English Persian Dictionary - Beta version
 
 
Home
 
     

Enter keyword here!
  Tips | Translate!
✘ Close
✘ Close
Total search result: 203 (12 milliseconds)
English Persian
marketing audit کنترل داخلی
Search result with all words
autonomous واحد کنترل داخلی
turing machine مدل ریاضی یک وسیله که میتواند داده را بخواند و بنویسد بر یک نوار ذخیره سازی قابل کنترل با تغییر وضعیتهای داخلی آن
Other Matches
cascade control چندین واحد کنترل که هر یک دیگری را کنترل میکند, کنترل ابشاری
incretion ترشح درونی یا داخلی تراوش داخلی
internal structure ساختمان داخلی سازه داخلی
squawked مخابره داخلی ارتباط داخلی
squawks مخابره داخلی ارتباط داخلی
internal defense پدافند داخلی پایداری داخلی
squawk مخابره داخلی ارتباط داخلی
control point نقطه کنترل اماد و حرکات نقطه کنترل ناوبری هوایی ودریایی نقطه کنترل عبور ومرور
token بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
task نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
tasks نرم افزار سیستم که کنترل و اختصاص منابع به برنامه ها را کنترل میکند
electronic مراجعه به چیزی که توسط جریان الکتریکی کنترل میشود یا کنترل میکند
tokens بسته کنترل بین ایستگاههای کاری برای کنترل دستیابی به شبکه
exchanged stabilization fund مقصودتاسیسی است در ان پول خارجی و داخلی یک کاسه میشود و به این وسیله مظنه ارز خارجی ثابت نگهداشته میشود تا تنزل پول داخلی باعث رکود تجارت و عدم اعتماد نشود
apt زبان برنامه سازی برای کنترل ماشینهای کنترل عددی
processor پردازندهای که ارتباطات دادهای از قبیل DAM و توابع کنترل خطا را کنترل میکند
control panel صفحه کنترل قسمتی از کنسول کنترل کامپیوتر که حاوی کنترلهای دستی است
executives دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
real time سیستم عاملی که برا ی کنترل سیستمهای بلادرنگ یا کنترل فرآیند طراحی شده است
control and reporting center تیم کنترل و ارزیابی نتایج خسارات وارده به منطقه مرکز کنترل و گزارش هوایی
loop عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
looped عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
executive دستوری که برای کنترل و اجرای برنامه ها تحت کنترل سیستم عامل به کار می رود
loops عمل کنترل کامپیوتر که داده از خروجی وسیله کنترلی به حلقه کنترل برمی گردد
circulation control کنترل جریان اب کنترل چرخش و یاگردش کالاها یا پول
radio control کنترل رادیویی کنترل شونده بوسیله امواج بی سیم
rolleron کنترل پروازی که به عنوان کنترل اولیه و اصلی درموشکهای دارای بال شعاعی بکار رود
flexible کنترل شمارش کامپیوتری یا کنترل ماشین با کامپیوتر
storage 1-حافظه داخلی کوچک با دستیابی سریع سیستم که حاوی برنامه جاری است . 2-حافظه کوچک داخلی سیستم
IRQ سیگنال ارسالی به CPU برای به تعویق انداختن پردازش عادی به طور موقت و کنترل انتقال به تابع کنترل وقفه
controlling سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
control سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
inventory control کنترل ذخایرموجودی انبار کنترل دارایی
controls سیستم کنترل شبکه دستگیره کنترل
ctrl کلید کنترل یا کلیدی روی ترمینال کامپیوتر که در صورت انتخاب شدن یک حرف کنترل به کامپیوتر می فرستد
apt یک سیستم برنامه نویسی که کاربردهای کنترل عددی برای کنترل برنامه ریزی شده اعمال ماشین استفاده میشود
control sheet صفحه کنترل چارت کنترل
control statement حکم کنترل دستور کنترل
block plot صفحه کنترل عکسهای هوایی قائم صفحه کنترل موزاییکهای برجسته بینی
control stick سیستم کنترل هواپیما بااستفاده از دسته دنده سیستم کنترل دستی
tactical air controler افسر کنترل عملیات هوایی مسئول مرکز کنترل هوایی
controlled fragmentation مهمات با ترکش کنترل شده گسترش کنترل شده ترکشها
subroutine تعداد دستورات کامپیوتر در برنامه که در زمان فراخوانی می شوند و تا خاتمه کنترل می شوند و پس از فراخوانی کنترل به دستور بعدی می رود
goldie علامت درگیر شدن سیستم کنترل پرواز خودکار و پرتاب بمب خودکار هواپیما با هدف و انتظار هواپیما برای دریافت فرمان کنترل از زمین
climb mode روش کنترل صعود هواپیما وضعیت کنترل صعود
control officer افسر کنترل ستون موتوری افسر کنترل کننده
remote control کنترل ازراه دور کنترل بی سیم از راه دور
simple network management protocol سیستم مدیریت شبکه که نحوه ارسال داده وضعیت از گرههای کنترل به ایستگاه کنترل را بیان میکند. SNNP قادر به کارترون با هر نوع شبکه سخت افزار یا نرم افزار به صورت مجازی است
anti- ماده کائوچویی خاص برای عبور بار الکتریکی ایستا به یک زمین الکتریکی . یک اپراتور ماده را پیش از کنترل اعضای الکترونیکی حساس که ممکن است در اثر الکتریسیته ساکن آسیب ببیند کنترل میکند
basics توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
basic توابع سیستم که واسط بین دستورات زبان سطح بال و وسایل جانبی سیستم هستند که ورودی و خروجی وسایل را کنترل می کنند و اغلب شامل کنترل صفخه کلید و صفحه نمایش و دیسک درایوها است
go around mode روش کنترل مخصوص کندن هواپیما از زمین روش کنترل صعود هواپیما
quality control tests ازمایش کنترل کیفیت بازرسی کنترل کیفیت
flight control دستگاه کنترل پرواز هواپیما کنترل هواپیما
airlift control element عنصر کنترل ترابری هوایی عنصر کنترل حمل و نقل هوایی
custody مسئولیت کنترل و انتقال ودسترسی به جنگ افزارها مسئولیت حفافت و کنترل جنگ افزارها و اسناد انها
domestic داخلی
intramural داخلی
internal door در داخلی
insides داخلی
esoteric داخلی
indoor داخلی
internal medicine طب داخلی
inside داخلی
municipal داخلی
territorial داخلی
endogenous داخلی
anie داخلی
interiors داخلی
innate داخلی
interior داخلی
inner داخلی
internal داخلی
in- داخلی
in داخلی
ben داخلی
internal storage انباره داخلی
internal ruling نظامنامه داخلی
internal security تامین داخلی
internal storage حافظه ی داخلی
inside قسمت داخلی
internal storage حافظه داخلی
inside تو اعضای داخلی
bushes پوسته داخلی
ductless gland غددمترشح داخلی
indoor درونی داخلی
internal shield غلاف داخلی
internal current جریان داخلی
insides تو اعضای داخلی
insides قسمت داخلی
internal window sill کف پنجره داخلی
internal security امنیت داخلی
internal short circuit کوتهمداری داخلی
internal stress تنش داخلی
endogenous variable متغیر داخلی
inward light نور داخلی
bush پوسته داخلی
civil داخلی حقوقی
municipal law حقوق داخلی
home trade تجارت داخلی
home rule حکومت داخلی
home product محصولات داخلی
municipal court دادگاه داخلی
home market بازار داخلی
home made ساخت داخلی
home currency پول داخلی
home consumption مصرف داخلی
local currency پول داخلی
insiders کارمند داخلی
insider کارمند داخلی
endosmosis حلول داخلی
internal structure ساختار داخلی
ashi noko قسمت داخلی کف پا
internal supercharger سوپرشارژر داخلی
internal trade بازرگانی داخلی
internal trade تجارت داخلی
internal transactions معاملات داخلی
internal voltage ولتاژ داخلی
internality داخلی بودن
autonomy استقلال داخلی
interphone مخابرات داخلی
intrados قوس داخلی
endoparasite انگل داخلی
local subscriber مشترک داخلی
internal bus مسیر داخلی
interference drag پسای داخلی
interconnection اتصالی داخلی
intercommunication ارتباط داخلی
imside dimension اندازه داخلی
inboard aileron شهپر داخلی
inside thread مارپیچ داخلی
inside micrometer میکرومتر داخلی
stability ثبات داخلی
inward داخلی باطنی
inside hinge لولای داخلی
interior affairs امور داخلی
interior architecture معماری داخلی
interior ballistics بالیستیک داخلی
internal bus گذرگاه داخلی
internal brake ترمز داخلی
internal boffles تیغههای داخلی
internal attack تک داخلی یا تک از داخل
internal armature ارمیچر داخلی
internal angle زاویه ی داخلی
intermediate structure ساختمان داخلی
interior wall دیوار داخلی
interior span دهانه داخلی
interior guard نگهبان داخلی
inside draft شیب داخلی
inside diameter قطر داخلی
inferior conjunction مقارنه داخلی
indoor antenna انتن داخلی
bulkhead جدار داخلی
bulkheads جدار داخلی
Inland Revenue درامد داخلی
internal revenue درامد داخلی
civil war جنگ داخلی
civil wars جنگ داخلی
intercom مخابرات داخلی
intercom ارتباط داخلی
inferior planets سیارههای داخلی
inland duty گمرک داخلی
inland rules قوانین داخلی
inside caliper کولیس داخلی
innards قسمتهای داخلی
inner zone منطقه داخلی
inner product ضرب داخلی
inner planets سیارات داخلی
inner loop حلقه داخلی
inner liner روکش داخلی
inner harbor بندر داخلی
inner bottom جدار داخلی
inland waterway ابراه داخلی
intercoms مخابرات داخلی
internal resistance مقاومت داخلی
internal impedance مقاومت داخلی
internal heating گرمایش داخلی
internal furnace کوره داخلی
internal friction اصطکاک داخلی
internal force نیروی داخلی
internal erosion فرسایش داخلی
internal impedance امپدانس داخلی
internal insulation ایزولاسیون داخلی
internal loss تلف داخلی
internal report گزارش داخلی
internal reflector رفلکتور داخلی
internal programme برنامه داخلی
internal power مصرف داخلی
internal pole قطب داخلی
internal modulation مدولاسیون داخلی
internal modem مدم داخلی
internal memory حافظه داخلی
internal energy انرژی داخلی
internal consistency سازگاری داخلی
internal connection اتصال داخلی
internal conductor سیم داخلی
internal conductance اندوکتیویته ی داخلی
internal conductance اندوکتانس داخلی
internal commerce تجارت داخلی
internal combustion احتراق داخلی
Recent search history
  Contact• | TermsPrivacy  © 2009 Dictiornary-Farsi.com