English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 201 (10 milliseconds)
English Persian
bedside کنار بستر
Other Matches
bed factor ضریب بستر که بستگی به وضعیت مواد رسوبی متحرک در کف بستر دارد
floor بستر
head stock بستر
nacelle بستر
bed بستر
bedfellows هم بستر
sacks بستر
sacked بستر
sack بستر
beds بستر
floored بستر
floors بستر
doss بستر
abed در بستر
headstock بستر
bedfellow هم بستر
sea bed بستر دریا
sand cushion بستر ماسهای
bed بستر پشته
hot bed بستر گرم
raod bed بستر جاده
riverbed بستر رودخانه
deathbed بستر مرگ
death bed بستر مرگ
beds بستر پشته
kipping خوابیدن بستر
kipping در بستر رفتن
kipped خوابیدن بستر
bed width عرض بستر
kip خوابیدن بستر
kip در بستر رفتن
lie up در بستر ماندن
bedrock سنگ بستر
bedrock بستر سنگ
bed waves موج بستر
natural bed بستر طبیعی
bed ripples موج بستر
bed materials رسوبات بستر
bed material رسوبات بستر
ocean floor بستر اقیانوس
bed factor ضریب بستر
bottom profile نمایه بستر
bedder سنگ بستر
seabed بستر اقیانوس
stream bed بستر ابراهه
sub base زیر بستر
the bed of a river بستر یک رود
seabed بستر دریا
kipped در بستر رفتن
decumbent در بستر خوابیده
bed and breakfast بستر و صبحانه
childbed بستر زایمان
river beds بستر رودخانه
card bed بستر کارتها
stationary bed بستر ساکن
arroyo بستر نهر
sick bed بستر بیماری
astir بیرون از بستر
river bed بستر رودخانه
he fell ill به بستر بیماری افتاد
cuddle در بستر راحت غنودن
bed rock ledge لایه سنگی کف بستر
beds بستر زیر کار
iceman یخی بستر دوران یخ
bituminuos gravel base بستر شنی قیردار
cuddled در بستر راحت غنودن
river bed level تراز بستر رودخانه
excavation in river bed خاکبرداری در بستر رودخانه
cuddling در بستر راحت غنودن
fluid bed vulcanization وولکانش در بستر سیال
subgrade قشر بستر جاده
bed load بار متحرک بستر
fixed bed polymerization بسپارش در بستر ثابت
fluid bed polymerization بسپارش در بستر سیال
bed بستر زیر کار
cuddles در بستر راحت غنودن
lie in در بستر زایمان بودن ارزیدن
flat bed plotter رسام با بستر تخت مسطح
strath بستر پهن مسیر رودخانه
summer bed of a river بستر تابستانی رودخانه مسیل
lying in در بستر خوابی دوره نفاس
lie-in در بستر زایمان بودن ارزیدن
he is out and a bout از بستر برخاسته و اماده بیرون رفتن است
snag boat کشتی بخاری کوچک که با ان بستر رودخانه هارا ازموانع پاک می کنند
caisson اطاقکی که جهت دستیابی به بستر رودخانه به سمت پایین گودبرداری میشود
bedsore زخمی که بعلت خوابیدن متمادی در بستر و نرسیدن خون کافی به پشت بیماران ایجادمیشود
margins کنار
bourne کنار
waterfront اب کنار
border line خط کنار
rims کنار
waterfronts اب کنار
recesses کنار
recess کنار
verges کنار
lip کنار
brink کنار
abutment کنار
along side در کنار
along side تا کنار
bank کنار
brims کنار
brimming کنار
brimmed کنار
brim کنار
marge کنار
banks کنار
rim کنار
off از کنار
on shore بر کنار
lotuses کنار
list کنار
rand کنار
border کنار
limit کنار
away کنار
bordering کنار
bordered کنار
side aisle کنار
lotus کنار
ex کنار
ex- کنار
edge : کنار
margin کنار
lote کنار
lotos کنار
apart کنار
verge کنار
marginate کنار
besides کنار
edges : کنار
gravesides در کنار آرامگاه
wayside کنار جاده
Joking apart. <idiom> شوخی به کنار.
Stand asid . step aside . کنار بایست
graveside در کنار آرامگاه
roadside کنار جاده
foreshores کنار دریا
bypass کنار گذار
bypasses کنار گذار
foreshore کنار دریا
bypassed کنار گذار
bypassing کنار گذار
by the window کنار پنجره
roadsides کنار جاده
to put by کنار گذاشتن
touchline خط کنار زمین
put away کنار گذاردن
to set by کنار گذاشتن
put aside کنار گذاشتن
pull away کنار گرفتن
pt down کنار گذاردن
lotos درخت کنار
lote درخت کنار
lay away کنار گذاشتن
bow out کنار کشیدن
by the side of the road در کنار جاده
put in کنار امدن با
riparian رود کنار
to put a way کنار گذاشتن
to leave off کنار گذاشتن
to lay aside کنار گذاشتن
side step کنار رفتن
side foot ضربه با کنار پا
seacoast دریا کنار
step aside کنار رفتن
Joking aside. <idiom> شوخی به کنار.
shipside کنار کشتی
shipboard کنار کشتی
floret of ray گلچه کنار
deposits کنار گذاشتن
lotus eater کنار خوار
lotus-eater کنار خوار
waterside کنار دریا
shore کنار دریا
shores کنار دریا
by نزدیک کنار
side سمت کنار
sides سمت کنار
sheer کنار رفتن
earmark کنار گذاشتن
earmarks کنار گذاشتن
recede کنار کشیدن
receded کنار کشیدن
recedes کنار کشیدن
lotos eater کنار خوار
off از روی از کنار
withdrawals کنار کشیدن
shelf کنار گذاشتن
reserve کنار گذاشتن
reserves کنار گذاشتن
reserving کنار گذاشتن
lotus درخت کنار
lotuses درخت کنار
next جنب کنار
limbo کنار دوزخ
lotus-eaters کنار خوار
seaside دریا کنار
seastrand دریا کنار
riverside کنار رور
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com