Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 106 (6 milliseconds)
English
Persian
to pay in a
پیشکشی پرداختن
Other Matches
presented
پیشکشی
gift
پیشکشی
gifts
پیشکشی
present
پیشکشی
presenting
پیشکشی
presents
پیشکشی
meat offering
پیشکشی اردی
meal offering
پیشکشی اردی
as a present
برسم پیشکشی
to reeeive in a
پیشکشی گرفتن
gratuitous issue
اماد پیشکشی
ex voto
هدیه یا پیشکشی
heave offering
پیشکشی ای که کاهن روی
he presented me with a book
کتابی بمن پیشکشی کرد
he presented abook to me
کتابی بمن پیشکشی کرد
floral tributes
گلی که بطور پیشکشی یاروی جنازهای نثارکنند
to give
پولی برای پیشکشی جمع اوری کردن
disburses
پرداختن
disbursed
پرداختن
disburse
پرداختن
imburse
پرداختن
practising
پرداختن
practises
پرداختن
practise
پرداختن
defray
پرداختن
defrayed
پرداختن
pony up
<idiom>
پرداختن
abye
پرداختن
aby
پرداختن
shell out
پرداختن
take to
پرداختن
to brush up
پرداختن
to fork over
پرداختن
defrays
پرداختن
defraying
پرداختن
practicing
پرداختن
pay
پرداختن
fork out
<idiom>
پرداختن
kick over
<idiom>
پرداختن
cough up
پرداختن
meets
پرداختن
meet
پرداختن
practice
پرداختن
paying
پرداختن
foot the bill
<idiom>
پرداختن
disbursing
پرداختن
pays
پرداختن
To get on with a job.
بکاری پرداختن
to pay on account
[American English]
یک قسط را پرداختن
indemnify
غرامت پرداختن
foot
پرداختن مخارج
activate
بفعالیت پرداختن
pay at tenor
در سررسید پرداختن
pipe up
به سخن پرداختن
prepay
قبلا پرداختن
to make a part
[ial]
payment
یک قسط را پرداختن
To pay money. To make a payment.
پول پرداختن
turn to
بکار پرداختن
get down to work
بکار پرداختن
puts
بفعالیت پرداختن
put
بفعالیت پرداختن
activate
به فعالیت پرداختن
indemnity
غرامت پرداختن
indemnities
غرامت پرداختن
activating
به فعالیت پرداختن
activates
به فعالیت پرداختن
putting
بفعالیت پرداختن
recompense
غرامت پرداختن
activated
به فعالیت پرداختن
nailed
به موقع پرداختن
recompensing
غرامت پرداختن
recompenses
غرامت پرداختن
nails
به موقع پرداختن
recompensed
غرامت پرداختن
nail
به موقع پرداختن
pay off something
چیزی را قسطی پرداختن
loosest
سبکبار کردن پرداختن
looser
سبکبار کردن پرداختن
loose
سبکبار کردن پرداختن
to pore
[over; on]
به مطالعه دقیق پرداختن
poney
پرداختن خلاصه اخبار
acquits
پرداختن و تصفیه کردن
ponies
پرداختن خلاصه اخبار
pore
بمطالعه دقیق پرداختن
acquitting
پرداختن و تصفیه کردن
pony
پرداختن خلاصه اخبار
pay up
تمام وکمال پرداختن
to pay off
تمام و کمال پرداختن
to pay up
تمام و کمال پرداختن
pores
بمطالعه دقیق پرداختن
acquit
پرداختن و تصفیه کردن
layaway plan
<idiom>
قرض راکم کم پرداختن
proceed
اقدام کردن پرداختن به
proceeded
اقدام کردن پرداختن به
pick up the tab
<idiom>
صورت حساب کسی را پرداختن
to pay off a debt
[mortgage]
بدهی
[رهنی]
را قسطی پرداختن
insolvent
فاقد توانایی پرداختن دیون
liquidated damages
پرداختن جریمه جهت فسخ قرارداد
to get down to business
به کار اصلی پرداختن
[اصطلاح روزمره]
activated
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activates
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
activating
فعال کردن بفعالیت پرداختن بکارانداختن
treat someone
<idiom>
پول کسی را پرداختن ،دعوت کردن
to compound
قسطی پرداختن
[کمتراز بهای اصلی]
to pay against receipt
در برابر رسید پرداختن درمقابل رسید دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com