Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 192 (9 milliseconds)
English
Persian
crimpled
چوروک خورده
Other Matches
wrinkle
چوروک
wrinkles
چوروک
wrinkling
چوروک
shrinkage
چوروک
shrivelled
چوروک شدن
shrunken
چوروک شدن
shrinks
چوروک شدن
rivel
چوروک دارکردن
shrink
چوروک شدن
rivel
چوروک شدن
shrinking
چوروک شدن
rimple
چوروک کردن
shrinks
انقباض چوروک شدگی
shrinking
انقباض چوروک شدگی
shrink
انقباض چوروک شدگی
contractive
جمع کننده چوروک کننده
irriguous
اب خورده
eaten
خورده
little
خورده
it was eaten
خورده شد
clift
ترک خورده
jiggly
تکان خورده
mildewy
باد خورده
mussy
بهم خورده
on oath
قسم خورده
eaten
خورده شده
vermiculate
کرم خورده
aggresive
خورده شده
maggoty
کرم خورده
kinky
پیچ خورده
picked
کلنگ خورده
worm-eaten
کرم خورده
writhen
تاب خورده
cancelled
قلم خورده
dislocated
بهم خورده
writhen
پیچ خورده
worm eaten
کرم خورده
kinky
گره خورده
belly pinched
گرسنگی خورده
twisty
پیچ خورده
thrawart
پیچ خورده
corrodible
خورده شدنی
crackly
چین خورده
fretted by rust
زنگ خورده
folded picture
تصویر تا خورده
crossed out
قلم خورده
engrained
پینه خورده
starveling
گرسنگی خورده
dehiscent
ترک خورده
hammer hard
چکش خورده
stickit
شکست خورده
butt welded
از سر جوش خورده
carious
کرم خورده
patsy
فریب خورده
plicated
چین خورده
tetched
بهم خورده
teched
بهم خورده
symphsis
عضوجوش خورده
puckery
چین خورده
distempered
بهم خورده
withered
چروک خورده
failures
شکست خورده
failure
شکست خورده
kaput
کاملا شک ست خورده
conglomerates
به هم جوش خورده
conglomerate
به هم جوش خورده
indisposed
بهم خورده
stamped
تمبر خورده
messy
بهم خورده
craven
شکست خورده
wounds
پیچ خورده
wounding
پیچ خورده
wound
پیچ خورده
underdog
سگ شکست خورده
underdogs
سگ شکست خورده
deluded
فریب خورده
corrosion
خورده شدن
brushed
شانه خورده
grubby
کرم خورده
turkeys
شکست خورده
callous
پینه خورده
turkey
شکست خورده
moth eaten
بید خورده
moth-eaten
بید خورده
cleft
ترک خورده
grubbiest
کرم خورده
grubbier
کرم خورده
clefts
ترک خورده
thraw
پیچ خورده دررفته
patsy
شخص گول خورده
common ashlar
سنگ چکش خورده
to be deluded
فریب خورده بودن
wrounght iron mill bar
اهن جوش خورده
I have a cold.
من سرما خورده ام.
[پزشکی]
cat gets one's tongue
<idiom>
گربه زبونش را خورده
These shoes dont fit me.
زنگ مدرسه خورده
Are you daft ?
مگر مغز خر خورده ای ؟
Today I took laxatives.
امروز مسهل خورده ام.
spun glass
شیشه تاب خورده
weldment
چیز جوش خورده
seared conscience
وجدان پینه خورده
sclerous
متصلب پینه خورده
rolled profile
نیمرخ نورد خورده
rolled glass
شیشه نورد خورده
to be fooled
فریب خورده بودن
impacted
باهم جوش خورده
foul anchor
لنگر تاب خورده
chiselled
چوب اسکنه خورده
deep dyed
زیاد رنگ خورده
cut in
چاک خورده شکافته
beaten
چکش خورده فرسوده
bound barrel
لوله تاب خورده
rolled iron or steel
فولاد نورد خورده
chartered accountant
حسابدار قسم خورده
certified public accountant
حسابدار قسم خورده
grounded
توپ به زمین خورده
chiseled
چوب اسکنه خورده
lost
شکست خورده گمراه
interwrought
بهم جوش خورده
indurate
پینه خورده کردن
i have caught a thorough chill
سرمای حسابی خورده ام
rancid
باد خورده فاسد
inure or en
پینه خورده کردن
it is sufficiently stamped
کم تمبر خورده است
a man in his forties
مرد چهل و خورده ساله
to sprain one's ankle
پیچ خورده شدن قوزک پا
buckled wheel
چرخ خم شده
[تاب خورده]
Our business has become tangled up.
کارمان پیچ خورده است
weather stained
هوا خورده ورنگ پریده
weldment
قطعات بهم جوش خورده
Chartered ( certified public ) accountant .
حسابدار قسم خورده ( مجاز )
gyrus
برامدگی چین خورده مغز
fusion principle
اصل ترکیبات جوش خورده
Like a bear with a sore head.
مثل گرگ تیر خورده
fused ring system
سیستم حلقهای جوش خورده
foul hawse
زنجیرها تاب خورده اند
to twist one's ankle
پیچ خورده شدن قوزک پا
With a long face .
با سبیل آویزان ( ناموفق وسر خورده )
There is a hitch somewhere.
یک جای کار گره خورده است
He refused to acknowledge defeat .
قبول نمی کرد که شکست خورده
macadam blinding
خورده سنگ بخورد راه دادن
acid corrosion of concrete
خورده شدن بتن بوسیله اسید
they are sworn frends
بیکدیگر سوگند دوستی خورده اند
not up
توپ دوبار به زمین خورده دبل
tailfly
طعمه گره خورده به انتهای نخ ماهیگیری
vulcanite
لاستیک سخت و جوش خورده ولکانیت
self deceived
فریب نفس خورده خود فریفته
hard handed
دارای دستهای پینه خورده سخت گیر
The campaign was considered to have failed.
مبارزه
[انتخاباتی]
شکست خورده بحساب آورده شد.
perjured
سوگند دروغ خورده دروغی داده شده
quaternion
ورق کاغذی که چهار تاه خورده باشد
breaker
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
breakers
موج بزرگی که بساحل خورده ودرهم می شکند
Which son of a bitch (son of a gun)did it?
کار کدام شیر پاک خورده ای است ؟
swallow tail coat
جامهای که پشت ان مانند دم چلچله چاک خورده
choppers
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
chopper
توپ ضربه خورده که پس ازتماس با زمین خیلی بلندمیشود
littleneck clam
نوزاد حلزون خوراکی که معمولا خام خورده میشود
brushed
برس خورده به طوری که کرک یا خواب آن شق و براق باشد
hole in one
گوی ضربه خورده از نقطه اغاز که به سوراخ میافتد
I have been deceived in you .
درمورد تو گول خورده بودم ( آن نبودی که فکر می کردم )
shot group
گروه گلوله هایی که نزدیک هم به هدف خورده باشند
turn the tide
<idiom>
چیزی که بنظر شکست خورده بود به پیروزی رساندن
short round
فشنگ لق یا اسیب دیده گلولهای که کوتاه خورده باشد
talk someone's ear off
<idiom>
آنقدر حرف میزند که انگاری سرگنجشک خورده
[اصطلاح روزمره]
down
توپ اسکواش دو بار به زمین خورده ناتوان از ادامه مبارزه
jungle gym
چهارچوبی که اطفال روی ان تاب خورده و بالا و پایین میروند
coated chippings
خورده سنگهای قیراندود شدهای که در سطح جاده پخش میشوند
egg bound
صفت مرغی که تخم درتخم دانش گشته یاپیچ خورده است
blast hole drill
مته دورانی که با هوای فشرده خورده سنگها را ازسوراخ خارج میکند
snick
توپی که با لبه چوب ضربه خورده و به عقب به سمت محافظ میله می رود
groups
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
group
طبقه بندی بین اتومبیلها تعداد شیرجههای انجام شده از یک نقطه با یک روش تیرهای به هدف خورده کمانگیر
clown
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowning
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowned
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
clowns
دلقک زمین گاوبازی که گاو رااز سوار زمین خورده دورمیکند
hooligan
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
hooligans
مسابقه جبرانی در مسیرخاکی برای اتومبیلهایی که در مسابقه اصلی شکست خورده اند
swiple
قسمتی از گندم کوب یاخرمن کوب که تاب خورده مستقیمابرگندم فرودمی اید
circus catch
گرفتن توپ با حرکات ژیمناستیکی گرقتن توپ ضربه خورده با روشی عجیب
plisse
طرح پارچه برجسته چین خورده چین پلیسه
The deal is off. Forget it . That doesnt count .
مالیده !(مالیده است ؟ بهم خورده ؟ لغو شده )
rolled asphalt
بتن قیری یا بتن اسفالتی اسفالت غلطک خورده
struck
بصورت پسوند نیز بکار رفته وبمعنی ضربت خورده و مصیبت دیده یا مصیبت زده میباشد
ingrain
رنگ ثابت خورده نبافته رنگ شده
closed back
بافت پشت بسته که در آن گره های نامتقارن بدور تارهای مخالف گره خورده و در نهایت خود تار دیده نمی شود
swept
پیچ دار پیچ خورده
wormy
کرم مانند کرم خورده
incorrodible
خورده نشدنی سائیده نشدنی
knock knees
زانوی کج زانوی پیچ خورده
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com