Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 199 (11 milliseconds)
English
Persian
lobed
چند جزئی
multipartite
چند جزئی
Search result with all words
compound
چند جزئی جسم مرکب
compounded
چند جزئی جسم مرکب
compounds
چند جزئی جسم مرکب
pull
برتری جزئی و مختصر
pulls
برتری جزئی و مختصر
pair
هرچیز دو جزئی
piddling
جزئی
remote
جزئی کم
remote
جزئی
remoter
جزئی کم
remoter
جزئی
remotest
جزئی کم
remotest
جزئی
nip
چیزی جزئی
nipped
چیزی جزئی
nips
چیزی جزئی
adjustment
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
adjustments
تغییر جزئی در چیزی تا بهتر کار کند
immaterial
معنوی جزئی
portion
جزئی
portions
جزئی
fiddling
جزئی
trifling
جزئی
peppercorn
جزئی
peppercorns
جزئی
imperceptible
جزئی
indifferent
جزئی
pittance
مبلغ جزئی
minute
جزئی
little
ناچیز جزئی
inconspicuous
جزئی غیرمحسوس
potties
جزئی
potty
جزئی
peddling
جزئی
inconsiderable
جزئی
gewgaw
چیز جزئی
gewgaws
چیز جزئی
clause
جزئی از جمله
clauses
جزئی از جمله
detail
جزئی از اثر
detailing
جزئی از اثر
partial
مغرض جزئی
partial
جزئی
element
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
elements
رکن اساس جزئی از یک قسمت یایکان
fib
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbed
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibbing
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
fibs
دروغ در چیز جزئی دروغ گفتن
snatch
جزئی
snatched
جزئی
snatches
جزئی
snatching
جزئی
budge
تکان جزئی خوردن
budged
تکان جزئی خوردن
budges
تکان جزئی خوردن
budging
تکان جزئی خوردن
skirmish
جنگ جزئی
skirmishes
جنگ جزئی
hint
چیز خیلی جزئی
hinted
چیز خیلی جزئی
hints
چیز خیلی جزئی
parcel
جزئی از یک کل
parcels
جزئی از یک کل
quadripartite
چهار جزئی
shading
اختلاف جزئی
nominal
جزئی
rush
جزئی
rushed
جزئی
rushing
جزئی
small
جزئی کم
smaller
جزئی کم
smallest
جزئی کم
shade
اختلاف جزئی سایه رنگ
shades
اختلاف جزئی سایه رنگ
shadings
اختلاف جزئی سایه رنگ
nuance
فرق جزئی
nuances
فرق جزئی
paltry
جزئی
fractionally
بطور جزئی
negligible
جزئی
retail
جزئی
retail
جزئی فروشی
retail
بصورت جزئی فروختن
petty
جزئی
incidental
جزئی ضمنی
adaphorous
جزئی
aluminum wool
رشتههای تکه تکه الومینوم که برای رفع زنگ زدگی وخوردگی و نیز جلادادن وصیقل دادن خراشهای جزئی روی ورقه ها یا لولههای الومینیومی بکار میرود
coarse sight
زاویه یاب مخصوص تنظیمات جزئی ودقیق
combat resolution
تعیین جزئی ترین رده رزمی جزئی ترین رده شرکت کننده در رزم
commutator riple
تغییرات جزئی ناشی از یکسوکردن جریان
corpuscular
جزئی
crawling peg
تغییرات جزئی در نرخ ارز
dodecamerous
دوازده جزئی
duple
دو جزئی
excursus
بحث جزئی
extrinsic
جزئی ضمیمه
fewtrils
چیز جزئی
flesh wound
زخم جزئی
flyspeck
چیز جزئی وبی اهمیت
Other Matches
retail bin
انبار اقلام جزئی یا اماد جزئی
ternal
سه جزئی
picayubnish
جزئی
picayune
جزئی
snatchy
جزئی
paultry
جزئی
two limbed
دو جزئی
hexamerous
شش جزئی
A part of the whole .
جزئی از کل
haxamerous
شش جزئی
sexpartite
شش جزئی
triparite
سه جزئی
inappreciable
جزئی
parial derivative
مشتق جزئی
heptamerous
هفت جزئی
nugae
نکات جزئی
glim
درک جزئی
minuitae
نکات جزئی
incidentals
رویداهای جزئی
opuscule
اثر جزئی
light laod
بار جزئی
incomplete breakdown
شکست جزئی
negligibly
بطور جزئی
minus cule
ریز جزئی
it is immaterial
جزئی است
minor elements
عناصر جزئی
insignificantly
بطور جزئی
minor constituent
عنصر جزئی
partial adjustment
تطابق جزئی
pettily
بطور جزئی
quinquepartite
پنج جزئی
retail dealer
جزئی فروش
septempartite
هفت جزئی
tertramerous
چهار جزئی
drop in the bucket
<idiom>
مقداری جزئی
trivialism
چیز جزئی
wholly or in part
جزئی یا کلی
a minor incident
یک حادثه جزئی
particular average
خسارت جزئی
particular average
خسارات جزئی
partial pressure
فشار جزئی
partial adjustment
تعدیل جزئی
retail bin
انبار جزئی
partial competition
رقابت جزئی
partial correctness
صحت جزئی
partial correlation
همبستگی جزئی
partial eqilibrium
تعادل جزئی
partial fraction
کسر جزئی
partial function
تابع جزئی
partial loss
زیان جزئی
partial order
ترتیب جزئی
partial plan
برنامه جزئی
fractionary
جزئی خرد
fractional damage
خسارت جزئی
Order theory
ترتیب جزئی
[ریاضی]
to p an element to a word
جزئی از سر واژهای دراوردن
partial reduction coefficient
ضریب تقلیل جزئی
A fundamental (slight) difference.
اختلاف اساسی ( جزئی )
partial sum
حاصل جمع جزئی
(not) know the first thing about something
<idiom>
اطلاعات جزئی داشتن
retail trade
معامله بصورت جزئی
slight cold
سرما خوردگی کم یا جزئی
shade of meaning
اختلاف جزئی در معنی
partial equilibrium analysis
تحلیل تعادل جزئی
henpeck
کوشش درمداخلات جزئی
giblet
خرده ریز جزئی
light load test
ازمایش بار جزئی
free of particular average
معاف از خسارات جزئی
light damage
خسارت جزئی یا سبک
par tial eclipse
کسوف یا خسوف جزئی
inappreciative
غیر محسوس جزئی
partial carry
رقم تقلی جزئی
partial differential equation
معادلات دیفرانسیل جزئی
partial enhancement factor
ضریب تشدید جزئی
light transition loss
تلف عبوری بار جزئی
to i. on particulars
به چیزهای جزئی اهمیت دادن
iridectomy
بریدن یا در اوردن جزئی ازعنبیه
to plume oneself on something
برای چیز جزئی یا عاریه بالیدن
tromometer
الت سنجش زمین لرزههای جزئی
nugacity
چیز جزئی یغا بیهوده بیهودگی
de minimis
خیلی جزئی
[که به حساب شمرده شود]
[قانون]
drop a hint
<idiom>
فاش کردن اتفاقی یک چیز خیلی جزئی
de minimis exception
به خاطر جزئی بودن استثنا به حساب آمدن
fussily
ازروی بیقراری با اهمیت دادن بچیزهای جزئی
tail group
مجموعه دم که بعنوان یک واحد یا جزئی از هواپیمامسوب میشود
stocker
اتومبیل مسافرتی بدون تغییریا تغییرات جزئی برای مسابقه
systematic theology
بخشی از علوم الهی که مذاهب مختلفه را جزئی ازیک حقیقت کل میداند
vapor pressure
فشار مولکولهای بخار روی دیواره فرف یا محفظه برابر فشارهای جزئی یا سهمی
not stage
مدار یا جزئی در یک سیستم لاجیک که وجود یا عدم وجودخروجی برعکس حالت ورودی و یا نقیض ان میباشد
nitralloy
قطعات نیتریده شده حاوی مقادیر جزئی کربن الومینیوم کرم منیزیوم و احتمالا گوگردو غیره
gestalt
تشکیل و ترکیب چندعامل یاپدیده فیزیکی وحیاتی وروانشناسی برای انجام کارواحدو دست داده جزئی از کل شوند
inconsiderably
بطور غیر قابل ملاحظه بطور جزئی یا خرد
the incidents of a journey
رویدادهای یک مسافرت اتفاقات جزئی و گوناگون یک مسافرت
partial pressure
[فشار اولیه و جزئی که در اثر شانه کوبی و یا کشیدن تار در چله کشی به نخ های تار وارد می شود.]
picker
دلال و واسطه فرش
[بصورت جزئی از خانه ها و حراجی ها فرش را خریداری کرده و بصورت عمده می فروشد.]
pentamerous
پنج جزئی پنج تایی
interim overhaul
پیاده کردن قطعات به طورموقتی پیاده کردن قطعات جزئی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com