نهادن قراردادن
inter در قبر نهادن
interred در قبر نهادن
interring در قبر نهادن
to step in قدم نهادن در
inters در خاک نهادن
inters در قبر نهادن
interred در خاک نهادن
to lay the foundations of بنیاد نهادن
to set on foot آغاز نهادن
incage درقفس نهادن
shuts برهم نهادن
shut برهم نهادن
to cage up درقفس نهادن
doin روبخرابی نهادن
to set a trap دام نهادن
entitle نام نهادن
inter در خاک نهادن
vat در خمره نهادن
exposure در معرض نهادن
enmesh دردام نهادن
exposures در معرض نهادن
to assume the a بنیادجنگ نهادن
incarcerate در زندان نهادن
incarcerated در زندان نهادن
entitling نام نهادن
entitles نام نهادن
to walk in قدم نهادن در
to step inside قدم نهادن در
incarcerating در زندان نهادن
incarcerates در زندان نهادن
exposed در معرض نهادن
bottom بنیان نهادن
to dig up the hatchet اغازجنگ نهادن
inearth درخاک نهادن
inhume در خاک نهادن
intitle نام نهادن
cages درقفس نهادن
inchoate بنیاد نهادن
to fall tl blows اغازجنگ نهادن
cage درقفس نهادن
overtaxing بارسنگین نهادن بر
overtaxes بارسنگین نهادن بر
overtaxed بارسنگین نهادن بر
title نام نهادن
overtax بارسنگین نهادن بر
titles نام نهادن
lay down کنارگذاشتن در کف نهادن
bottoms بنیان نهادن
instituting بنیاد نهادن
institutes بنیاد نهادن
instituted بنیاد نهادن
vats در خمره نهادن
to take to اغاز نهادن
shutting برهم نهادن
incept بنیاد نهادن
institute بنیاد نهادن
interring در خاک نهادن
to break up از هم جدا شدن [پوسته زمین] [زمین شناسی]
tellurian ساکن زمین دستگاه سنجش حرکات زمین
geognosy زمین شناسی از لحاظ ساختمان و ترکیب زمین
head space فاصله بین پیشانی جنگی گلنگدن و انتهای لوله
To lay the foundation. پی نهادن ( پی ریزی کردن )
to take a step forward یک قدم پیش نهادن
to bell the cat زین برگرگ نهادن
setting up نهادن مرتب کردن
to step aside بیکسو گام نهادن
set نهادن مرتب کردن
sets نهادن مرتب کردن
lay by the heels در بند یا زندان نهادن
enmesh گرفتارکردن درشبکه نهادن
lay fast by the heels در بند یا زندان نهادن
die down روبزوال نهادن مردن
To lay a wreath ( of flowers ). دسته ( تاج ) گه نهادن
pullulate اغاز توسعه نهادن
perelotok زمین یا قشر یخ زده زمین قشر زمستانی زمین
english toy spaniel نوعی سگ پشمالوی دارای پیشانی برامده وبینی روبه بالا
sergeants گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
styx نوعی موشک زمین به زمین دریایی
rolling terrain زمین با پستی و بلندی کم زمین هموار
sergeant گروهبان موشک زمین به زمین سارجنت
to lay by the heels در بند نهادن بزمین زدن
entered بدست اوردن قدم نهادن در
immesh در دام نهادن گرفتار کردن
enter بدست اوردن قدم نهادن در
begins اغاز نهادن شروع کردن
begin اغاز نهادن شروع کردن
uplift متعال ساختن روبتعالی نهادن
submitting گردن نهادن مطیع شدن
submitted گردن نهادن مطیع شدن
submit گردن نهادن مطیع شدن
enters بدست اوردن قدم نهادن در
uplifts متعال ساختن روبتعالی نهادن
submits گردن نهادن مطیع شدن
dentil-band [بخش مستطیلی شکلی از لایه ی گچ بری شده در قسمتی از پیشانی سرستون]
enchain در زنجیر نهادن محکم نگاه داشتن
outmatch عقب گذاشتن قدم فراتر نهادن از
get through <idiom> کاری شاق را با موفقیت پشت سر نهادن
to step out گامهای بلند برداشتن پابیرون نهادن
overreaches پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreach پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
enfetter دربند نهادن درقید عبودیت ازردن
overreached پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
overreaching پا از حد خود فراتر نهادن بیش از حد گستردن
covenant runing with land شرط منضم به مالکیت زمین تعهد یا شرطی است مربوط به زمین که جزء لازم ولایتجزای ان محسوب میشودو بنابراین به تنهائی قابل انتقال نیست
theorizing فرضیه بوجود اوردن فرضیهای بنیاد نهادن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com