Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (33 milliseconds)
English
Persian
Remove something root and branch.
چیزی را از ریشه وبن نابود کردن
Other Matches
annihilating
نابود کردن
annihilates
نابود کردن
annihilated
نابود کردن
annihilate
نابود کردن
extirpate
بکلی نابود کردن
to get somebody out of the way
کسی را نابود کردن
uncreate
نابود کردن نیست شدن معدوم کردن از میان بردن
perish
تلف شدن نابود کردن
perishes
تلف شدن نابود کردن
perished
تلف شدن نابود کردن
nuked
با جنگ افزارهستهای نابود کردن
nukes
با جنگ افزارهستهای نابود کردن
nuke
با جنگ افزارهستهای نابود کردن
nuking
با جنگ افزارهستهای نابود کردن
destroys
ویران کردن نابود ساختن
destroy
ویران کردن نابود ساختن
destroying
ویران کردن نابود ساختن
disposal
کشف شدن هدف نابود کردن
subversion
نابود کردن قدرت یک حکومت ازنظرنظامی اقتصادی روانی فرهنگی سیاسی و اجتماعی
to watch something
مراقب
[چیزی]
بودن
[توجه کردن به چیزی]
[چیزی را ملاحظه کردن]
radicate
ریشه گرفتن ریشه دار شدن
rhizogenetic
تولید کننده ریشه ریشه اور
rhizogenic
تولید کننده ریشه ریشه اور
to stop somebody or something
کسی را یا چیزی را نگاه داشتن
[متوقف کردن]
[مانع کسی یا چیزی شدن]
[جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
to strike root
ریشه گرفتن ریشه دواندن
to take root
ریشه گرفتن ریشه دوانیدن
root up
ریشه کن کردن
uprooted
ریشه کن کردن
uprooting
ریشه کن کردن
uproots
ریشه کن کردن
eradicating
ریشه کن کردن
root out
ریشه کن کردن
to root up
ریشه کن کردن
uproot
ریشه کن کردن
to take root
ریشه کردن
to pull up by the roots
ریشه کن کردن
irradicate
ریشه کن کردن
eradication
ریشه کن کردن
roots
ریشه کن کردن
root
ریشه کن کردن
extension
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extensions
طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to strike root
ریشه کردن پابرجاشدن
strike root
ریشه کردن گرفتن
radicate
ریشه دار کردن
roots
ریشه دار کردن
root
ریشه دار کردن
to portray somebody
[something]
نمایش دادن کسی یا چیزی
[رل کسی یا چیزی را بازی کردن]
[کسی یا چیزی را مجسم کردن]
faggot
ریشه کردن حاشیه پارچه
faggots
ریشه کردن حاشیه پارچه
extirpate
ریشه کن کردن ازبین بردن
stemmed
ریشه لغت قطع کردن
stem
ریشه لغت قطع کردن
stemming
ریشه لغت قطع کردن
stems
ریشه لغت قطع کردن
fagot
ریشه کردن حاشیه پارچه
non-existent
نابود
annihilator
نابود کننده
extermination
نابود شدن
perishability
نابود شدنی
destroyer
نابود کننده
perishable
نابود شدنی
goes
نابود شدن
destroyers
نابود کننده
go
نابود شدن
to go to pot
نابود شدن
give out
<idiom>
نابود شده
to fall away
نابود شدن
annihilable
نابود شدنی
lay hands upon something
جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to regard something as something
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to see something as something
[ to construe something to be something]
چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن
[تعبیر کردن]
to depict somebody or something
[as something]
کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن
[وصف کردن]
[شرح دادن ]
[نمایش دادن]
bactericidal
نابود کنندهء باکتری
t omelted away
کم کم نابود یا کوچک شدن
self naughting
نابود سازی خود
self destroyer
نابود کننده خود
to pass a way
مردن نابود شدن
to appreciate something
قدر چیزی را دانستن
[سپاسگذار بودن]
[قدردانی کردن برای چیزی]
modifying
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify
تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
cunclude
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
diachrony
تحلیل کلمات و پیدا کردن منشاء و ریشه انها
coveting
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covets
میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction
صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
indestructible
از میان نرفتنی نابود نشدنی
to scramble for something
هجوم کردن با عجله برای چیزی
[با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something
<idiom>
فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
self annihilation
کشتن نفس خود نابود سازی
rectified
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it
<idiom>
به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectifies
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectify
درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something)
<idiom>
دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up
[to waste]
something
ول کردن چیزی
[کنترل یا هدایت چیزی]
plaiting
[نوعی گیس بافی برای اتمام ریشه ها، در این روش که برای اتمام ریشه های فرش بکار می رود، جای آزاد گذاشتن نخ های چله آنرا بصورت اریبی دوتا دوتا یا بیشتر از لابلای یکدیگر رد کرده و نخ ها بسته به نظر آید.]
to mind somebody
[something]
اعتنا کردن به کسی
[چیزی]
[فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix
می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
anti-
برنامه نرم افزاری که در کامپیوتر به دنبال ویروس می گردد و پیش از اینکه به داده یا فایل آسیب برساند آنرا نابود میکند
to concern something
مربوط بودن
[شدن]
به چیزی
[ربط داشتن به چیزی]
[بابت چیزی بودن]
flavourings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavouring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring
چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization
خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
prejudged
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudging
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something
[legal provision]
چیزی را تعیین کردن
[تجویز کردن]
[ماده قانونی]
[حقوق]
prejudge
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges
تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something
[image, status, reputation, ...]
چیزی را بد نام کردن
[آسیب زدن]
[خسارت وارد کردن]
[خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
premeditate
قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pirate something
چیزی را غیر قانونی چاپ کردن
[دو نسخه ای کردن]
refer
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
fraise
نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
to pull off something
[contract, job etc.]
چیزی را تهیه کردن
[تامین کردن]
[شغلی یا قراردادی]
refers
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred
توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
set loose
<idiom>
رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
cession
صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantifies
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon
روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something
چیزی را برانگیختن
[اغوا کردن ]
[وادار کردن ]
quantify
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantified
محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
valuate
ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
total loss
نابود شدن یا مسلوب المنفعه شدن کلی مال بیمه شده خسارت کلی
stub
ریشه
radix
ریشه
radicle
ریشه چه
paronymous
هم ریشه
stubbed
ریشه
stubbing
ریشه
stubs
ریشه
thrum
ریشه
tie
[knot]
ریشه
depth of face
ریشه
rootless
بی ریشه
radical
ریشه
radicals
ریشه
cognate
هم ریشه
scab
ریشه
scabs
ریشه
rootlet
ریشه چه
rhizogenous
ریشه زا
rhizogenic
ریشه زا
rhizogenetic
ریشه زا
extraction
ریشه
fibreless
بی ریشه
tassels
ریشه
fimbriation
ریشه
stumps
ریشه
root
ریشه
harl
ریشه
frange
ریشه
cama
ریشه
harle
ریشه
homoousian
از یک ریشه
tassel
ریشه
fringe
ریشه
roots
ریشه
expansion scab
ریشه
stump
ریشه
stumped
ریشه
fimbria
ریشه
stumping
ریشه
fringes
ریشه
denounced
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce
علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
minding
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
briefer
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
to beg for a thing
چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
beck
باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
briefest
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
briefed
خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
mind
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
minds
فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
references
توجه کردن یا کار کردن با چیزی
eradication
ریشه کن شدن
supplanting
از ریشه کندن
rooted
ریشه کرده
supplants
از ریشه کندن
ciliated
ریشه دار
supplanted
از ریشه کندن
supplant
از ریشه کندن
tuft
ریشه پارچه
tufts
ریشه پارچه
frills
ریشه دارکردن
rooted
ریشه دار
fibrous
ریشه دار
ineradicable
ریشه کن نشدنی
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com