Dictiornary-Farsi.com
English Persian Dictionary - Beta version
Home
Enter keyword here!
⌨
Tips
|
Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 179 (8 milliseconds)
English
Persian
to exelude any one from the p
کسیرا ازرای بازداشتن
Other Matches
to perplex a person
کسیرا گیج یا حیران کردن کسیرا سرگشته یا مبهوت کردن
to leave someone in the lurch
کسیرا در گرفتاری گذاشتن کسیرا کاشتن یا جا گذاشتن
to give one a kick
کسیرا
to be on one's track
رد کسیرا گرفتن
to pinion the arms of a person
کت کسیرا بستن
to read one a lesson
کسیرا اندرزدادن
to do one right
حق کسیرا دادن
to face any one down
کسیرا ازروبردن
to know a person
کسیرا شناختن
to grease any one's palm
دم کسیرا دیدن
to threat any one with death
کسیرا بمرگ
to read one a lecture
کسیرا سرزنش کردن
to put one in the wrong
کسیرا ثابت کردن
to put any one down for a fool
کسیرا نادان شمردن
to round on any one
چغلی کسیرا کردن
to inflate any one with pride
کسیرا باد کردن
to rush any one into danger
کسیرا بخطر کشانیدن
to sel a person a pup
کلاه کسیرا برداشتن
to send someone packing
کسیرا روانه کردن
to show one out
کسیرا از در بیرون کردن
maims
کسیرا معیوب کردن
maiming
کسیرا معیوب کردن
maimed
کسیرا معیوب کردن
to pull any one's ear
کوش کسیرا کشیدن
to pull any one's sleeve
استین کسیرا کشیدن
to keep any one waiting
کسیرا چشم براه
to give one the lie
کسیرا بدروغ کویی
to give one a smack
کسیرا ماچ کردن
to lead a person a d.
کسیرا بزحمت انداختن
to look one up and down
کسیرا برانداز کردن
to pander any one's lust
دل کسیرا بدست اوردن
to plaster any one with praise
کسیرا زیاد ستودن
to provoke a person to anger
کسیرا خشمگین کردن
to provoke a person's anger
کسیرا خشمگین کردن
to pretend to a person's
کسیرا خواستگاری کردن
to propose a person
سلامتی کسیرا گفتن
to pull any one by the sleeve
استین کسیرا کشیدن
maim
کسیرا معیوب کردن
to interrupt any one's speech
سخن کسیرا گسیختن
toincrease any one's salary
مواجب کسیرا افزودن
to stand surety for any one
ضمانت کسیرا کردن
to twitch one by the sleeve
استین کسیرا کشیدن
to take a person's measure
با اخلاق کسیرا ازمودن
to take the p of a person
طرف کسیرا گرفتن
to take a person's measure
اندازه کسیرا گرفتن
to sorrow for any one
غصه کسیرا خوردن
stay
بازداشتن
contained
بازداشتن
deters
بازداشتن
contains
بازداشتن
prevent
بازداشتن
prevented
بازداشتن
stowed
بازداشتن
stowing
بازداشتن
stow
بازداشتن
overslaugh
بازداشتن
stows
بازداشتن
interdict
بازداشتن
stayed
بازداشتن
emcumber
بازداشتن
prevents
بازداشتن
preventing
بازداشتن
deterred
بازداشتن
deter
بازداشتن
hinders
بازداشتن
hindering
بازداشتن
containment
بازداشتن
hinder
بازداشتن
detain
بازداشتن
detained
بازداشتن
detaining
بازداشتن
detains
بازداشتن
debars
بازداشتن
debarring
بازداشتن
debarred
بازداشتن
debar
بازداشتن
proscribe
بازداشتن از
proscribed
بازداشتن از
proscribes
بازداشتن از
to keep back
بازداشتن
hindered
بازداشتن
impede
بازداشتن
contain
بازداشتن
impeded
بازداشتن
impedes
بازداشتن
to set back
بازداشتن
proscribing
بازداشتن از
to goad any one into fury
کسیرا برانگیزاندن یاخشمگین کردن
to gain any ones ear
کسیرا اماده شنیدن حرفی
to indemnify any one's expense
هزینه کسیرا جبران کردن
to give one a squeeze
دست کسیرا فشردن یا له کردن
to interrupt any one's speech
صحبت کسیرا قطع کردن
to look one up and down
بالاوپایین کسیرا نگاه کردن
togive the leg sof
کسیرا در کاردشواری یاری کردن
to buy out anyone
سهم یا کسب کسیرا خریدن
to prick the bubble
مشت کسیرا باز کردن
to ring up
کسیرا پشت تلفن خواستن
to put anyone to t.
کسیرا دردسر یازحمت دادن
there is nothing like leather
هر کسیرا عقل خودبکمال نماید
to show one to the door
کسیرا تا دم در بردن یارهنمایی کردن
to run any one hard
کسیرا سخت دنبال کردن
to a the attention of someone
خاطریاتوجه کسیرا جلب کردن
to seed a person to c.
کسیرا از جامعه بیرون کردن
to stare any one into silence
کسیرا با نگاه خیره از روبردن
trig
از حرکت بازداشتن
to cop somebody
کسی را بازداشتن
pin down
<idiom>
از حرکت بازداشتن
skids
از سریدن بازداشتن
becalm
از پیشرفت بازداشتن
skidding
از سریدن بازداشتن
becalmed
از پیشرفت بازداشتن
chock
از حرکت بازداشتن
hampers
از کار بازداشتن
hamper
از کار بازداشتن
hampered
از کار بازداشتن
becalming
از پیشرفت بازداشتن
suppress
بازداشتن ازعملیات
skid
از سریدن بازداشتن
skidded
از سریدن بازداشتن
to keep open house
درخانه بازداشتن
becalms
از پیشرفت بازداشتن
hampering
از کار بازداشتن
suppresses
بازداشتن ازعملیات
suppressing
بازداشتن ازعملیات
to keep up
ازتنزل بازداشتن
to put any one through a book
کسیرا وادار بخواندن کتابی کردن
hamstrings
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
hamstringing
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pull any one's leg
کسیرا دست انداختن یا گول زدن
to smile a person into a mood
کسیرا با لبخند بحالت ویژهای در ژوردن
to pull any one's sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
to give one a shove off
کسیرا سیخ زدن یا راه انداختن
invidiously
چنانکه رشک یاحسادت کسیرا برانگیزد
hamstrung
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
to pour oil on troubled water
خشم کسیرا با سخنان نرم فرونشاندن
to proclam someone a traitor
کسیرا بعموم خائن معرفی کردن
to pull any one by the sleeve
کسیرا متوجه سخن خود کردن
hamstring
زانوی کسیرا بریدن فلج کردن
forbid
منع کردن بازداشتن
bar
بازداشتن ممنوع کردن
forbids
منع کردن بازداشتن
bars
بازداشتن ممنوع کردن
arrest
توقیف کردن بازداشتن
arrests
توقیف کردن بازداشتن
keep
توقیف کردن بازداشتن
block
مانع شدن از بازداشتن
blocked
مانع شدن از بازداشتن
blocks
مانع شدن از بازداشتن
keeps
توقیف کردن بازداشتن
dissuading
منصرف کردن بازداشتن
blocs
مانع شدن از بازداشتن
dissuades
منصرف کردن بازداشتن
dissuaded
منصرف کردن بازداشتن
dissuade
منصرف کردن بازداشتن
to bar one from his action
بازداشتن کسی از کاری
arrested
توقیف کردن بازداشتن
inoxidize
از زنگ زدن بازداشتن
bloc
مانع شدن از بازداشتن
to set a person on his feet
معاش کسیراتامین کردن موقعیت کسیرا استوارکردن
to bow in or out
با تکان سر کسیرا بدرون یابیرون راهنمایی کردن
to excuse any ones presence
کسیرا ازحضورمعاف کردن ازحضورکسی صرف نظرکردن
to be rude to any one
به کسی بی احترامی کردن کسیرا ناسزا گفتن
baffle
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stall
به اخور بستن از حرکت بازداشتن
baffling
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
choking
مسدود کردن از حرکت بازداشتن
baffled
صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
stalling
به اخور بستن از حرکت بازداشتن
injunctive
وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
to i.a person for his actions
کسیرا ازمسئولیت قانونی دربرابر کرده هایش رهاکردن
withold
دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
to show one round
کسیرا دور گرداندن وجاهای تماشایی راباو نشان دادن
to ran a person hard
کسیرا ازپشت سردنبال کردن درست پشت سرکسی دویدن
to give one a lift
کسیرا پیش خود سوار کردن وقسمتی از راه بردن
to disturb any one's privacy
کسیرا تنها یا اسوده نگذاشتن مخل اسایش کسی شدن
to hold any one to ransom
کسیرا در توقیف نگاه داشتن تااینکه با دادن فدیه اورا ازادکنند
to put any one up to something
کسیرا از چیزی اگاهی دادن کسیرادر کاری دستور دادن
Recent search history
✘ Close
Contact
|
Terms
|
Privacy
© 2009 Dictiornary-Farsi.com