Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 221 (13 milliseconds)
English
Persian
paultry
چیز اشغال ونا چیز
Search result with all words
dump
اشغال
engrossed
کاملا اشغال شده
fragmentation
حافظه اختصاص یافته به چندین فایل که به بخشهای آزاد و کوچکتری تقسیم میشود و آن قدر کوچک هستند که قابل استفاده نیستند ولی کلا فضای زیادی اشغال می کنند
rack
توری مشبک اشغال گیر
rack
اشغال گیر
racked
توری مشبک اشغال گیر
racked
اشغال گیر
racks
توری مشبک اشغال گیر
racks
اشغال گیر
wracked
توری مشبک اشغال گیر
wracked
اشغال گیر
wracks
توری مشبک اشغال گیر
wracks
اشغال گیر
busied
اشغال
busied
خط تلفن اشغال است
busier
اشغال
busier
خط تلفن اشغال است
busies
اشغال
busies
خط تلفن اشغال است
busiest
اشغال
busiest
خط تلفن اشغال است
busy
اشغال
busy
خط تلفن اشغال است
busying
اشغال
busying
خط تلفن اشغال است
refuse
اشغال
refused
اشغال
refuses
اشغال
refusing
اشغال
waste
اشغال
waste
اشغال زباله
wastes
اشغال
wastes
اشغال زباله
junk
اشغال
seize
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seized
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
seizes
اشغال هدف از فرصت استفاده کردن دستگیر کردن
concentrate
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrates
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
concentrating
ترکیب تعدادی خط یا دایره یا داده برای اینکه فضای کمتری اشغال کنند
crematoria
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematorium
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
crematoriums
کورهای که لاشه مرده یا اشغال را دران می سوزانند
run off
اشغال
run-off
اشغال
run-offs
اشغال
garbage
اشغال خاکروبه
garbage
اشغال
LSD
رقمی که محل سمت راست عدد را اشغال میکند و کمترین توان را دارد
rubbish
اشغال
occupation
اشغال تصرف
occupation
اشغال
occupation
اشغال کردن
occupations
اشغال تصرف
occupations
اشغال
occupations
اشغال کردن
occupied
اشغال شده
vacant
اشغال نشده
occupier
اشغال کننده
occupiers
اشغال کننده
unoccupied
اشغال نشده
litter
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
litter
زاییدن اشغال پاشیدن
litter
اشغال
littered
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littered
زاییدن اشغال پاشیدن
littered
اشغال
littering
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
littering
زاییدن اشغال پاشیدن
littering
اشغال
litters
محمل برانکار یا چاچوبی که بیماران را با ان حمل میکنند اشغال
litters
زاییدن اشغال پاشیدن
litters
اشغال
auto
امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
autos
امکانی در مودم برای شماره گیری مجدد در صورت اشغال خط تا وقتی که پاسخ دهد
tot
اشغال
tots
اشغال
preoccupation
اشغال قبلی
preoccupations
اشغال قبلی
swill
اشغال
swilled
اشغال
swilling
اشغال
swills
اشغال
untenable
اشغال نشدنی غیر قابل اشغال
action
اشغال نیروهای جنگی
actions
اشغال نیروهای جنگی
occupies
اشغال کردن
occupy
اشغال کردن
occupying
اشغال کردن
sliver
اشغال
scavenge
در اشغال کاوش کردن
scavenged
در اشغال کاوش کردن
scavenges
در اشغال کاوش کردن
preside
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presided
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presides
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
presiding
کرسی ریاست را اشغال کردن ریاست کردن بر
preoccupies
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupy
از پیش اشغال یا تصرف کردن
preoccupying
از پیش اشغال یا تصرف کردن
Other Matches
draff
اشغال
cultch
اشغال
culch
اشغال
kitchen stuff
اشغال
riffraff
اشغال
occupancy
اشغال
inhabitancy
اشغال
paltry
اشغال
offal
اشغال
scraps
اشغال
scrapping
اشغال
scrapped
اشغال
scrap
اشغال
slither
اشغال
slithered
اشغال
slithering
اشغال
trash
اشغال
trashed
اشغال
trashing
اشغال
trashes
اشغال
slithers
اشغال
soilage
اشغال
throw away
اشغال
pig's wash
اشغال
paultry
اشغال
occuration
اشغال
raff
اشغال
slopping
اشغال خوری
wastebasket
اشغال دان
ashcans
اشغال دان
ashcan
اشغال دان
wastebaskets
اشغال دان
slop
اشغال خوری
slopped
اشغال خوری
tenure
نگهداری اشغال
to fill up
اشغال کردن
dreg
ته نشین اشغال
dump bucket
سطل اشغال
dumpish
اشغال وار
fill up
اشغال کردن
rag picker
اشغال برچین
grub street
اشغال گذرنویسندگان
hold back
اشغال کننده
indwell
اشغال کردن
pigwash
بساب اشغال
offscourings
اشغال کثافت
busy signal
علامت اشغال
ashpit
پیت اشغال
seizures
اشغال هدف
tenantless
اشغال نشده
take up
اشغال کردن
seizure
اشغال هدف
stinkpot
اشغال دان
laystall
اشغال دان
occupancy
اشغال کننده
to take up
اشغال کردن
occupant
اشغال کننده
occupants
اشغال کننده
occupation of position
اشغال موضع
wrack
اشغال سبزی
army of occupation
نیروی اشغال کننده
slop pail
سطل اشغال دان
bare base
پایگاه اشغال نشده
rubbishing
پراز اشغال یا کثا فت
jakes
اشغال درهم ریخته
military occupation
اشغال نظامی یک منطقه
occupied territory
سرزمین اشغال شده
occupation authorities
اقتدارات ناشی از اشغال
occupation of position
اشغال موضع کردن
occupied territory
منطقه اشغال شده
trashed
بصورت اشغال در اوردن
slag
اشغال تفاله گرفتن از
trashing
بصورت اشغال در اوردن
trashes
بصورت اشغال در اوردن
trash
بصورت اشغال در اوردن
occupancy
سکونت اشغال مال
holders
گیرنده اشغال کننده
holder
گیرنده اشغال کننده
debris
اشغال روی هم ریخته
we must winnow away the refuse
اشغال انرا باید
it takes much room
فضای زیادی را اشغال میکند
my time is occupied
وقتم اشغال شده است
incinerator
کوره مخصوص سوزاندن اشغال
incinerators
کوره مخصوص سوزاندن اشغال
prepossession
اشغال قبلی تمایل بیجهت
the house is occupied
خانه اشغال شده یا مسکون است
slop jar
سطل مخصوص فاضل اب اشغال دان
lowest unoccupied molecular orbital
پایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
end gatherer
کسیکه اشغال پشم راجمع میکند
plenum
فضای اشغال شده بوسیله ماده
plenums
فضای اشغال شده بوسیله ماده
highest occupied molecular orbital
بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
racking
تمیز کردن شبکه توری اشغال گیر
incinerator
کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
worked
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
work
فضای حافظه که اپراتور اشغال کرده است
to occupy much space
فضای زیادی را اشغال کردن زیاد جا بردن
fleshing
تنگ اشغال گوسفند در موقع پوست کنی
incinerators
کورهای که اشغال یا لاشه مرده در ان سوزانده و خاکسترمیشود
l.u.m.o
orbital unoccupiedmolecular lowestپایینترین اوربیتال مولکولی اشغال نشده
fanner
غربال یا اسبابی که اشغال وکاه را بوجاری میکند بادبزن
commit no nuisance
ادرار کردن و اشغال ریختن اینجا ممنوع است
work file
فضای کاری که برای کار جاری اشغال شده است
homo
orbital occupiesmolecular highest بالاترین اوربیتال مولکولی اشغال شده
The singer and his staff commandeered the entire backstage area.
خواننده و کارکنانش تمام پشت صحنه را برای خود اشغال کرده بودند.
screened
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screens
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screening, screenings
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
screen
تور سیمی که در دهنه ابگذرهای پوشیده جهت جلوگیری از ورود اشغال نصب میشود
Huffman code
کد فشرده سازی داده که حروف ای که اغلب نرخ می دهند فضای بیت کمتری اشغال می کنند
distractive
گیج کننده برگرداننده یا اشغال کننده فکر
potsdom agreement
موافقتنامه پوتسدام موافقتنامه منعقده بین امریکاو شوروی و انگلیس پس ازپایان جنگ جهانی دوم به سال 5491 که در ان سه دولت خط مشی خود را نبست به المان اشغال شده
engross
جلب کردن اشغال کردن
dustbins
اشغال دانی زباله دانی
dustbin
اشغال دانی زباله دانی
lsb
رقم دودویی که محل سمت راست کلمه را اشغال میکند و کمترین توان دو را در کلمه دارد که معمولا معادل رو به توان صفر است
caretaker status
وضعیت منتظر استفاده تاسیسات ذخیره تاسیسات منتظر اشغال
paltry
چیز اشغال و نا چیز
assumed position
موضع فعلی موضع اشغال شده فعلی
beneficial occupancy
اشغال ساختمان نیمه تمام استفاده از ساختمان نیمه تمام
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com