English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 125 (5 milliseconds)
English Persian
eyes of the ship چشمی ناو
Search result with all words
competition هم چشمی سبقت جویی
competition هم چشمی
competitions هم چشمی سبقت جویی
competitions هم چشمی
ophthalmic چشمی وابسته به چشم
optical نشانه روی بصری چشمی
eye چشمی طناب
eye چشمی
eyeing چشمی طناب
eyeing چشمی
eyes چشمی طناب
eyes چشمی
eying چشمی طناب
eying چشمی
bridle بند چشمی
bridled بند چشمی
bridles بند چشمی
bridling بند چشمی
slink نظر چشمی نگاه دزدکی
slinking نظر چشمی نگاه دزدکی
slinks نظر چشمی نگاه دزدکی
runner طناب چشمی دار
runners طناب چشمی دار
compete رقابت کردن با هم چشمی کردن
competed رقابت کردن با هم چشمی کردن
competes رقابت کردن با هم چشمی کردن
emulate هم چشمی کردن با
emulated هم چشمی کردن با
emulates هم چشمی کردن با
emulating هم چشمی کردن با
vie هم چشمی کردن
vied هم چشمی کردن
vies هم چشمی کردن
rival هم چشمی کننده
rival هم چشمی
rivaled هم چشمی کننده
rivaled هم چشمی
rivaling هم چشمی کننده
rivaling هم چشمی
rivalled هم چشمی کننده
rivalled هم چشمی
rivalling هم چشمی کننده
rivalling هم چشمی
rivals هم چشمی کننده
rivals هم چشمی
swivel چشمی خود گرد
swivelled چشمی خود گرد
swivels چشمی خود گرد
eye-witnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitness گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
eyewitnesses گواهی مستقیم گواهی چشمی شاهدبرای العین
optic چشمی بصری
thimble چشمی فلزی
thimbles چشمی فلزی
bullring چشمی سینه
bullrings چشمی سینه
monocle عینک یک چشمی
monocles عینک یک چشمی
eyepiece عدسی چشمی
eyepiece چشمی
eyepieces عدسی چشمی
eyepieces چشمی
peep نگاه زیر چشمی
peeped نگاه زیر چشمی
peeping نگاه زیر چشمی
peeps نگاه زیر چشمی
becket چشمی
binocular deprivation محرومیت دو چشمی
binocular disparity ناهمخوانی دید دو چشمی
binocular fusion در هم امیزی دید دو چشمی
bollard eye چشمی موت
borescope ابزار چشمی برای بازرسی قطعات
british antilewisite نوعی پماد چشمی
bull nose چشمی سینه ناو
chock چشمی فلزی روی پل
dip the eye وصل کردن چشمی طنابهابهم
emolously از روی هم چشمی
emulation هم چشمی
emulative هم چشمی کننده
emulous هم چشمی کننده
emulously ازروی هم چشمی
entoptic درون چشمی
external rectus عضله مستقیم برون چشمی
eye bolt مهره چشمی دار
eye splice پیوند چشمی
eyebolt پیچ چشمی دار
eyeplate صفحه چشمی دار
eyestrings ضمائم چشمی که سابقا معتقد بودند هنگام کوری ومرگ از هم گسیخته می گردد
flemish eye چشمی بافته
foul house چشمی گرفته لنگر
hawse pipe چشمی لنگر
loup ذره بین چشمی
metascope دوربین تک چشمی
monocular یک چشمی
monocular deprivation محرومیت یک چشمی
monocular vision بینایی یک چشمی
ocular چشمی
ocular lens عدسی چشمی
ophtalmic چشمی
outrival در هم چشمی پیش افتادن از
Other Matches
rivalship هم چشمی
uniocular یک چشمی
vier هم چشمی کننده
half-glasses عینک یک چشمی
all eyes چهار چشمی
soft eye چشمی ساده
sight check مقابله چشمی
thimble eye چشمی فلزی
penuriousness تنگ چشمی
thoroughfoot اتصال چشمی
three eyed union plate صفحه سه چشمی
suborbital زیر کاسه چشمی
parsimoniously بزفتی باتنگ چشمی
reduced eye چشمی باریک شده
eyes in the back of one's head <idiom> چهار چشمی پاییدن
keep up with the Joneses <idiom> چشم وهم چشمی
union plate صفحه چند چشمی
running bow line چشمی زدن به طناب
roller clock چشمی بسته قرقره دار
wall eye چشمی که سفیدی ان زیادوعنبیه ان کمرنگ باشد
To be all eyes. To watch like a hawk. چهار چشمی پاییدن ( مراقب بودن )
To try to keep up with the joneses. چشم وهم چشمی کردن ( رقابت )
pelorus دستگاه سمت یاب چشمی نسبت به اجرام سماوی
stadia points تارهای فاصله سنج دردوربینهای چشمی و نقشه برداری
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com