Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English
Persian
delayed penalty
چشمپوشی از پنالتی وقتی تعداد بازیگر کمتر چهار نفردر یک تیم شود
Other Matches
shorthanded
ادامه با بازیگر کمتر
A smaller number . Fewer .
تعداد کمتر
man down
بازی با یک نفر کمتر از عده معمولی بعلت اخراج یک بازیگر
few
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewest
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
fewer
تعداد 7 هواپیما یا کمتر از ان که در درگیری هوایی شرکت داشته باشند
short side
خط بازیگران با تعداد کمتری بازیگر دهانه دروازه
yardage
تعداد یاردهای بدست امده بازیگر یا تیم فوتبال امریکایی
scorecards
کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
scorecard
کارت نشان دهنده تعداد ضربات بازیگر در هر بخش بازی گلف
divides
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
divide
پیدا کردن تعداد چهار هایی که در عدد جا می شوند
penalty kicker
بازیگر ماهر که هنگام کم شدن تعداد افراد تیم نقش مهمی در دفاع دارد
under lease
وقتی مستاجر اصلی ملک برای مدتی کمتر از مدت باقیمانده اجاره خودش ملک را اجاره دهد
quad
درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
quads
درایو ROM-D که دیسک را با چهار برابر سرعت درایو یک سرعته می چرخاند و باعث مقدار داده بیشتر بر حسب کیلو بایت و نیز زمان جستجو کمتر میشود
send in
وارد کردن بازیگر به زمین فرستادن بازیگر به میدان
stacked
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stack
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
stacks
قرار دادن یک بازیگر یا بیشترپشت بازیگر دیگر برای پنهان کردن طرح مانور از حریف
literal
چاپ خطا وقتی که حرفی با دیگری جایگزین شود و یا وقتی دو حرف منتقل شوند
cross-in-square
[کلیسای معمول در رم شرقی با چهار گوشه و میدان و چهار طاق گهواره ای]
four poster
تختخوابی که چهار تیر یادیرک در چهار گوشه دارد
trapezium
چهار پهلو چهار ضلعی غیر منظم
double footed
بازیگر چپ پا- راست پا بازیگر با هردو پا
combinatorics
محاسبه تعداد موارد یکسان تعداد راههای انجام یک کار ترکیب شناسی
quatrefoil
چهار وجهی
[این اصطلاح موقعی که یک نگاره و یا کل فرش از چهار قسمت کاملا قرینه بوجود آمده باشد، بکار می رود.]
tetrahedron
جسم چهار سطحی چهار ضلعی
tetragonal
دارای چهار زاویه چهار کنجی
tetrapterous
دارای چهار بال چهار جناحی
quadrumvir
انجمنی مرکب از چهار تن چهار نفری
quadrumana
چهار دستان میمونهای چهار دست و پا
free throw
پنالتی
roundest
تعداد تیر تعداد شلیک دور
round
تعداد تیر تعداد شلیک دور
penalty spot
نقطه پنالتی
boxes
منطقه پنالتی
spot of enforcement
نقطه پنالتی
penalty box
محوطهی پنالتی
penalty boxes
محوطهی پنالتی
penalty area
محوطه پنالتی
penalties
پنالتی اخطار
penalty
پنالتی اخطار
penalty goal
پنالتی گل شده
penalty kick mark
نقطه پنالتی
penalty flick
ضربه پنالتی
penalty kick
ضربه پنالتی
sin bin
محدوده پنالتی
box
منطقه پنالتی
penalty areas
محوطه پنالتی
quadrangle
چهار گوش چهار دیواری
quadrangles
چهار گوش چهار دیواری
quatrefoil
چهار ترک چهار گوشه
qyaternary
چهار واحدی چهار عضوی
bonus
پرتاب پنالتی اضافی
kicks from the penalty spot
شوت از نقطه پنالتی
coincident penalty
پنالتی همزمان دو تیم
bonuses
پرتاب پنالتی اضافی
converts
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
converted
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
convert
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
penalty bench
منطقه پنالتی که بازیگراخراجی انجامینشیند
converting
پنالتی موفق گل با پرتاب ازاد
penalty bully
شروع بازی پس ازخطای پنالتی
buttending
خطای چوب منجر به پنالتی
oddest
ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odd
ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
odder
ضربهای که تعداد ضربات رایک عدد بیش از تعداد ضربات حریف درهر بخش میکند
rugby point
3 امتیاز برای ضربه ازاد یاضربه پنالتی
lodd of down
از دست دادن امتیاز فرود به علت پنالتی
difference
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
differences
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و نادرست است وقتی ورودی ها مشابه اند
EXOR
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
exjunction
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشد و وقتی نادرست است که هر ورودی مشابه باشند
bucket
جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
buckets
جاگذاشتن میلههای 2 و 4 و5 و 8 بولینگ از بازیگر راست دست و میلههای 3 و 5 و 6و 9 از بازیگر چپ دست
exclusive
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یک ورودی درست باشد و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
symmetric difference
تابع منط قی که خروجی آن وقتی درست است که یکی از ورودی ها درست باشند و وقتی نادرست است که هر دو ورودی مثل هم باشند
NAND function
تابع منط قی که خروجی آن وقتی نادرست است که تمام ورودی ها درست باشند و وقتی درست است که یک ورودی نادرست باشد
dispersion
تابع منط قی که خروجی آن نادرست است وقتی تمام ورودی ها درست باشند و درست است وقتی یک ورودی نادرست باشد
except
تابع منط قی که مقدار آن وقتی درست است که هر دو ورودی درست باشند. و وقتی نادرست است که ورودی ها مشابه باشند
equality
تابع منط قی که وقتی خروجی آن درست است که یا دو ورودی درست باشند و وقتی نادرست است که ورودی ها مثل هم باشند
rollover
صفحه کلید با بافرکوچک موقت به طوری که میتواند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوند داده صحیح را وقتی چندین کلید با هم انتخاب می شوندارسال کند
minus
کمتر
minor
کمتر
shortest
کمتر
short
کمتر
Lt
کمتر از
infrequently
کمتر
shorter
کمتر
less than
کمتر از
much less
کمتر
in a less degree
کمتر
less
کمتر
lesser
کمتر
inside of a week
کمتر از یک هفته
minorities
بخش کمتر
minority
بخش کمتر
low price
قیمت کمتر
inside of a week
در یک هفته کمتر
sub-
در معنای کمتر
cut back
<idiom>
استفاده کمتر
he would not accept less
دو روز کمتر
stroke
راندن کمتر از فرفیت
le
to Equal or Than Less کمتر از یا برابر با
less than container load
کمتر از فرفیت کانتینر
hypotrophy
رشد کمتر ازمعمول
underprice
قیمت کمتر از رقیب
under
پایین تراز کمتر از
under-
پایین تراز کمتر از
ammo minus
مهمات کمتر از نصف
short-changing
کمتر پول دادن
short-changes
کمتر پول دادن
short-changed
کمتر پول دادن
short-change
کمتر پول دادن
below par
کمتر از بهای اسمی
below par
کمتر از ارزش اسمی
shoat
خوک کمتر از یک سال
stroking
راندن کمتر از فرفیت
stroked
راندن کمتر از فرفیت
strokes
راندن کمتر از فرفیت
underexpose
کمتر از حد لزوم در معرض
underquote
کمتر مظنه دادن
Anyone can count the seeds in an apple, but only Gold can count the number of apples in a seed.
هر کسی نمی تواند تعداد دانه های داخل یک سیب را بشمارد اما فقط خدا می تواند تعداد سیب های نهفته در یک دانه را بشمارد
less developed countries
کشورهای کمتر توسعه یافته
embryo
جنین کمتر از هشت هفته
weanling
کره اسب کمتر از یک سال
infant
بچه کمتر ازهفت سال
infants
بچه کمتر ازهفت سال
embryos
جنین کمتر از هشت هفته
reduced charge
خرج کمتر یا پایین تر توپ
lessened
کمتر کردن تقلیل دادن
lessened
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessen
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessens
کمتر کردن تقلیل دادن
lessens
کمتر شدن تخفیف یافتن
lessen
کمتر کردن تقلیل دادن
he is well preserved
کمتر نشان پیری در او پیداست
lessening
کمتر کردن تقلیل دادن
lessening
کمتر شدن تخفیف یافتن
fast
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undervaluation
تقویم یاارزیابی کمتر ازمیزان واقعی
fastest
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
eagles
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
eagle
زدن دوضربه کمتر ازاستاندارد در یک بخش
ultralight aircraft
هواپیمائی با وزن کمتر از454 کیلوگرم
undercool
خیلی کمتر از میزان لازم سردکردن
underlet
کمتر از ارزش واقعی اجاره دادن
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با ترافیک کمتر هست؟
fasts
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
undersexed
دارای تمایل جنسی کمتر ازطبیعی
undervaluing
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
fasted
عملی که در آن فاکتور زمان کمتر از یک است
factorial
حاصل همه اعداد کمتر از یک عدد
multipass overlap
بنابراین نقاط کمتر به نظر می آیند
Is there a road with little traffic?
آیا جاده ای با شلوغی کمتر هست؟
undervalue
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
undervalues
کمتر از ارزش واقعی تخمین زدن
low speed communications
ارسال داده کمتر از بیت در ثانیه
nursery schools
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
nursery school
مدرسه بچههای کمتر از پنج سال
undermanned
دارای نفرات کمتر از میزان لازم
underrate
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
to put somebody in a backwater
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
underrated
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
anticlimaxes
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
anticlimax
بیانی که هرچه پیش می روداهمیتش کمتر میشود
underrating
چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
larceny petty
بیشتر دزدی مالی که کمتر از 11شیلینگ بهاداشت
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
to shunt somebody aside
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
bench jockey
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت کمتر
dry year
سالی که میزان بارندگی در ان از حد معمول کمتر است
to put somebody on the back burner
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
bench warmer
ذخیرهای که کمتر فرصت بازی پیدا میکند
to put
[throw]
[toss]
somebody on to the scrap heap
به کسی کمتر توجه کردن
[اصطلاح مجازی]
By
[In]
comparison with the French, the British eat far less fish.
در مقایسه با فرانسوی ها، انگلیسی ها به مراتب کمتر ماهی می خورند.
infant
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
infants
در CL به طور کلی به اشخاص کمتر از 12 سال گفته میشود
run
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
runs
اجرای سیستم با فرفیت کمتر در صورت بروز خطا
hoods
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
hood
پوشش صوتی روی خط چاپگر که صدای آن را کمتر میکند
roundest
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
round
تقریب زدن یک عدد با یک مقدار دقت بیشتر یا کمتر
actor
بازیگر
puppeteer
بازیگر
booter
بازیگر
actors
بازیگر
player
بازیگر
puppeteers
بازیگر
performing
بازیگر
fielder
بازیگر
stager
بازیگر
mummer
بازیگر
small claim
ادعانامه یا تقاضای خسارتی که مبلغ ان از 00001 ریال کمتر است
refan
جایگزین کردن فن اصلی بافنی با قطر بزرگتر و مراحل کمتر
hypoventilation
تنفس کم بطوریکه مقداراکسیژن خون از مقدار عادی ان کمتر میشود
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com