English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 202 (17 milliseconds)
English Persian
to put something into cold storage <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
to put something on the shelf <idiom> چیزی را به کنار گذاشتن
Other Matches
to put a way کنار گذاشتن
reserves کنار گذاشتن
lay away کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
reserve کنار گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
to set by کنار گذاشتن
shelf کنار گذاشتن
earmark کنار گذاشتن
to put by کنار گذاشتن
deposit کنار گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
to lay aside کنار گذاشتن
overrule کنار گذاشتن
deposits کنار گذاشتن
overruled کنار گذاشتن
overrules کنار گذاشتن
to set aside [temporarily] [موقتا] کنار گذاشتن
shunts تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
shunt تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
shunted تغییرجهت دادن کنار گذاشتن
bypassing کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
bypassed کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
pretermit از قلم انداختن کنار گذاشتن
bypasses کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
bypass کنار گذاشتن گذرگاه فرعی
step down <idiom> شغل مهم خود را کنار گذاشتن
Paregmenon [کنار هم گذاشتن کلماتی که از یک ریشه اند]
indentations کنار گذاشتن یک فضا در شروع یک خط متن
indentation کنار گذاشتن یک فضا در شروع یک خط متن
chop کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
chopped کنار گذاشتن دادهای که موردنیاز نمیباشد
denistall کنار گذاشتن یک برنامه یادستگاه سخت افزاری ازسرویس دهی
demount کنار گذاشتن یک رسانه ذخیره مغناطیسی از دستگاهی که روی ان نوشته و از ان می خواند
take croquet ضربه زدن با گذاشتن گوی خود کنار گوی حریف
to invite tenders for something چیزی را به مزایده گذاشتن
to advertise for bids چیزی را به مناقصه گذاشتن
To leave something hanging. چیزی رابلاتکلیف گذاشتن
to advertise for bids چیزی را به مزایده گذاشتن
to invite tenders for something چیزی را به مناقصه گذاشتن
crutches دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
play a legal trick کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
To give it an appearance ( a semblance ) of leagality . To ligitimize something . کلاه شرعی سر چیزی گذاشتن
to weather something چیزی را در معرض [ آب و] هوا گذاشتن
crutch دوشاخه زیر چیزی گذاشتن
To put a price on something . روی چیزی قیمت گذاشتن
to weather something in winter چیزی را در معرض [ آب و] هوای زمستانی گذاشتن
to impinge on something تاثیر منفی روی چیزی گذاشتن
to sow the seeds of something تخم چیزی راکاشتن بنیادچیزی را گذاشتن
impact اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
impacts اثر گذاشتن یا اهمیت دادن به چیزی
to put something at somebody's disposal چیزی را در دسترس [اختیار] کسی گذاشتن
underrated چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrating چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrate چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
underrates چیزی را کمتر از قیمت واقعی نرخ گذاشتن
affects لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
affect لمس کردن یا تاثیر گذاشتن یا تغییر دادن چیزی
hereditaments هر چیزی که قابل ارث گذاشتن باشد مال موروثی میراث
let go <idiom> به حال خود گذاشتن ،هیچ کاری درمورد چیزی انجام ندادن
lay off <idiom> به حال خود گذاشتن ،تنها گذاشتن
lids کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
run into <idiom> اثر گذاشتن ،تاثیر گذاشتن بر
lid کلاهک گذاشتن دریچه گذاشتن
To leave behinde. جا گذاشتن ( بجا گذاشتن )
to leave someone in the lurch کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to concern something مربوط بودن [شدن] به چیزی [ربط داشتن به چیزی] [بابت چیزی بودن]
to watch something مراقب [چیزی] بودن [توجه کردن به چیزی] [چیزی را ملاحظه کردن]
brimming کنار
rim کنار
ex کنار
verge کنار
ex- کنار
marge کنار
limit کنار
verges کنار
lotus کنار
lotuses کنار
banks کنار
lip کنار
off از کنار
brim کنار
brimmed کنار
border line خط کنار
bourne کنار
rims کنار
brims کنار
along side تا کنار
along side در کنار
brink کنار
bank کنار
edges : کنار
recesses کنار
edge : کنار
margins کنار
margin کنار
bordered کنار
recess کنار
bordering کنار
apart کنار
border کنار
abutment کنار
list کنار
rand کنار
on shore بر کنار
away کنار
waterfront اب کنار
lote کنار
side aisle کنار
marginate کنار
waterfronts اب کنار
besides کنار
lotos کنار
waterside کنار دریا
Stand asid . step aside . کنار بایست
by نزدیک کنار
bedside کنار بستر
lotus درخت کنار
by the window کنار پنجره
roadside کنار جاده
bypasses کنار گذار
limbo کنار دوزخ
side سمت کنار
sheer کنار رفتن
sides سمت کنار
roadsides کنار جاده
shores کنار دریا
put in کنار امدن با
foreshores کنار دریا
foreshore کنار دریا
withdrawal کنار کشیدن
bypassing کنار گذار
lote درخت کنار
lotos درخت کنار
touchline خط کنار زمین
withdrawals کنار کشیدن
Joking aside. <idiom> شوخی به کنار.
Joking apart. <idiom> شوخی به کنار.
bypassed کنار گذار
graveside در کنار آرامگاه
gravesides در کنار آرامگاه
put away کنار گذاردن
shore کنار دریا
off از روی از کنار
lotus-eaters کنار خوار
lotus-eater کنار خوار
seastrand دریا کنار
lotus eater کنار خوار
pull away کنار گرفتن
pt down کنار گذاردن
lotos eater کنار خوار
wayside کنار جاده
bypass کنار گذار
lotuses درخت کنار
sidelining خط کنار زمین
sideline خط کنار زمین
seaside دریا کنار
sidelines خط کنار زمین
coast کنار دریا
riparian رود کنار
floret of ray گلچه کنار
sidelined خط کنار زمین
receded کنار کشیدن
recedes کنار کشیدن
recede کنار کشیدن
strand کنار رود
strand کنار دریا
coasts کنار دریا
bow out کنار کشیدن
by the side of the road در کنار جاده
seacoast دریا کنار
next جنب کنار
step aside کنار رفتن
side step کنار رفتن
receding کنار کشیدن
strands کنار دریا
strands کنار رود
riverside کنار رور
coping کنار امدن
shipside کنار کشتی
shipboard کنار کشتی
side foot ضربه با کنار پا
towpath جادهی کنار آب راه
towpaths جادهی کنار آب راه
crash barrier حصار کنار جاده
roadhouses میخانهی کنار راه
sea dike دیوار کنار اب دریا
marshalled داوران کنار مسیر
There is no need dor ceremony between us. تعارف رابگذار کنار
roadhouse میخانهی کنار راه
marshal داوران کنار مسیر
ratch کنار یا لبه کشتی
cross block سد کردن خط دفاعی از کنار
colocate کنار هم قرار گرفتن
marshaled داوران کنار مسیر
down the line ضربه از کنار زمین
barrier inspection بازدید کنار جاده
long shore وابسته بدریا کنار
marshaling داوران کنار مسیر
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com