English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 92 (7 milliseconds)
English Persian
to cop somebody کسی را بازداشتن
Search result with all words
baffle صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffled صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffles صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
baffling صفحه انعکاس از پیشرفت بازداشتن
forbid منع کردن بازداشتن
forbids منع کردن بازداشتن
bar بازداشتن ممنوع کردن
bars بازداشتن ممنوع کردن
arrest توقیف کردن بازداشتن
arrested توقیف کردن بازداشتن
arrests توقیف کردن بازداشتن
block مانع شدن از بازداشتن
blocked مانع شدن از بازداشتن
blocks مانع شدن از بازداشتن
stow بازداشتن
stowed بازداشتن
stowing بازداشتن
stows بازداشتن
stay بازداشتن
stayed بازداشتن
hamper از کار بازداشتن
hampered از کار بازداشتن
hampering از کار بازداشتن
hampers از کار بازداشتن
choking مسدود کردن از حرکت بازداشتن
keep توقیف کردن بازداشتن
keeps توقیف کردن بازداشتن
skid از سریدن بازداشتن
skidded از سریدن بازداشتن
skidding از سریدن بازداشتن
skids از سریدن بازداشتن
impede بازداشتن
impeded بازداشتن
impedes بازداشتن
containment بازداشتن
detain بازداشتن
detained بازداشتن
detaining بازداشتن
detains بازداشتن
debar بازداشتن
debarred بازداشتن
debarring بازداشتن
debars بازداشتن
hinder بازداشتن
hindered بازداشتن
hindering بازداشتن
hinders بازداشتن
proscribe بازداشتن از
proscribed بازداشتن از
proscribes بازداشتن از
proscribing بازداشتن از
suppress بازداشتن ازعملیات
suppresses بازداشتن ازعملیات
suppressing بازداشتن ازعملیات
dissuade منصرف کردن بازداشتن
dissuaded منصرف کردن بازداشتن
dissuades منصرف کردن بازداشتن
dissuading منصرف کردن بازداشتن
deter بازداشتن
deterred بازداشتن
deters بازداشتن
becalm از پیشرفت بازداشتن
becalmed از پیشرفت بازداشتن
becalming از پیشرفت بازداشتن
becalms از پیشرفت بازداشتن
stall به اخور بستن از حرکت بازداشتن
stalling به اخور بستن از حرکت بازداشتن
contain بازداشتن
contained بازداشتن
contains بازداشتن
bloc مانع شدن از بازداشتن
blocs مانع شدن از بازداشتن
prevent بازداشتن
prevented بازداشتن
preventing بازداشتن
prevents بازداشتن
chock از حرکت بازداشتن
emcumber بازداشتن
injunctive وابسته به نهی و بازداشتن تاکیدی
inoxidize از زنگ زدن بازداشتن
interdict بازداشتن
overslaugh بازداشتن
to bar one from his action بازداشتن کسی از کاری
to exelude any one from the p کسیرا ازرای بازداشتن
to keep open house درخانه بازداشتن
to keep back بازداشتن
to keep up ازتنزل بازداشتن
to set back بازداشتن
trig از حرکت بازداشتن
withold دریغ داشتن مضایقه کردن بازداشتن
pin down <idiom> از حرکت بازداشتن
Partial phrase not found.
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com