English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (3 milliseconds)
English Persian
divination پیش گویی فال گیری
Other Matches
chiromancy پیش گویی وغیب گویی با دیدن خطوط کف دست
telnet پروتکل TCP/ IP که به کاربر امکان اتصال و کنترل از طریق اینترنت به کامپیوترهای راه دور میدهد به طوری ککه گویی همان جا هستند و دستورات را تایپ میکند به طوری که گویی در مقابل کامپیوترهستند
He's a wet blanket. او [مرد] آدم روح گیری [نا امید کننده ای یا ذوق گیری] است.
to stab in the back بد گویی
so to peaking گویی
candor رک گویی
free spokenness رک گویی
pauciloquy کم گویی
downrightness رک گویی
as thought گویی
knop گویی
candour رک گویی
plain speaking رک گویی
outdpokenness رک گویی
hypophrasia کم گویی
hypologia کم گویی
ingenuousness رک گویی
soliloquies تک گویی
soliloquy تک گویی
one would say گویی
scandals بد گویی
scandal بد گویی
laconic speech کم گویی
his severity relaxed از سخت گیری خود کاست سخت گیری وی کمتر شد
to speak ill of بد گویی کردن از
polylogia پریشان گویی
jests بذله گویی
premonitions شوم گویی
polyphrasia پریشان گویی
contradictions خلاف گویی
lallation کودکانه گویی
poeticism شعر گویی
premonition شوم گویی
restatement باز گویی
unreserve بی پرده گویی
jest بذله گویی
wits بذله گویی
knocked بد گویی کردن از
contradiction خلاف گویی
wit بذله گویی
verbosity اطناب گویی
iterance باز گویی
knock بد گویی کردن از
knocks بد گویی کردن از
open heartedness رک گویی صداقت
labyrinthine speech پریشان گویی
tympany گزافه گویی
door-knob دستگیره گویی
restatements باز گویی
metonymy به تقریب گویی
tachyphemia شتابان گویی
word salad اشفته گویی
rant بیهوده گویی
ranted بیهوده گویی
bullshit گزافه گویی
repetition باز گویی
repetitions باز گویی
ranting بیهوده گویی
rants بیهوده گویی
tachylalia شتابان گویی
agitolalia شتابان گویی
cluttering بریده گویی
missatement خلاف گویی
witticisms بذله گویی
witticism بذله گویی
wittiness لطیفه گویی
wittiness بذله گویی
verbalization دراز گویی
vituperation ناسزا گویی
logorrhea پراکنده گویی
waggery بذله گویی
piffle مهمل گویی
knob دستگیره گویی
knobs دستگیره گویی
reticence سکوت کم گویی
ironies وارونه گویی
irony وارونه گویی
jocose بذله گویی
jocosely بذله گویی
exaggeration گزافه گویی
ellipsis بریده گویی
invective ناسزا گویی
ambage ابهام گویی
leasing دروغ گویی
gratulation تبریک گویی
self contradiction تناقض گویی
pseudology دروغ گویی
scandalum magnatum بد گویی از بزرگان
prate یاوه گویی
ranten بیهوده گویی
stilted speech مطنطن گویی
incoherence گسسته گویی
rodomontade گزاف گویی
facetiousness بذله گویی
divination غیب گویی
divagation پریشان گویی
soliloquize تک گویی کردن
so to speak چنانکه گویی
gossiping اراجیف بد گویی
gossiped اراجیف بد گویی
free spokenness ساده گویی
gossips اراجیف بد گویی
gossip اراجیف بد گویی
overstatement گزافه گویی
overstatements گزافه گویی
extemporization بالبداهه گویی
revilement ناسزا گویی
echolalia پژواک گویی
somniloquy or quence سخن گویی
disclosures بی پرده گویی
disclosure بی پرده گویی
idioglossia نامفهوم گویی
rhodomontade گزاف گویی
idiolalia مهمل گویی
improvisation بدیهه گویی
reticency سکوت کم گویی
tautologize مکرر گویی
to fling d. بد گویی کردن
echophrasia پژواک گویی
digamy دو زن گیری دو شوهر گیری
fribble یاوه گویی کردن
doted پرت گویی کردن
chicanery ضد ونقیض گویی مغالطه
Is that so ? You dont say. نه بابا ( جدی می گویی ) ؟
overstating گزافه گویی کردن
overstates گزافه گویی کردن
overstated گزافه گویی کردن
nattered یاوه گویی کردن
forebode پیش گویی کردن
nattering یاوه گویی کردن
bullshit چرند گویی کردن
chicaneries ضد ونقیض گویی مغالطه
recriminative پس دهنده بد گویی یا تهمت
natters یاوه گویی کردن
divining rod چوب غیب گویی
natter یاوه گویی کردن
Do you mean it ? Really ? Honestly ? جان من ؟( جدی می گویی )
witticisms شوخی لطیفه گویی
witticism شوخی لطیفه گویی
overstate گزافه گویی کردن
exaggerating گزافه گویی کردن
corespondent مسئول جواب گویی
it look as if چنین مینماید که گویی
pleasantries بذله گویی شوخی
pleasantry بذله گویی شوخی
divining غیب گویی کردن
divines غیب گویی کردن
toucher گویی که باجک برخوردکند
divined غیب گویی کردن
divine غیب گویی کردن
hyperbolize گزافه گویی کردن
delirium پرت گویی دیوانگی
tergiversation بی ثباتی تناقض گویی
bounces جست گزاف گویی
bounced جست گزاف گویی
quirk مزاجی تناقض گویی
quirks مزاجی تناقض گویی
obsequiousness تملق مزاج گویی
recriminatory پس دهنده بد گویی یاتهمت
hyperbole غلو گزاف گویی
dotes پرت گویی کردن
bounce جست گزاف گویی
dote پرت گویی کردن
gutter ball گویی که به شیار میافتد
veridical از روی حقیقت گویی
deliriousness هذیان گویی [روانشناسی]
deliriousness پرت گویی [روانشناسی]
exaggerate گزافه گویی کردن
exaggerates گزافه گویی کردن
extravaganza فانتزی گزاف گویی
extravaganzas فانتزی گزاف گویی
grandiloquence گزاف گویی مبالغه
logorrhea پرحرفی وبیهوده گویی
effusively چنانکه گویی بریزد
longbows اغراق گویی کمان دستی
bounces پریدن گزاف گویی کردن
bounced پریدن گزاف گویی کردن
mythomania جنون دروغ یا اغراق گویی
monological وابسته بشیوه تنهاسخن گویی
bombast جنس پنبهای گزافه گویی
mealy mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
my ears burn گویی کسی از من سخن می گوید
rodomontade گزافه گویی کردن فریاد
mealy-mouthed دریغ دارنده ازراست گویی
self contradiction معارضه بانفس تناقض گویی
bounce پریدن گزاف گویی کردن
longbow اغراق گویی کمان دستی
You took the words out of my mouth. جانا سخن از زبان ما می گویی
he coins money گویی پول سکه میزند
he made a show of goung چنان وانمودکردکه گویی میرود
geomancy غیب گویی ازروی خاک
flim flam هرزه درایی گزاف گویی
magniloquence قلمبه نویسی گزاف گویی
welcoming drink نوشیدنی خوش آمد گویی
ingenuously ازروی سادگی بارک گویی
measuring converter مبدل اندازه گیری ترانسفورماتور اندازه گیری
stream gaging اندازه گیری ابراهه ها اندازه گیری رودخانه
with the utmost rigour با کمال سخت گیری با سخت گیری هر چه بیشتر
humoristic مبنی بربذله گویی یا فکاهی نویسی
improvisatory وابسته به بدیهه گویی یابدیهه سازی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com