English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
The Watchmans sleep is the thiefs lantern . <proverb> چراغ دزد خواب پاسبان است .
Other Matches
nightlight چراغ خواب
nightlights چراغ خواب
somnambulist کسیکه در خواب راه میرود وابسته به راهروی درخواب خواب گرد
the early bird catches the worm <proverb> کسی که بر سر خواب سحر شبیخون زد هزار دولت بیدار را به خواب گرفت
narcolepsy حالت خواب الودگی ومیل شدیدبه خواب
night gown جامه خواب زنان و کودکان پیراهن خواب
hypnoid نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
hypnoidal نومی شبیه خواب یا خواب هیپنوتیزم
mafrash مفرش [واژه عربی به معنی خوابگاه و یا کیسه خواب می باشد و حالت تزئینی داشته، اطراف تشک خواب و یا جای استراحت را می پوشاند.]
dreamy خواب مانند خواب الود
hypnagogic خواب اور خواب کننده
morpheus الهه خواب خواب پرور
somnific خواب اور خواب الود
dreamier خواب مانند خواب الود
dogsleep خواب زودبر خواب دروغی
dreamiest خواب مانند خواب الود
hypnogogic خواب اور خواب کننده
night dress جامه خواب پیراهن خواب خواب جامه
police officer پاسبان
peon پاسبان
bobbies پاسبان
custodier پاسبان
custos پاسبان
bobby پاسبان
constable پاسبان
constables پاسبان
gendarme پاسبان
gendarmes پاسبان
robert پاسبان
cop پاسبان
policemen پاسبان
cops پاسبان
police officers پاسبان
polices پاسبان
policed پاسبان
policeman پاسبان
police پاسبان
night watch پاسبان شب گزمه
the policeman watched him پاسبان اورامیپائید
game keep پاسبان شکار
nightstick باتوم پاسبان
death watch پاسبان مرده
watch man پاسبان مراقب
sepoy پاسبان محلی
sbirro پاسبان ایتالیایی
watchdogs سگ پاسبان نگهبان
truncheons چوب پاسبان
nightsticks باتوم پاسبان
coast guardsman پاسبان دریاکنار
picket guard پاسبان اردوگاه
guards پاسبان مستحفظ
guarding پاسبان مستحفظ
truncheon چوب پاسبان
guard پاسبان مستحفظ
watchdog سگ پاسبان نگهبان
castle ward پاسبان دژیاقلعه
hayward پاسبان حصارهاوپرچین ها
rozzer [British E] پاسبان [اصطلاح روزمره]
filth [British E] پاسبان [اصطلاح روزمره]
cop پاسبان [اصطلاح روزمره]
A posse of police officers and soldiers یک دسته از پاسبان و سرباز
He is fast asleep. خواب خواب است
doberman pinscher سگ پاسبان المانی متوسط الجثه
pig [American E] پاسبان [اصطلاح تحقیر آمیز]
johnny جوان ژیگولو و خوشگذران پاسبان
cerberus سگ سه سری که پاسبان دوزخ بوده مستحفظ
death watch پاسبان کسیکه محکوم بمرگ است
billies چوبدستی باطوم یاچوب قانون پاسبان یار
billy چوبدستی باطوم یاچوب قانون پاسبان یار
copper [police officer] پاسبان [اغلب تحقیر آمیز] [اصطلاح عامیانه]
hesperides نام حوریهای دریایی که پاسبان باغ سیبهای زربودند
cordon یک عده پاسبان یانظامی که درفواصل معین محلی رااحاطه کنند خط قرنطینه
cordons یک عده پاسبان یانظامی که درفواصل معین محلی رااحاطه کنند خط قرنطینه
overtaking light چراغ
lampers چراغ
lamp چراغ
lamps چراغ
lampad چراغ
white steaming light چراغ
nightlights چراغ کم سو
lamplighter چراغ چی
nightlight چراغ کم سو
traffic lights چراغ راهنمایی
alternating light چراغ متغیر
come-ons چراغ زدن
lampshades گنبدهی چراغ
leading lights چشم و چراغ
lampblack دوده چراغ
safety lamp چراغ ایمنی
neon چراغ نئون
blowtorch چراغ جوشکاری
spirit lamp چراغ الکلی
safety lamp چراغ اطمینان
spotlight چراغ نورافکن
spotlighted چراغ نورافکن
leading light چشم و چراغ
blowtorches چراغ جوشکاری
beacon چراغ دریایی
traffic signal چراغ راهنمایی
riding lights چراغ لنگر
warning light چراغ خطر
anchor light چراغ لنگر
bunsen burner چراغ بونزن
bunsen burners چراغ بونزن
battery lamp چراغ قوه
battle lantern چراغ خطرجنگی
come-on چراغ زدن
spotlighting چراغ نورافکن
spotlights چراغ نورافکن
alcohol lamp چراغ الکلی
head lamp چراغ پیشانی
gas lights چراغ گازی
gas light چراغ گازی
stop lamp چراغ ترمز
stop light چراغ ترمز
abat jour پرتوافکن چراغ
acetylene burner چراغ استیلنی
mantles توری چراغ
kerosone نفت چراغ
magic lanterns چراغ عکس
standing light چراغ ثابت
hurricane lamp چراغ بادی
hurricane lamp چراغ دریایی
standing light چراغ پلیسی
hurricane lamps چراغ بادی
hurricane lamps چراغ دریایی
stereopticon چراغ عکس
magic lantern چراغ عکس
mantle توری چراغ
lanterns چراغ توری
aiming light چراغ شاخص
aiming post light چراغ شاخص
alcohol burner چراغ الکلی
lamps لامپ چراغ
lamp لامپ چراغ
lamplight روشنائی چراغ
kerosene نفت چراغ
activity light چراغ فعالیت
lanterns چراغ دریایی
lanterns چراغ بادی
lantern چراغ توری
lantern چراغ دریایی
lantern چراغ بادی
lamp stand چراغ دان
torch چراغ قوه
dashboard light چراغ داشبورد
light چراغ راهنمایی
dim light چراغ جنگی
paraffin oil نفت چراغ
blind چراغ چشمک زن
dome light چراغ برجک
occulting light چراغ ممتد
gaslight چراغ گاز
lightest چراغ راهنمایی
torched چراغ قوه
mantle burner چراغ توری
lighted چراغ راهنمایی
mantle lamp چراغ توری
miner's lamp چراغ معدن
blinded چراغ چشمک زن
beacons چراغ دریایی
flashing light چراغ چشمک زن
flashlights چراغ قوه
flashlight چراغ قوه
stoplights چراغ ترمز
stoplight چراغ ترمز
flash light چراغ قوه
gas flame چراغ گازی
electric bulb چراغ برق
electric lamp چراغ برق
electric torch چراغ قوهای
torch light چراغ قوهای
blinds چراغ چشمک زن
fanal چراغ گشتی
fixed light چراغ ثابت
torches چراغ قوه
battle lights چراغ پلیس
blinker چراغ چشمک زن
light house چراغ دریایی
lamp-post تیر چراغ
portable standard چراغ مطالعه
light line خط چراغ جنگی
light چراغ برق
lampshade گنبدهی چراغ
landing light چراغ فرود
lampron چراغ موشی
light bulb چراغ برق
light bulbs چراغ برق
lamppost تیر چراغ
lamp post تیر چراغ
traffic light چراغ راهنمایی
pressure lamp چراغ تلمبهای
kerosine نفت چراغ
portable standard چراغ ایستا
portable lamp چراغ سیار
indicator چراغ راهنما
portable lamp چراغ گردان
incandescent mantle توری چراغ
limelight چراغ یانورقوی
pocket lamp چراغ قوه
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com