Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 208 (11 milliseconds)
English
Persian
irremediable
چاره ناپذیر
ineluctable
چاره ناپذیر
unavoidable
چاره ناپذیر
engrained
چاره ناپذیر
Search result with all words
irredeemably
بطور چاره ناپذیر
irrevocably
بطور تغییر ناپذیر بطور چاره ناپذیر
indispensably
بطور چاره ناپذیر
irremediably
بطور چاره ناپذیر
Other Matches
immedicable
درمان ناپذیر بهبود ناپذیر
invulnerable
زخم ناپذیر اسیب ناپذیر
makeshift
چاره
recourse
چاره
remediless
بی چاره
shiftless
بی چاره
resourc
چاره
alternatives
چاره
alternative
چاره
remedying
چاره
remedied
چاره
remedies
چاره
remedy
چاره
unalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
solution
چاره سازی
the remedy lies in this
چاره ان اینست
solutions
چاره سازی
inevitable
چاره نا پذیر
irretrievability
چاره ناپذیری
mitraille
چاره پاره
make do
چاره موقتی
remediable
چاره پذیر
pis aller
اخرین چاره
inevitability
چاره ناپذیری
irremediableness
چاره ناپذیری
It cant be helped.
چاره ای نیست
stopgap
چاره موقت
inescapable
چاره نا پذیر
unalterable
<adj.>
چاره نا پذیر
resourceful
چاره ساز
inevitable
<adj.>
چاره نا پذیر
indispensable
<adj.>
چاره نا پذیر
inalienable
<adj.>
چاره نا پذیر
stopgaps
چاره موقت
an active remedy
چاره موثر
absolute
<adj.>
چاره نا پذیر
to seek a remedy for something
چاره جویی کردن
the only remedy is patience
چاره ان شکیبایی است
stop gap
وسیله یا چاره موقتی
dispensable
چاره پذیر غیرضروری
To find a way out. To find a remedy.
چاره پیدا کردن
To seak a remedy.
چاره جویی کردن
pis aller
اخرین پناه چاره
boot
اخراج چاره یافایده
indispensable
چاره نا پذیر ضروری
remedial
چاره ساز شفابخش
indispensability
چاره ناپذیری اقتضا
i had no a
چاره دیگری نداشتم
What can one do about it?
چاره کدام است ( چیست ) ؟
makeshift
چاره موقتی ادم رذل
death is inevitable
مرگ حتمی یا چاره ناپذیراست
help
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
haematogen
دارویی که برای چاره کم خونی میدهند
helps
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
helped
مدد رساندن بهترکردن چاره کردن
afterthought
چاره اندیشی برای کاری پس از کردن آن
It just cant be helped .
کاریش نمی شود کرد ( چاره یی نیست )
to seek a remedy for something
چاره یا درمان برای چیزی جستجو کردن
afterthoughts
فکر کاهل چاره اندیشی برای کاری پس از کردن ان
He is incorrigible.
این آدم چاره اش نمی شود ( اصلاح پذیر نیست )
unchallenged
بحث ناپذیر
waterproofs
نم ناپذیر
waterproof
نم ناپذیر
waterproofed
نم ناپذیر
watertight
اب ناپذیر
imperviable
نم ناپذیر
inappeasable
ناپذیر
unwearying
خستگی ناپذیر
fatigueless
خستگی ناپذیر
incommutable
تخفیف ناپذیر
indisciplinable
انظباط ناپذیر
incommensurable
مقایسه ناپذیر
incommutable
استحاله ناپذیر
indefectible
خلل ناپذیر
incommensurable
سنجش ناپذیر
incoercible
انقباض ناپذیر
incodensable
انقباض ناپذیر
inappellable
پژوهش ناپذیر
indispansably
بطورچاره ناپذیر
indiminishable
کاهش ناپذیر
incommutably
تبدیل ناپذیر
inappealable
پژوهش ناپذیر
impenitent
توبه ناپذیر
impartible
بخش ناپذیر
indefeasible
بطلان ناپذیر
incompressible
فشار ناپذیر
inexplorable
کاوش ناپذیر
immitigable
تخفیف ناپذیر
indefeasible
فسخ ناپذیر
imperviable
سرایت ناپذیر
indecomposable
فساد ناپذیر
inalterable
تغییر ناپذیر
incorruptibly
بطورفساد ناپذیر
inconvertible
مبادله ناپذیر
immiscible
امتزاج ناپذیر
incompressible
تراکم ناپذیر
immiscible
امیزش ناپذیر
unchallenged
انکار ناپذیر
inevitable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
sure-fire
شکست ناپذیر
waterproof wire
سیم نم ناپذیر
water proof
رطوبت ناپذیر
untouchability
لمس ناپذیر
unsearchable
کاوش ناپذیر
unobjectionable
اعتراض ناپذیر
uninflammable
اشتعال ناپذیر
undecidable
تصمیم ناپذیر
unconquerable
تسخیر ناپذیر
unfeasible
<adj.>
انجام ناپذیر
inexecutable
<adj.>
انجام ناپذیر
impracticable
<adj.>
انجام ناپذیر
impossible
[colloquial]
<adj.>
تحمل ناپذیر
unalterable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
unalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
indispensable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
inalienable
<adj.>
اجتناب ناپذیر
absolute
<adj.>
اجتناب ناپذیر
uncomputable
محاسبه ناپذیر
unchangeable
تغییر ناپذیر
unappeasable
استمالت ناپذیر
irrecocilably
بطوروفق ناپذیر
ireversible
تغییر ناپذیر
invariant
تغییر ناپذیر
intangibly
بطورلمس ناپذیر
insusceptible
تایید ناپذیر
insol
انحلال ناپذیر
inscrvtable
تفحص ناپذیر
inirritable
تحریک ناپذیر
infrangible
تجزیه ناپذیر
inextinguishably
بطورتسکین ناپذیر
inexhaustibly
بطورپایان ناپذیر
inexcitable
هیجان ناپذیر
ineludible
گریز ناپذیر
indubious
تردید ناپذیر
irrecoverable
جبران ناپذیر
irrecoverably
بطوراصلاح ناپذیر
irremissible
اغماض ناپذیر
unappealabe
پژوهش ناپذیر
stainless
زنگ ناپذیر
spanless
پیمایش ناپذیر
sateless
سیری ناپذیر
remediless
درمان ناپذیر
raintight
باران ناپذیر
nonsuperimposable
انطباق ناپذیر
non descript
تشریح ناپذیر
non descript
وصف ناپذیر
nanoaddressable
نشانی ناپذیر
joiner door
دربهای اب ناپذیر
irriversible
برگشت ناپذیر
irresolvable
تجزیه ناپذیر
irresistable
مقاومت ناپذیر
indisributable
بخش ناپذیر
exhautless
خستگی ناپذیر
unalterable
تغییر ناپذیر
incurable
بهبودی ناپذیر
incurable
علاج ناپذیر
adamantly
تزلزل ناپذیر
adamant
تزلزل ناپذیر
inconceivable
تصور ناپذیر
undeniably
انکار ناپذیر
undeniable
انکار ناپذیر
immobile
جنبش ناپذیر
impregnable
رسوخ ناپذیر
inflexible
انحناء ناپذیر
irreversible
برگشت ناپذیر
irreversible
واگشت ناپذیر
irreversible
بازگشت ناپذیر
incurable
درمان ناپذیر
unceasing
ایست ناپذیر
unceasing
پایان ناپذیر
invariable
تغییر ناپذیر
immutable
تغییر ناپذیر
unexceptionable
استثناء ناپذیر
irrevocably
بطورفسخ ناپذیر
overpowering
مقاومت ناپذیر
unavoidable
اجتناب ناپذیر
disconsolate
تسلی ناپذیر
irreconcilable
اشتی ناپذیر
irreconcilable
وفق ناپذیر
voracious
سیری ناپذیر
incomparable
مقایسه ناپذیر
uncompromisingly
مصالحه ناپذیر
uncompromising
مصالحه ناپذیر
indeterminable
تعیین ناپذیر
impermeable
رطوبت ناپذیر
impermeable
تراوش ناپذیر
passive
اثر ناپذیر
inconsolably
دلداری ناپذیر
inconsolable
دلداری ناپذیر
intolerable
تحمل ناپذیر
insupportable
تحمل ناپذیر
imperturbable
تزلزل ناپذیر
uncontrollably
کنترل ناپذیر
uncontrollable
کنترل ناپذیر
insufferable
تحمل ناپذیر
integral
جدایی ناپذیر
rigid
انعطاف ناپذیر
irrefutable
انکار ناپذیر
irrefutable
تکذیب ناپذیر
inestimable
تخمین ناپذیر
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com