Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English
Persian
to gild the pill
چیزناگواری راکه انسان ناچاراست تحمل نمایدبصورت خوشی دراوردن
Other Matches
crumpled rose leaf
چیزی که خوشی انسان رامنغض میکند
fools paradise
خوشی بی اساس یا خیالی الکی خوشی
too much of a good thing
غیر قابل تحمل تحمل ناپذیر
anthropo
پیشوند بمعانی >انسان < و > جنس انسان <
anthrop
پیشوند بمعانی > انسان < و > جنس انسان <
artificial intelligence
طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
intelligence
طراحی برنامههای کامپیوتری که ازهوش انسان و توابع تصمیم گیری تقلید میکند و ارائه کننده دلایل پایه و خصوصیات انسان است
the end crowns all
کار راکه کرانکه تمام کرد
corkage
پولی که درمهمانخانه ازکسی میگیرندتابادهای راکه مال خودمهمان
id
مجموع تمایلات انسان که نفس یا شخصیت انسان و تمایلات شهوانی وجنسی ازان ناشی میشود
anthropography
علم ساختمان بدن انسان رشتهای از علم انسان شناسی که درباره تاثیراوضاع جغرافیایی بر روی نژادها صحبت میکند
nemo dat quod non habet
هیچ کس نمیتواند انچه راکه مالکش نیست را به دیگری دهد
to freshen rope
جای طنابی راکه بواسطه خوردن بچیزی ساییده میشودعوض کردن
one should not drop the pilot
شخص نباید رایزنی راکه بدواطمینان پیدا کرده است رها کند
feelings indigenous to man
احساسات طبیعی انسان احساساتی که در انسان بومی یا طبیعی هستند
Neanderthal
وابسته به انسان غارنشین وابسته به انسان وحشی واولیه
charring
نوع دادهای که دادهای راکه محتوی متغیری است که بیان کننده یک حرف به کد ASC II است نشان میدهد
char
نوع دادهای که دادهای راکه محتوی متغیری است که بیان کننده یک حرف به کد ASC II است نشان میدهد
chars
نوع دادهای که دادهای راکه محتوی متغیری است که بیان کننده یک حرف به کد ASC II است نشان میدهد
disassembler
برنامهای که کد زبان ماشین را گرفته و کد زبان اسمبلر راکه برنامه به زبان ماشین ازان ایجاد میشود تولید میکند
upward compatible
اصلاحی به این معنی که یک سیستم کامپیوتری یا غستگاه جانبی قادر است هر کاری راکه مدل قبلی انجام می داده انجام داده و علاوه بر ان عملکردهای بیشتری هم داشته باشد سازگاری رو به پیشرفت
well-being
خوشی
jovially
با خوشی
cheerfulness
خوشی
happiness
خوشی
bliss
خوشی
lark
خوشی
spree
خوشی
joyously
با خوشی
pleasures
خوشی
mirth
خوشی
jollification
خوشی
felicities
خوشی
felicity
خوشی
glee
خوشی
euphoria
خوشی
jocundness
خوشی
pleasure
خوشی
joviality
خوشی
sprees
خوشی
cheer
خوشی
cheered
خوشی
gayety
خوشی
frolicsomeness
خوشی
delights
خوشی
brannigan
خوشی
enjoyment
خوشی
curvet
خوشی
delighting
خوشی
delight
خوشی
merry making
خوشی
merry-making
خوشی
jollity
خوشی
gladsomeness
خوشی
frolic
خوشی
cheers
خوشی
gust
خوشی
gusts
خوشی
gala
خوشی
galas
خوشی
pleasance
خوشی
ploy
خوشی
ploys
خوشی
frolics
خوشی
frolicking
خوشی
frolicked
خوشی
delectation
خوشی
larks
خوشی
splurges
خوشی
rollick
خوشی
merriness
خوشی
splurged
خوشی
joyfully
<adv.>
با خوشی
mirthless
بی خوشی
happily
<adv.>
با خوشی
joyance
خوشی
joyfulness
خوشی
joyousness
خوشی
fortunately
<adv.>
با خوشی
splurging
خوشی
splurge
خوشی
randan
خوشی
meat and drink
خوشی
joy
خوشی
joys
خوشی
hilarity
خوشی
mirthfully
با خوشی
to make merry
خوشی کردن
benders
خوشی ونشاط
to beentranced withjoy
از خوشی غش کردن
rejoice
خوشی کردن
disported
خوشی کردن
bender
خوشی ونشاط
disport
خوشی کردن
rejoicingly
خوشی کنان
disporting
خوشی کردن
disports
خوشی کردن
goluptious
خوشی اور
goloptious
خوشی اور
gladsome
خوشی اور
blessedness
مبارکی خوشی
rollick
خوشی کردن
material to happiness
لازمه خوشی
paradise
سعادت خوشی
married happiness
خوشی زناشویی
exultingly
خوشی کنان
rejoiced
خوشی کردن
exultantly
خوشی کنان
jollify
خوشی دادن به
blithely
بطور خوشی
the picture of joy
خوشی مجسم
the p of hoppiness
منتهادرجه خوشی
jobilate
خوشی کردن
f.mirth
خوشی عید
winsome
با مسرت و خوشی
rejoices
خوشی کردن
the picture of joy
مظهر خوشی
whoopee
زمان خوشی
felicific
خوشی اور
wellbeing
سلامتی و خوشی خوشبختی
humours
خوشمزگی خوشی دادن
humouring
خوشمزگی خوشی دادن
jet set
دایم در سفر و خوشی
humoured
خوشمزگی خوشی دادن
I am sore at her. Iam bitter about her.
ازاودل خوشی ندارم
humour
خوشمزگی خوشی دادن
It doesnt look nice . It is useemly.
صورت خوشی ندارد
humored
خوشمزگی خوشی دادن
humoring
خوشمزگی خوشی دادن
while away the time
<idiom>
زمان خوشی را گذراندن
paint the town red
<idiom>
اوقات خوشی داشتن
a land of milk and honey
<idiom>
جای سعادت و خوشی
jamborees
مجمع پیشاهنگان خوشی
gratifyingly
چنانکه خوشی دهد
to burst with joy
از خوشی در پوست خودنگنجیدن
humors
خوشمزگی خوشی دادن
to shout for joy
از خوشی فریاد زدن
i wish you happiness
خوشی شما راخواستارم
hedonics
اصول خوشی ولذت
to break forth in to joy
از خوشی فریاد کردن
jamboree
مجمع پیشاهنگان خوشی
i wish you happiness
خوشی یا سعادت شما را می خواهم
delightful
لذت بخش خوشی اور
he is transported with joy
ازفرط خوشی بی خودشده است
luse
طاعون نا خوشی واگیره دار
high time
هنگام خوشی وعیش ونوش
To feign I'llness.
خود رابنا خوشی زدن
humor
خوشی دادن راضی نگاهداشتن
It wI'll come to a bad end. It is foredoomed.
اینکار عاقبت ( خوشی ) ندارد
to play possum
خودرا بنا خوشی زدن
overjoyed
از فرط خوشی از خود بیخودشد
we made a night of it
چه شب خوشی گذراندیم چه شبی کردیم
give oneself up to
<idiom>
اجازه خوشی را به کسی دادن
enduringness
تحمل
endurance
تحمل
passiveness
تحمل
toleration
تحمل
longanimity
تحمل
tolerance
تحمل
tolerances
تحمل
good humor
تحمل
jobilate
شادی کردن از خوشی فریاد زدن
no new is good new
یارویدادتازه خودیک خبر خوشی است
we had a good time
خوش گذشت وقت خوشی داشتیم
toll
تحمل خسارت
tolling
تحمل خسارت
tolls
تحمل خسارت
endured
تحمل کردن
sufferable
تحمل پذیر
unbearable
تحمل ناپذیر
expected time
زمان تحمل
to give support to
تحمل کردن
endure
تحمل کردن
good humouredly
با صبر و تحمل
stand
تحمل کردن
withstanding
تحمل کردن
endurable
تحمل پذیر
endures
تحمل کردن
fault tolerance
تحمل نقص
unbearably
تحمل ناپذیر
bearable
تحمل پذیر
withstand
تحمل کردن
tolerable
تحمل پذیر
to bear out
تحمل کردن
tolerator
تحمل کننده
tolerated
تحمل کردن
tolerable
قابل تحمل
tolerating
تحمل کردن
tolerates
تحمل کردن
frustration tolerance
تحمل ناکامی
support
تحمل کردن
tolerate
تحمل کردن
intolerancy
عدم تحمل
withstood
تحمل کردن
intolerableness
تحمل نا پذیری
thole
تحمل کردن
withstands
تحمل کردن
intolerability
تحمل ناپذیری
forbearance
تحمل امساک
impassibility
تحمل ناپذیری
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com