English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (11 milliseconds)
English Persian
overload clutch کلاج بار زیاد
Other Matches
clutch کلاج
clutch coupling تزویج کلاج
clutch coupling پیوست کلاج
magnetic clutch کلاج مغناطیسی
pilot bearing بلبرینگ کلاج
plate clutch کلاج صفحهای
plate clutch کلاج دیسکی
driving clutch کلاج محرکه
clutch facing صفحه کلاج
fluid clutch کلاج روغنی
clutch pedal پدال کلاج
declutch کلاج را رهاکردن
freewheeling دارای کلاج جغجغهای
expanding ring clutch کلاج اصطکاکی یا مالشی
dry plate clutch کلاج صفحه خشک
clutch pressure plate صفحه فشاردهنده کلاج
to declutch کلاج عوض کردن
freewheel clutch کلاج در حالت خلاص
magnetic friction clutch کلاج مالشی مغناطیسی
clutched تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutches تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutching تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
clutch تزویج یا پیوستن دو عضومتحرک کلاج
double multiple disc clutch کلاج چند صفحه- دوبل
load call وسیلهای مملو از سیال برای ایجاد نیروهای زیاد با دقت زیاد
compression ignition احتراق مخلوط سوخت و هوادر اثر دمای زیاد حاصل ازترکم و فشار زیاد در سیلندرموتور دیزل
I didnt get much sleep. زیاد خوابم نبرد ( زیاد نخوابیدم)
overbuild زیاد ساختمان کردن در بخشی از شهرکه زیاد دران ساختمان کرده اند
disc صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره
discs صفحه کلاج صفحه دیسک تیغ اره
to hold somebody in great respect کسی را زیاد محترم داشتن [احترام زیاد گذاشتن به کسی]
surcharges زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
surcharge زیاد بار کردن تحمیل کردن زیاد پر کردن اضافه کردن
high speed با سرعت زیاد راندن با سرعت زیاد
superabundant زیاد
intense زیاد
plaguily زیاد
late زیاد
effusively زیاد
greatest زیاد
squeamishly زیاد
squeamishness زیاد
great- زیاد
great زیاد
rife زیاد
supererogatory زیاد
outrageously زیاد
copious زیاد
fulsome زیاد
egregiously زیاد
mickle زیاد
over and above زیاد
plethoric زیاد
mickle or muckle زیاد
no end of زیاد
widely زیاد
muckle زیاد
vastly زیاد
overmuch زیاد
extortionate زیاد
not a lettle زیاد
extortionary زیاد
too زیاد
large adv زیاد
ranksack زیاد
many زیاد
mortally زیاد
generous زیاد
intensely زیاد
high زیاد
immane زیاد
highly زیاد
in excess زیاد
highest زیاد
heart break غم زیاد
quite a few <idiom> زیاد
greatly زیاد
highs زیاد
profusely زیاد
extensive زیاد
very زیاد
glaring زیاد
profoundly زیاد
excessive زیاد
numerous زیاد
overly زیاد
immoderate زیاد
too much زیاد
heavily زیاد
thickest زیاد
tremendously زیاد
thick زیاد
heartbreak غم زیاد
thicker زیاد
much زیاد
intensively زیاد
in quantities زیاد
to a large extent زیاد
for all the world بی کم و زیاد
swingeing زیاد
hugely زیاد
populous زیاد
wide زیاد
wider زیاد
widest زیاد
excessive eating خوردن زیاد
eclat سروصدا زیاد
heavy poll رایهای زیاد
exquisite taste سلیقه زیاد
desudation خوی زیاد
desudation عرق زیاد
exuberantly بفراوانی زیاد
h.f. بسامد زیاد
grnish زیاد کردن
floridly با ارایش زیاد
finicality خودارایی زیاد
fervidness گرمی زیاد
excessive love دوستی زیاد
fervidity گرمی زیاد
downpour بارندگی زیاد
frequent visiting دیدنی زیاد
full tilt باسرعت زیاد
furor خشم زیاد
diuresis ادرار زیاد
diaphoresis عرق زیاد
deprecation افهاربیمیلی زیاد
overload زیاد پر کردن
quaffed زیاد نوشیدن
quaffing زیاد نوشیدن
quaffs زیاد نوشیدن
superannuated زیاد کهنه
manifold بسیار زیاد
terror ترس زیاد
terrors ترس زیاد
extravagantly با افراط زیاد
desperation نومیدی زیاد
extreme خیلی زیاد
downpours بارندگی زیاد
quaff زیاد نوشیدن
swarms دسته زیاد
overloaded زیاد پر کردن
overloads زیاد پر کردن
lots خیلی زیاد
torrid زیاد گرم
oodles خیلی زیاد
multiplied زیاد شدن
multiplies زیاد شدن
multiply زیاد شدن
multiplying زیاد شدن
swarm دسته زیاد
swarmed دسته زیاد
increase زیاد کردن
an abrupt place با سراشیبی زیاد
an abundance of مقدار زیاد
at a great penny worth به بهای زیاد
at a great rat بسرعت زیاد
at long intervals بفواصل زیاد
augmenter زیاد کننده
bad nip تای زیاد
boisterously باصدای زیاد
carnosity گوشت زیاد
consumedly بطور زیاد
d. haste شتاب زیاد
amplitude فاصلهء زیاد
alto relievo برجستگی زیاد
increased زیاد کردن
increases زیاد کردن
queasy زیاد دقیق
booster زیاد کننده
boosters زیاد کننده
hell bent زیاد خمیده
hell-bent زیاد خمیده
far زیاد خیلی
accretive زیاد شونده
aggrandise زیاد شدن
agreat d. of trouble دردسر زیاد
dense ignorance نادانی زیاد
prosternation ضعف زیاد
struck with teror زیاد ترسیده
subtility دقت زیاد
superelevation ارتفاع زیاد
superrabundant زیاد فراوان
superrabundant خیلی زیاد
swingeing damages خسارات زیاد
tabes لاغری زیاد
tabes ضعف زیاد
to be left زیاد امدن
to overleap oneself زیاد دورافتادن
to run rup زیاد کردن
to toll up زیاد شدن
so many انیقدر زیاد
slather مقدار زیاد
scrupulousy بادقت زیاد
punctiliousness دقت زیاد
queazy زیاد دقیق
quick wit هوش زیاد
quillet دقت زیاد
raff خیلی زیاد
rapturously با شعف زیاد
ravenous hunger گرسنگی زیاد
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com