English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (38 milliseconds)
English Persian
to acidify something چیزی را اسیدی کردن [شیمی]
Other Matches
acid radical ریشه با بنیان اسیدی رادیکال اسیدی
acidulate اسیدی کردن
acidulation اسیدی کردن
acidify اسیدی کردن
acidification اسیدی کردن
acid alkylation الکیل دار کردن در محیط اسیدی
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
to stop somebody or something کسی را یا چیزی را نگاه داشتن [متوقف کردن] [مانع کسی یا چیزی شدن] [جلوگیری کردن از کسی یا از چیزی]
acid reduction کاهش در محیط اسیدی کاهش اسیدی
extensions طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
extension طولانی تر کردن چیزی .افزودن چیزی به چیزی دیگر برای طولانی تر کردن آن
to portray somebody [something] نمایش دادن کسی یا چیزی [رل کسی یا چیزی را بازی کردن] [کسی یا چیزی را مجسم کردن]
lay hands upon something جای چیزی را معلوم کردن چیزی را پیدا کردن
to see something as something [ to construe something to be something] چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to regard something as something چیزی را بعنوان چیزی تفسیر کردن [تعبیر کردن]
to depict somebody or something [as something] کسی یا چیزی را بعنوان چیزی توصیف کردن [وصف کردن] [شرح دادن ] [نمایش دادن]
to appreciate something قدر چیزی را دانستن [سپاسگذار بودن] [قدردانی کردن برای چیزی]
modifying تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modify تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
modifies تغییر داده چیزی یا مناسب استفاده دیگر کردن چیزی
covets میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
covet میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
coveting میل به تملک چیزی کردن طمع به چیزی داشتن
correction صحیح کردن چیزی تغییری که چیزی را درست میکند
to scramble for something هجوم کردن با عجله برای چیزی [با دیگران کشمکش کردن برای گرفتن چیزی]
think nothing of something <idiom> فراموش کردن چیزی ،نگران چیزی بودن
rectifies درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
rectified درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
sleep on it <idiom> به چیزی فکر کردن ،به چیزی رسیدگی کردن
rectify درست کردن چیزی یاصحیح کردن چیزی
see about (something) <idiom> دنبال چیزی گشتن ،چیزی را چک کردن
to give up [to waste] something ول کردن چیزی [کنترل یا هدایت چیزی]
acidulous اسیدی
monacid یک اسیدی
acidic اسیدی
monoacid یک اسیدی
acid hydrolysis آبکافت اسیدی
acidic value عدد اسیدی
acid gases گازهای اسیدی
acid oxide اکسید اسیدی
acid phosphatase فسفاتاز اسیدی
acid process فرایند اسیدی
acid function عامل اسیدی
acid decomposition تجزیه اسیدی
acid rain باران اسیدی
acid group گروه اسیدی
acid ketone کتون اسیدی
acid lining لایه اسیدی
acid hydrogen هیدروژن اسیدی
acid fume دود اسیدی
acid number عدد اسیدی
acid dye رنگینه اسیدی
acidic group گروه اسیدی
acid value عدد اسیدی
acid forming element عنصر اسیدی
acid ionization یونش اسیدی
bog مانداب اسیدی
acid proof ثبات اسیدی
acidifier اسیدی کننده
acid solvent حلال اسیدی
acid blue ابی اسیدی
acid catalyst کاتالیزور اسیدی
acid extraction استخراج اسیدی
acid clay خاک رس اسیدی
acid cooler مبرد اسیدی
acidified اسیدی شده
acidifiable اسیدی شدنی
acid soil خاک اسیدی
acidion یون اسیدی
acid reaction واکنش اسیدی
acidulating agent اسیدی کننده
acid salt نمک اسیدی
acidic oxide اکسیژن اسیدی
bogs مانداب اسیدی
acidity قدرت اسیدی
acidulant اسیدی کننده
acid catalysis کاتالیزور در محیط اسیدی
polyacidic base باز چند اسیدی
acid base behavior خاصیت اسیدی- بازی
acid alizarin black سیاه الیزارین اسیدی
acid base catalysis خاصیت اسیدی- بازی
acid depolarization قطبش زدایی اسیدی
acid cure پخت در محیط اسیدی
acid base balance توان اسیدی- بازی
acicity of wastewater درجه اسیدی فاضلاب
acidic resins رزین های اسیدی
acidifier ماده اسیدی کننده
acetify اسیدی شدن [شیمی]
acidity coefficient ضریب قدرت اسیدی
oxygen ration ضریب قدرت اسیدی
edulcoration دفع موادنمکی یا اسیدی
acidulating agent ماده اسیدی کننده
acid precipitation تسریع بارش اسیدی
acidity of wastewater درجه اسیدی فاضلاب
polyacid base باز چند اسیدی
acidic اسید دار اسیدی
brown air city شهر با مه دود اسیدی
aceko black نوعی رنگ سیاه اسیدی
persalt نمک دارای خاصیت اسیدی
acid alizarian blue black ابی سیر الیزارین اسیدی
prussic acid اسیدی که ازنیل فرنگی گرفته میشود
nitrous acid اسیدی که کمتراز تیزاب اکسیژن دارد
to mind somebody [something] اعتنا کردن به کسی [چیزی] [فکر کسی یا چیزی را کردن]
fixes می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
fix می کردن چیزی یا متصل کردن چیزی
stop bath ابگونه اسیدی که برای تثبیت عکس وفیلم بکار میرود
palmitic اسیدی که در روغن خرماوبرخی روغنهای دیگریافت میشود درشمع سازی بکارمیرود
neutral soil خاکی که نه خاصیت اسیدی دارد نه قلیائی یعنی پ هاش ان مساوی 7است
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
flavouring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavourings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavoring چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
flavorings چیزی که برای خوش مزه کردن ومعطر کردن بکارمی رود
lyophilization خشک کردن چیزی بوسیله منجمد کردن ان در لوله هی خالی از هوا
prejudging تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudged تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
prejudges تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to prescribe something [legal provision] چیزی را تعیین کردن [تجویز کردن] [ماده قانونی] [حقوق]
prejudge تصدیق بلا تصور درباره چیزی کردن پیشداوری کردن
to tarnish something [image, status, reputation, ...] چیزی را بد نام کردن [آسیب زدن] [خسارت وارد کردن] [خوشنامی ، مقام ، شهرت ، ... ]
refer توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
referred توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
refers توجه کردن یا کار کردن یا نوشتن درباره چیزی
premeditate قبلا فکر چیزی را کردن مطالعه قبلی کردن
to pirate something چیزی را غیر قانونی چاپ کردن [دو نسخه ای کردن]
to pull off something [contract, job etc.] چیزی را تهیه کردن [تامین کردن] [شغلی یا قراردادی]
set loose <idiom> رها کردن چیزی که تو گفته بودی ،آزاد کردن
fraise نرده دار کردن دهانه چیزی را گشادتر کردن
valuate ارزش چیزی رامعین کردن ارزیابی کردن
cession صرفنظر کردن از چیزی وواگذار کردن ان واگذاری
quantify محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
quantifies محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to throw light upon روشن کردن کمک بتوضیح چیزی کردن
quantifying محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
to instigate something چیزی را برانگیختن [اغوا کردن ] [وادار کردن ]
quantified محدود کردن کیفیت چیزی را معلوم کردن
denounced علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounces علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denouncing علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
denounce علیه کسی افهاری کردن کسی یا چیزی را ننگین کردن تقبیح کردن
to beg for a thing چیزی راخواهش کردن یاگدایی کردن
briefest خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefer خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
briefed خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
brief خلاصه کردن چیزی توجیه کردن
reference توجه کردن یا کار کردن با چیزی
minds فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
beck باسرتصدیق کردن یاحالی کردن چیزی
minding فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
references توجه کردن یا کار کردن با چیزی
mind فکر چیزی را کردن یاداوری کردن
defrosts یخ چیزی را اب کردن
deduct کم کردن چیزی از کل
deducts کم کردن چیزی از کل
defrost یخ چیزی را اب کردن
make something do با چیزی تا کردن
deducted کم کردن چیزی از کل
defrosted یخ چیزی را اب کردن
defrosting یخ چیزی را اب کردن
deducting کم کردن چیزی از کل
make do with something با چیزی تا کردن
fills پر کردن چیزی
to throw something overboard چیزی را ول کردن
to work out something چیزی را حل کردن
to cut something چیزی را کم کردن
to cut back [on] something چیزی را کم کردن
to cut down [on] something چیزی را کم کردن
to reason out something چیزی را حل کردن
to smell at something چیزی را بو کردن
fill پر کردن چیزی
enclosing احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
relevance 1-روش ارتباط چیزی با دیگری .2-اهمیت چیزی دریک موقعیت یا فرآیند
encloses احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
enclose احاطه شدن با چیزی . قرار دادن چیزی درون چیز دیگر
querying پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaced برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
replacing برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
via حرکت به سوی چیزی یا استفاده از چیزی برای رسیدن به مقصد
queries پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
replaces برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
query پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
queried پرسیدن درباره چیزی یا پیشنهاد اینکه چیزی غلط است
push فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushes فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
pushed فشردن چیزی یا حرکت دادن چیزی با اعمال فشار روی آن
replace برگرداندن چیزی درجای قبلی , قراردادن چیزی درمحل چیزدیگر
to throw something overboard چیزی را ترک کردن
to deny somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to refuse somebody something چیزی را از کسی رد کردن
to live through something چیزی را تحمل کردن
to mull over something بازاندیشی کردن چیزی
to make r. after something چیزی را جستجو کردن
to think over something بازاندیشی کردن چیزی
to r. at something از چیزی ناله کردن
meanest مشخص کردن چیزی
to muck up something زیرورو کردن چیزی
to work out something حل چیزی را پیدا کردن
to ensure something تامین کردن [چیزی]
to ensure something تضمین کردن [چیزی]
to sweeten something چیزی را شیرین کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com