English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 86 (5 milliseconds)
English Persian
reduced employees کارمندان منفصل گردیده
Other Matches
public employees کارمندان بخش عمومی کارمندان دولت
personnel کارمندان مجموعه کارمندان یک اداره اداره کارگزینی
his fate is sealed سرنوشت اوازقبل معلوم گردیده
liquidated damages خسارتی که نحوه محاسبه و پرداخت ان در قرارداد ذکر گردیده است
knight hospitaller کسیک که درسلکهای راهبهای نظامی که درسال .....گردیده درامده باشد
This dictionary is published(printed) in three volumes. این فرهنگ زبان درسه جلد منتشر گردیده است
portmark علامت روی بسته که مشخصات بندر مقصد نیز دران ذکر گردیده
notron utilities مجموعهای از برنامههای کوچک که برای ساده کردن عملیات کامپیوتری طراحی گردیده است
staffs کارمندان
staffed کارمندان
staff کارمندان
personnel کارمندان
civilian employees کارمندان غیرنظامی
operating staff کارمندان عملیاتی
sit-down اعتصاب کارمندان
sit down اعتصاب کارمندان
supervisory staff کارمندان مباشر
reduced employees کارمندان کم شده
staff کارمندان کارکنان
new employees کارمندان تازه
staffs کارمندان کارکنان
staffed کارمندان کارکنان
disconnected منفصل
detached منفصل
off line منفصل
disjunct منفصل
technical staff کارمندان یا اعضای فنی
white collar worker کارمندان یقه سفید
aircrew کارمندان و خلبانان هواپیما
aircrews کارمندان و خلبانان هواپیما
to get one's mittimus منفصل شدن
disarticulate منفصل شدن
disconnectedly بطور منفصل
disjoin منفصل متلاشی
expulse منفصل کردن
free مجاز منفصل
accessories نمائات منفصل
castes طبقه منفصل
caste طبقه منفصل
frees مجاز منفصل
freeing مجاز منفصل
disconnecting منفصل کردن
to get the mitten منفصل شدن
freed مجاز منفصل
acondylous منفصل بی اتصال
acondylose منفصل بی اتصال
sever منفصل کردن
disconnects منفصل کردن
disconnect منفصل کردن
severed منفصل کردن
severing منفصل کردن
broken منقطع منفصل
discontinuous منفصل ناپیوسته
severs منفصل کردن
secretariate منشی گری کارمندان دبیرخانه
commissary فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
commissaries فروشگاه مخصوص کارمندان یک اداره
class n allotment کسورات بیمه کارمندان غیرنظامی
Full ( part) time employees . کارمندان تمام (پاره ) وقت
host language زبان برنامه نویسی که در ان زبان دیگری شامل شده و یاجاسازی گردیده است
continuation clause مادهای که درقرارداد بیمه ذکر گردیده وبراساس ان قراداد بیمه تمدیدمی گردد
discharge منفصل یااخراج کردن
caste system نظام طبقهای منفصل
discharges منفصل یااخراج کردن
detached shock wave موج ضربهای منفصل
to reduce an establishment کارمندان یا هزینه بنگاهی راکم کردن
collective bargaining مذاکرات دسته جمعی کارمندان با کارفرما
dismiss منفصل کردن یکان مرخص
dismisses منفصل کردن یکان مرخص
dismissing منفصل کردن یکان مرخص
font da/mover یک برنامه کمکی است که توسط شرکت اپل تهیه گردیده است و در محیط مکینتاش بکار می رود
time clock ساعتی که زمان ورودوخروج کارمندان را ثبت میکند
Stress reduces an employee's working capacity' استرس توانایی کاری کارمندان را کاهش می دهد.
lutine bell زنگ که ازکشتی قدیمی لوتین برداشته شده و در دفتر شرکت بیمه لویدز نصب گردیده و برای اعلام خبرهای مهم انرا به صدا در می اورند
house organ مجله یا نشریهای که بین کارمندان یک موسسه پخش شود
accrued benefit پولی که شرکت به یکی از کارمندان بدهکار است بخصوص بابت بازنشستگی
cirrus لایهای از ابرهای سفیدرنگ منفصل و رشتهای در ارتفاع تقریبی 0057 متری از سطح زمین
secession تجزیه جدایی یک قسمت از خاک کشور و خروج ان از حاکمیت کشور منفصل منه
expelled منفصل کردن بزور خارج کردن
expels منفصل کردن بزور خارج کردن
expel منفصل کردن بزور خارج کردن
dismiss منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismisses منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
dismissing منفصل کردن موضوعی را مختومه کردن
expelling منفصل کردن بزور خارج کردن
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com